نماز شب یکی از بزرگان

 نماز شب یکى از بزرگان :

یـکـى از بـزرگـان مـى گوید: شبى براى خواندن نماز شب ، کاسه آب را برداشتم تا وضو بگیرم . آب در کاسه بود. اما هر چه آن را کج کردم ، آب آن خالى نشد. چون از ارتباط خویش با خـداونـد مـتعال مطلع بودم ، احتمال دادم که آب کاسه نجس ‍ باشد و خداوند نمى خواهد که با آب نـجـس وضـو سـازم . بـه کـنـار شـطّ رفـتـم و کـاسـه را از آب پـاک و زلال پـر کـردم . به اتاق بازگشتم و کاسه را براى وضو برگرداندم . اما این بار نیز آب بـه روى دسـتـم روان نـشـد. بـه خـود گـفـتـم : حـتـمـا مـرتـکـب خـطـایـى شـده ام . خـداونـد مـتـعـال بـراى عـقـاب مـن مـى خـواهد که نماز شب را از من بگیرد. تمام رفتار و کارهاى روزمره را بـررسـى کـردم . دیـدم مـرتـکب خلافى نشده ام ، جز این که صبح همان روز با فردى که با من کـارى داشـت به اندازه شاءن او باوى برخورد نکردم ، براى همان یک کار، مرا مورد عقاب قرار دادند تا از نماز شب محروم شدم .

/ 0 نظر / 35 بازدید