وبلاگ : قاسم - پوراسمعیل-(ماکو یی ) دبیر عربی وفلسفه ومنطق ومعارف ناحیه یک تبریز

علمی ،آموزشی ،دینی(دبیر دبیرستان نمونه دولتی امیرالمومنین (ع) منطقه ولیعصرودبیرستان غیر انتفاعی جام ناحیه چهار واقع در منطقه ائل گلی تبریز)

توبه نصوح چیست
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳
 

توبه نصوح چیست ؟

قرآن مجید در سوره تحریم آیه 8مى فرماید

یا ایها الذین آمنوا توبوا الى الله توبة الى الله توبة نصوحا، عسى ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم .

اى کسانى که ایمان آورده اید، توبه کنید توبه اى خالص ، امید است بااین کار پروردگارتان گناهانتان

را ببخشد.

در این قسمت از بحث به توبه نصوح مى پردازیم ، که نصوح چه نوع توبه اى است ؟ توبه به درگاه پروردگار:1-یا به خاطر آگاهى از زشتى عمل از دیدگاه شرع ، عقل و فطرت است ، و شخص خالصا، مخلصا توبه مى کند. 2-یا به خاطر مذمت ونکوهش مردم ، 3-و یا به خاطر ترس از عذاب اخروى ، هر چند توبه به خاطر ترس از عذاب اخروى و سرزنش مردمى نجات بخش ‍ است ولى درمیان آنها از بهترین نوع توبه ، قسم اول است .

بزرگان براى توبه نصوح معانى متعددى را بیان داشته اند ؛ الف : گفته اند: نصوح به فتح ، به معناى نصیحت کننده است ، آن است که شخص را نصیحت مى کند که دیگر به گناه باز نگردد. ب :عده اى گفته اند: نصح در لغت عرب به معناى خالص ، چنانکه به عسلى از موم که خالص از موم باشد، عسل نصوح مى گویند. و توبه خالص آن است که پشیمان شود از گناهان براى زشتى آنها و خالصا لوجه الله باشد، نه براى ترس از آتش و یا به طمع بهشت .

ج : جمعى معتقدند ؛ نصوح به معناى خیاطت است ، به علت این که گناه رشته دین را پاره مى کند و توبه آن را وصله کرده و مى دوزد و یا به جهت آنکه توبه نصوح جمع مى کند میان او و اولیاى خدا را چنانکه خیاط پارچه را جمع مى کند و بعضى از آن به پاره دیگر مى دوزد.

و یا به خاطر آن که توبه نصوح طاعت و بندگى را محکم مى کند چنانکه خیاط با دوختن پارچه آن را محکم و مستحکم مى کند.  د: گروهى دیگر توبه نصوح را به توبه صادقانه معنى کرده اند که برگشت و عودت به گناه در آن نباشد. ابوالصباح کنانى گوید: ساءلت اباعبدالله علیه السلام عن قول الله عزوجل یاایها الذین امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا قال علیه السلام : یتوب العبد من الذنب ثم لایعود فیه پرسیدم از حضرت صادق علیه السلام از گفتار خداوند در مورد این آیه : (اى کسانى که ایمان

آوردید، توبه کنید به سوى خدا، توبه نصوح )، حضرت فرمود: یعنى ، بنده از گناه توبه کند و دیگر به آن باز نگردد.محمد بن فضیل گوید: من از تفسیر آیه 8 سوره تحریم از امام موسى بن جعفر علیه السلام پرسیدم . حضرت فرمود: از گناه توبه کند و دیگر به آن بازنگردد. امام صادق علیه السلام مى فرماید: ان توبة النصوح هو ان یتوب الرجل من ذنب وینوى ان لایعود الیه ابدا توبه نصوح آن است که مرد از گناهى توبه کند و تصمیم گیرد که براى همیشه به آن برنگردد.عن ابى الحسن علیه السلام الاخیر: وقد سئل عن التوبة النصوح ماهى ؟ از امام ابوالحسن امام هادى علیه السلام از معناى توبه نصوح سؤ ال شد؟

امام علیه السلام نوشت : باطن و درون توبه کننده چون ظاهر و برتر از آن باشد. ابن عباس گوید: معاذبن جبل گفت : یا رسول الله صلى اللّه علیه و آله ما التوبه النصوح ؟ قال صلى اللّه علیه و آله : ان یندم العبد على الذنب الذى اصاب ، فیعتذر الى الله ثم لایعود الیه کما لایعود اللبن الى الضرع یارسول الله صلى اللّه علیه و آله توبه نصوح چیست ؟ حضرت فرمودند: بنده خدا بر گناهى که کرده است ، پشیمان شده از خدا پوزش طلبد، سپس بر آن کار هرگز باز نگردد، چنانکه شیر به پستان باز نمى گردد. قیل لعلى علیه السلام ما التوبه النصوح ؟ فقال علیه السلام : ندم بالقلب ، و استغفار باللسان والقصد على ان لایعود

به امیرالمؤ منین ، على علیه السلام گفته شد، توبه نصوح چیست ؟

حضرت فرمودند: بادل پشیمان شدن و با زبان آمرزش خواستن و تصمیم جدى و مداوم بر ترک گناه . توبه صادقانه  حسن بصرى گوید: یک روز در بازار آهنگران بغداد مى گشتم که ناگهان چشمم به آهنگرى افتاد که دستش را داخل کوره آهنگرى مى کرد و آهن گداخته شده قرمز رامى گرفت بدون آن که ابدا احساس سوزشى کند و خیلى راحت بیرون مى آورد و روى سندان مى گذاشت و با پتک روى آن مى زد و به هر نوع که مى خواست در مى آورد و مى ساخت . دیدن این کار خیلى شگفت انگیز بود، مرا وادار به پرستش از او کرد، رفتم جلو سلام کردم ، جواب داد.

حسن بصرى گفت : آقا مگر آتش کوره و آهن گداخته به شما آسیبى نمى رساند؟ آهنگر: نه گفتم : چه طور؟ گفت : ایامى در اینجا خشکسالى و قحطى شد ولى من همه چیز در انبار داشتم ، یک روزى زنى زیبا و قشنگ پیش من آمد و گفت : اى مرد من کودکانى یتیم و خردسال دارم و احتیاج به غذا و مقدارى گندم دارم ، خواهشمندم براى رضاى خدا کمکى بکن و بچه هاى یتیم مرا از گرسنگى و هلاکت نجات بده . من هم به همان یک نگاه عاشق و فریفته جمال آن زن شده بودم . در مقابل درخواستش گفتم : اگر گندم مى خواهى باید ساعتى با من باشى تا خواسته ات را برآورده کنم .

آن زن از این پیشنهاد ناراحت شد و روترش کرده و رفت ، روز دوم باز آن زن نزدم آمد در حالى که گریان بود و اشک مى ریخت ، سخن روز قبل را تکرار نمود. من هم حرفهاى روز گذشته را براى او تکرار کردم ، دوباره با دست خالى برگشت ، دوباره روز سوم دیدم ، آمد و خیلى التماس مى کند که بچه هایم دارند مى میرند، بیا و آنها را از گرسنگى و مرگ نجات بده ، من حرفم را تکرار کردم و دیدم آن زن به طرف من مى آید و پیداست که از گرسنگى بى طاقت شده ، خلاصه وقتى که نزدیک مى شد به من گفت : اى مرد، من و بچه هایم گرسنه هستیم ، بیا و رحمى کن وگندمى در اختیار ما بگذار.

آهنگر گفت : اى زن وقت خودت را نگیر بارها گفتم بیا با من باش تا به تو گندم دهم . در این موقع زن به گریه افتاد و زیاد اشک ریخت و گفت : من هرگز از این کارهاى حرام نکرده ام و چون دیگر طاقت نمانده و کار از دست رفته و سه روز است که خود و بچه هایم غذایى نخورده ایم ، به آنچه که مى گویى ناچارم ولى به یک شرط.

آهنگر گفت : به چه شرطى ؟ زن گفت : به شرط آنکه مرا به جایى ببرى که هیچ کس ما را نبیند.آهنگر گفت : قبول کردم و خانه را خلوت کردم ، آنگاه آن زن را به نزد خود طلبیدم ، همین که خواستم از او بهره اى بردارم ، دیدم آن زن دارد مى لرزد و خطاب به من گفت : اى مرد، چرا دروغ گفتى و خلاف شرع عمل کردى ؟ آهنگر گفت : کدام شرط؟ زن گفت : مگر قرار نبود مرا به جاى خلوتى ببرى تاکسى ما را نبیند؟ آهنگر: آرى ، مگر اینجا خلوت نیست ؟

زن گفت : چطور اینجا خلوت است با آنکه پنج نفر مواظب ما هستند و ما را دارند مى بینند اول خداوند عالم و غیر از او دو ملکى که بر تو موکلند و دو ملکى که بر من موکلند. همه شان حاضرند و ما را مشاهده مى کنند، با این حال تو خیال مى کنى اینجا کسى نیست که ما را ببیند؟

بعدا گفت : اى مرد ، بیا واز خدا بترس و آتش شهوت خود را بر من سرد کن تا من هم از خداى خود بخواهم حرارت آتش را از تو بردارد و آتش را بر تو سرد کند. آهنگر گفت : من از این سخن متنبه شدم و با خود گفتم ، این زن با چنین فشار زندگى و شدت گرسنگى این طور از خدا مى ترسید ولى تو که این قدر از نعمتهاى الهى برخوردار گشته اى ، از خدا نمى ترسى ؟

 فورا توبه کردم واز آن زن دست کشیدم و گندمى را که مى خواست به او دادم و مرخصش کردم . زن چون این گذشت را از من دید و جریان را بر وفق عفت خود دید، سرش ‍ را به سمت آسمان بلند کرد و گفت : اى خدا همین طور که این مرد حرارت شهوتش را بر خود سرد نمود، تو هم حرارت آتش دنیا و آخرت

را بر او سرد کن ، از همان لحظه که آن زن این دعا را در حقم کردت حرارت آتش بر من بى اثر شد. پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد صلى اللّه علیه و آله فرموده است : باب التوبة مفتوح لمن ارادها فتوبوا الى الله توبة نصوحا درتوبه همیشه به روى گنهکاران پشیمان گشوده است ، پس توبه کنید در پیشگاه خدا توبه اى واقعى ، خالص و پایدار. نظر دیگرى نیز در این باب نقل شده که نصوح نام مردى بوده شبیه زنها، که داستان وى را از ترجمه مجمع البیان جلد 25 صفحه 149 ذکر مى کنیم : نصوح کیست؟ نصوح مردى بود شبیه زنها صورتش مو نداشت و پستانهایى برجسته چون پستان زنها داشت و در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند واز او قبلا وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.

دختر شاه مایل شد که به حمام آمده و کار نصوح را ببیند. نصوح جهت پذیرایى و خدمت گزارىاعلام آمادگى نمود، سپس  دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد، از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.

طبق این دستور ماءمورین ، کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند، همین که نوبت به نصوح رسید با اینکه آن بیچاره هیچگونه خبرى از آن نداشت ، ولى از ترس رسوایى ، حاضر نشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد ولذا ماءمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید ماءمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد واز روى اخلاص توبه کرد و از خدا خواست که

از این غم و رسوایى نجاتش دهد. به مجرد این که نصوح توبه کرد، ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد، پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جاآورده واز خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت و هر مقدار مالى که از این راه گناه تحصیل کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند، واز طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که درچند فرسخى آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

اتفاقا شبى در خواب دید کسى به او مى گوید: اى نصوح چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است ؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد، همین که از خواب بیدار شد باخودش قرار گذاشت که سنگهاى گران وزن را حمل کند و به این ترتیب گوشتهاى حرام تنش را آب کند . نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود،

چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا مى کرد.از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده واز کیست ، تا عاقبت باخود اندیشید که این میش قطعا از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود و به او تسلیمش نمایم . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود واز همان علوفه و گیاهان که خود مى خورد، به آن حیوان نیز مى داد و مواظبت مى کرد که گرسنه نماند. خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر و عواید دیگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هرکدام به نصوح احسانى کردند، و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و

رحل اقامت افکندند و نصوح بر آنها به عدل وداد حکومت نموده و مردمى که در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.رفته رفته ، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده ،

دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت : من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم واز رفتن نزد سلطان عذر خواست . ماءمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او براى آمدن نزد ما حاضر نیست مامى رویم که او را و شهرک نوبنیاد او را ببینیم .پس با خواص درباریانش به سوى محل نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت ، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت ، ازدواج کرد.و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل ، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام ، مالم را به من رد کن .

نصوح گفت : چنین است دستور داد تا میش را به او رد کنند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى ، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى . گفت : درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منفول را با او نصف کنند، آن شخص گفت : بدان اى نصوح ، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم . تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، واز نظر غایب شدند.

در خاتمه این بحث نیز به روایتى از امام جعفر صادق علیه السلام اشاره مى شود که به اهمیت و اثرات توبه نصوح تاءکید دارد: اذا تاب العبد توبة نصوحااحبه فستر علیه فى الدنیا و الاخره فقلت : و کیف یستر علیه ؟ قال علیه السلام : ینسى ملکیه ما کتبا علیه من الذنوب و یوحى الى جوارحه اکتمى علیه ذنوبه ویوحى الى بقاع الارض اکتمى ما کان یعمل علیک من الذنوب ، فیلقى الله حین یلقاه شى ء یشهد علیه بشى ء من الذنوب معاویة بن وهب گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام مى فرمود: چون بنده ، توبه نصوح کند، خداوند او را دوست دارد و در دنیا و آخرت بر او پرده پوشى کند. من عرض کردم : چگونه بر او پرده پوشى کند؟ حضرت علیه السلام فرمود: هر چه از گناهان که دو فرشته موکل بر او نوشته اند، از یادشان ببرد و به جوارح و اعضاى بدن او وحى فرماید که گناهان او را پنهان کنید و به قطعه هاى زمین که در آنجاها گناه کرده وحى فرماید که پنهان دارید، آنچه گناهان که بر روى تو کرده است . پس دیدار کند خدا را هنگام ملاقات او و چیزى که به ضرر او بر گناهانش گواهى دهد، نیست .

سایت جامع سربازان اسلام