وبلاگ : قاسم - پوراسمعیل-(ماکو یی ) دبیر عربی وفلسفه ومنطق ومعارف ناحیه یک تبریز

علمی ،آموزشی ،دینی(دبیر دبیرستان نمونه دولتی امیرالمومنین (ع) منطقه ولیعصرودبیرستان غیر انتفاعی جام ناحیه چهار واقع در منطقه ائل گلی تبریز)

هفت اصل بعثت
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸
 

هفت اصل بعثت

نویسنده: آیه الله جوادی آملی

        اصل یکم: بعث گاهی به زنده نمودن مرده یا بیدار کردن خفته است؛ مانند (والموتی یبعثهم الله...) - (و هو الذی یتوفاکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار ثم یبعثکم فیه) و زمانی به فرستادن کسی است که به عنوان خلیفه پروردگار، مرده ها و خوابیده ها را زنده یا بیدار نماید. مأموریت اساسی پیامبران (علیهم السلام) به ویژه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) احیای گروهی و ایقاظ گروه دیگر است. حیات جامعه بشری به علم صائب و بیداری آن به عمل صالح است و آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) با تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس از سوی دیگر، امت را حی بن یقظان خواهد کرد؛ مگر فرسوده های جاهلیت که مقهور، (ولکن کره الله انبعاثهم) بوده و از صحنه بشری بیرون رفته باشند.

    اصل دوم: دو عنصر محوری انسان یکی اندیشه ناب و دیگری انگیزه سره است. این دو عامل حیاتی دراثر تیرگی جهل علمی و تاریکی جهالت عملی، توان تشخیص جاه از چاه و سراب از آب را از دست می دهند. آنچه در جاهلیت کهن یامدرن مطرح است همین است که رهایی را آزادی و بردگی هوا را استقلال می دانند و نسبت به حرم امن نبوی که درصدد تزریق اندیشه سره و انگیزه ناب بوده و با مکتب جاودانه اش هم اکنون به همان راه است، هتک حرمت را روا می دارند. وقتی اسرای جنگی را ] دست[ بسته می بردند، پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) لبخند زد. اسیران چنین زمزمه می کردند که او مدعی رحمت جهانی است و از اسارت ما لذت می برد، پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: من هرگز بر اسارت شما لبخند نزدم، بلکه براین خندیدم که شما را با زنجیر از آتش می رهانم و به بوستان می رسانم و شما همچنان لجاجت می ورزید.

    پس رسول آن گفتشان را فهم کرد /گفت آن خنده نبودم از نبرد
    
زان نمی خندم من از زنجیرتان/ که بکردم ناگهان شبگیرتان
    زان همی خندم که با زنجیر و غل / می کشمتان سوی سروستان و گل

    اصل سوم: ائتسای به اسوه وحی که وظیفه همگان به ویژه روحانیون و مسئولان بلندپایه نظام اسلامی است، در دو بخش جزم علمی و عزم عملی تجلی می یابد. هرچند آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) همه معارف وحیانی را با شهود الهی یافت- لذا در تمام شئون معصوم از جهل، مصون از خطا و محفوظ از خطیئه است و چنین بارگاه منیعی بهره مبتلایان، به کارگاه طبیعت نخواهد شد- لیکن دیگران که متعلمان مکتب آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) و میراث داران قرآن و عترت اند، هر کدام برابر درجه ایمانی خود از آن بهره مند خواهند شد و در علم و عمل به اندازه فراگیری خویش به آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) تأسی می نمایند. امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) در تشریح جهان معاصر رسالت از یک سو و تأثیر مهم پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) در زدودن جهالت و برطرف کردن ضلالت از سوی دیگر، چنین فرمود: «... و اهل الارض یومئذ ملل متقرقه و أهواء منتشره و طرائق (طوائف) متشتته بین مشبه لله یخلقه او ملحد فی اسمه او مشیر الی غیره فهداهم به من الضلاله و انقذهم بمکانه من الجهاله ».

    اصل چهارم:گرچه صدر و ساقه نظام آفرینش تجلی خداوند است- چنانکه علی بن ابی طالب (علیه الصلاه و السلام) فرمود:«الحمدالله المتجلی لخلقه بخلقه».

    لیکن بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله وسلم) تجلی اعظم است، چنانکه در دعای شب مبعث چنین آمده است: «اللهم انی اسئلک بالتجلی الاعظم فی هذه اللیله من الشهر المعظم و المرسل المکرم...». عظمت تجلی خدا، مایه ظهور عظمت در خلق رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) شده است: «انک لعلی خلق عظیم)- چیزی عظیم است که دارای عظم و استخوان باشد و شیء مستحکم و بادوام را استخوان دار گویند- و از آن جهت که هیچ عامل طبیعی یا صناعی در خلق آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) اثر نمی گذاشت، معلوم می شود که ساختار اخلاقی وی از استخوان بندی محکم برخوردار است.

    اصل پنجم: هر پیامبری معادل کتاب آسمانی خود امت خویش را فرامی خواند، به طوری که قلمرو دعوا و دعوت او از منطقه نفوذ کتاب او فراتر نمی رود. کتابهای پیامبران پیشین، مصدق هم بوده اند؛ لکن قرآن حکیم گذشته از تصدیق کتاب های گذشته و امضای همه معارف وحیانی غیرمحرف آنها، نسبت به آنها هیمنه و سیطره و نفوذ دارد: (وانزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه). براساس تساوی درجه نبوت هر پیامبر با درجه کتاب آسمانی او، هرگاه کتابهای آسمانی گذشته تحت هیمنه قرآن کریم بوده باشند، پس همه انبیای پیشین نیز تحت اشراف پیامبر اعظم خواهند بود و مادامی می توان قداست آنان را حفظ کرد که نزاهت حضرت ختمی نبوت (صلی الله علیه و آله وسلم) از هر وصمه ریب و وسمه عیب مصون بماند. این مطلب سامی را رجال شرف می دانند نه دلالان علف که چهره کریه خود را در تصویرهای موهن از آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) ارائه کرده اند.
    اصل ششم:
احتیاج جهان کنونی به بازگشت به ره آورد پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم)، همانند نیاز رجوع به زاد راه آن حضرت در عصر نزول وحی است، زیرا عناصر محوری عصر کنونی، استعباد، استعمار، استثمار، استحمار و سرانجام، استبداد استکبار جهانی و صهیونیزم بین الملل است. و آنچه هم اکنون در خاورمیانه می گذرد نموداری تلخ از ظلم گسترده به نام دموکراسی و کشتاربی گناهان به ویژه کودکان و زنان است.
    پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) مبعوث شد تا جامعه را از بردگی زورمندان آزاد سازد: «فبعث الله محمداً (صلی الله علیه و آله وسلم) بالحق لیخرج عباده من عباده الاوثان الی عبادته و من طاعه الشیطان الی طاعته بقرآن قد بینه و احکمه لیعلم العباد ربهم اذجهلوه و لیقروا به بعد اذ جحدوه و لیثبتوه بعد اذ انکروه.»

    حریت از هرگونه صنم و وثن ظاهری، آغاز راهی است که آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) رهبری فرمود، زیرا آزاد شدن از آز درون، وظیفه سنگین رهیابان کوی وصال است. آنان که شاهد رنج توانفرسای شهدای صدر اسلام نبوده اند و رایگان در کنار مائده قرآن و عترت آرمیده اند (مانند نسل سوم انقلاب اسلامی ایران) باید همواره با تحلیل تاریخی از یک سو و استماع گزارش عالمانه و عادلانه شاهدان عینی صحنه انقلاب و دفاع مقدس از سوی دیگر، به کیفیت غبارروبی درون از اوصاف شرک آلود و نحوه رفت و روی برون از سلطه بیگانه و وابسته او پی ببرند:

    گر نبودی کوشش احمد تو هم/ می پرستیدی چو اجدادت صنم
    
گر توانی شکر این رستن بگو/ کز بت باطن همت برهاند او
    
سر ز شکر دین از آن برتافتی / کز پدر میراث ارزان یافتی
    اصل هفتم: سر موفقیت پیامبر الهی مخصوصاً پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) امانتداری آنان به نحو اتم بود. معنای امین کامل آن است که در معرفت امانت و عاریت دچار اشتباه نشود و آن را مال رسمی خود نپندارد و یا به غصب آن مبادرت نکند و در کیفیت صرف آن از رهنمود مالک اصیل آن تعدی ننماید. انسان، دارای روح، که اصل است و بدن که فرع و شئون گونه گون زندگی است که فروع بعدی اویند. مالک واقعی همه این امور تکوینی و اعتباری خدای سبحان است؛ آنچه از جان، بدن، جاه و سمت به انسان داده شد همگی امانت و از منظری عاریت است. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) درهمه این امور امین محض بود و در رساندن پیام الهی، مراحل ابلاغ درست را کاملا امینانه پیمود؛ یعنی تمام علوم وحیانی را از خدای سبحان فراگرفت: (و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم) و همه آنها را معصومانه نگه داشت: (سنقرئک فلا تنسی) و هرکدام آنها را در فرصت لازم، مصونانه ابلاغ یا املا فرمود: (و ما ینطق عن الهوی ¤
ان هو الا وحی یوحی) سیره و سنت محفوظانه آن حضرت، پشتوانه علمی و عملی رهنمودهای پیامبرانه وی بوده اند و با تزکیه عقول جامعه و تزکیه ارواح آنان بعد از تضحیه نفوس مسوله و اماره آنها، رجالی پروراند که (فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا).