وبلاگ : قاسم - پوراسمعیل-(ماکو یی ) دبیر عربی وفلسفه ومنطق ومعارف ناحیه یک تبریز

علمی ،آموزشی ،دینی(دبیر دبیرستان نمونه دولتی امیرالمومنین (ع) منطقه ولیعصرودبیرستان غیر انتفاعی جام ناحیه چهار واقع در منطقه ائل گلی تبریز)

پندهاى حکیمانه علامه حسن زاده آملى
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
 

پندهاى حکیمانه علامه حسن زاده آملى

پناه بردن

امام صادق علیه السلام مى فرماید: در شگفتم براى کسى که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار چیز پناه نمى برد: در شگفتم براى کسى که ترس بر او غلبه کرده ، چگونه به ذکر حسبنا الله و نعم الوکیل پناه نمى برد؛ زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر یاد شده فرمود: پس آن کسانى که به عزم جهاد خارج گشتند و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتى از جانب خداوند (عافیت ) و چیزى زاید بر آن (سود در تجارت ) باز گشتند و هیچ گونه بدى به آنان نرسید. و در شگفتم براى کسى که اندوهگین است ، چگونه به ذکر لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین پناه نمى برد؛ زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود: پس ما (یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده ) از اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤ منین را نجات مى بخشیم . و در شگفتم براى کسى که مورد مکر و حیله واقع شده ، چگونه به ذکر اءفوض امرى الى الله ان الله بصیر بالعباد پناه نمى برد؛ زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود: پس خداوند (موسى را در اثر ذکر یاد شده ) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت . و در شگفتم براى کسى که طالب دنیا و زیبایى هاى دنیاست ، چگونه به ذکر ما شاء الله لا قوة الا بالله پناه نمى برد؛ زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل بعد از ذکر یاد شده (از زبان مردى که فاقد نعمت هاى دنیوى بود، خطاب به مردى که از آن نعمت ها بهره مند بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود مى دانى پس امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد...

مشاهده خداوند قبل از قیامت

ابو بصیر مى گوید که به حضرت امام صادق علیه السلام گفتم : در مورد خداى تعالى آگاهم کن که آیا مؤ منان روز قیامت او را مى بینند؟ فرمود: آرى ، و پیش از روز قیامت هم دیده اند. گفتم : کى ؟ فرمود: وقتى که به آنها گفت : اءلست بربکم ؟ قالوا بلى ؛ آیا من پروردگارتان نیستم ؟ گفتند آرى ، هستى . بعد از مدتى ساکت شد و آن گاه فرمود: مؤ منان در دنیا، پیش از روز قیامت هم مى بینند؛ آیا تو همین الان او را نمى بینى ؟ ابو بصیر مى گوید: گفتم : فدایت شوم ! این حدیث را از جانب شما نقل بکنم ؟ فرمود: نه ، زیرا اگر آن را بگویى ، جاهل به معنایى که تو قابل هستى ، آن را انکار مى کند و بعد این را تشبیه و کفر به حساب مى آورد، و منظور رؤ یت با چشم نیست ؛ خدا بزرگ تر از چیزى است که مشبهان و ملحدان وصف مى کنند

توبه در آخرین لحظات

معاویة بن وهب گفته است : به سوى مکه رهسپار بودیم که پیرمردى متاءله و متعبد ما را همراهى مى کرد. لیکن او بر مذهب ما اطلاعى نداشت و (به مذهب اهل جماعت ) نماز را در سفر تمام مى خواند. برادر زاده اش که شیعه بود، او را در این سفر همراهى مى کرد. از قضا پیرمرد بیمار شد. برادر زاده اش را گفتم : اگر مذهب شیعه را بر عمویت عرضه بدارى ، امید است که او (از عقاب الهى ) رهایى یابد! همراهان ، همگى گفتند: این پیرمرد را به حال خود واگذارید؛ چه او بر همان حالى که هست نیکوست . لیک ، برادر زاده طاقت نیاورد و او را گفت : اى عمو! همه مدرم جز اندکى ، پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از دین خدا خارج شدند. همچنانکه باید از رسول صلى الله علیه و آله و سلم اطاعت و پیروى مى کردیم ، بایستى از على بن ابى طالب علیه السلام نیز اطاعت و پیروى کنیم ، او و اطاعت از او پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ، حق است . پیرمرد، نفسى کشید و فریاد برآورد: من آن چه را تو گفتى باور کردم . و سپس ، جانش از بدن خارج شد. پس از آن ، خدمت ابو عبدالله ، امام صادق علیه السلام مشرف گشتیم . على بن سرى ، ماجرا را براى حضرت نقل کرد. ابو عبدالله علیه السلام فرمود: آن مرد، اهل بهشت است . على بن سرى عرض کرد: او جز در همان وقت ، بر چیزى از مذهب شیعه آگاهى نداشت ! امام فرمود: پس جز این ، از او چه مى خواهید؟! به خدا سوگند که او به بهشت رفته است .

اخلاق عارف

شیخ الرئیس در مقام عرفان مى گوید: عارف ، خوشرو، و خندان و متبسم است و از روى تواضع به کوچک تر، همان طور احترام مى کند که به بزرگ تر، و از دیدن افراد گمنام ، همان قدر خوشحال مى شود که از دیدن افراد نامدار؛ چگونه شاد نباشد و به وجد نیاید در حالى که به حق و همه چیز به این سبب که خداوند را در آن مى بیند شادمان است ، و چگونه براى او همگان یکسان نباشند، در حالى که همه نزد او اهل رحمت اند که مشغول باطل اند. تا آن جا که مى گوید: عارف ، شجاع است و چگونه شجاع نباشند در حالى که او از مرگ هراسى ندارد، و بخشنده است و چگونه بخشنده نباشد در حالى که از محبت باطل برکنار است ، و او حقد و کینه ها را فراموش مى کند و چگونه چنین نکند در حالى که ذکرش مشغول به حق است .

در گردنه ماندن حمار شیخ

ابن خلکان در شرح حال ابو على جبایى گوید که : ابوالحسن اشعرى با استادش ابو على جبایى مناظره اى دارد که علما آن را نقل کرده اند و آن این است که ابوالحسن اشعرى از وى پرسید: چه مى گویید درباره سه برادر که یکى مؤ من و نیکوکار و پرهیزگار بود و مرد، و دومى کافر و فاسق و شقى بود و مرد، و سومى کودک خردسال که در همان کودکى بمرد؟ این سه تن چگونه است ؟ جبایى در جواب گفت : زاهد در درجات است ، و کافر در درکات است ، و صغیر از اهل سلامت است . سپس اشعرى گفت : اگر صغیر بخواهد به سوى درجات زاهد برود آیا! او اذن داده مى شود؟ جبایى گفت : نه ، زیرا به او مى گویند: برادرت به سبب طاعات کثیرش به این درجات رسید و تو را آن طاعات نبود. اشعرى گفت : صغیر مى گوید: خدایا! تقصیر من نبود؛ زیرا تو مرا باقى نگذاشتى و مرا قدرت بر طاعت ندارى . جبایى در جواب گفت : بارى جل و على مى گوید: من مى دانستم اگر تو باقى مى ماندى گناه مى کردى و مستحق عذاب الیم مى شدى ، لذا رعایت مصلحت تو کردم . اشعرى گفت : برادر کافر مى گوید: یا اله العالمین ! همچنان که حال برادر صغیر مرا مى دانستى ، به حال من نیز دانا بودى ، چرا مصلحت او را رعایت کردى و مصلحت مرا رعایت نکردى ؟ جبایى در جواب اشعرى بدو گفت : تو دیوانه اى ! اشعرى بدو گفت : نه ، من دیوانه نیستم ؛ بلکه حمار شیخ در گردنه بماند! سپس از جبایى منقطع شد و ترک مذهب وى کرد و اعتراضات بسیار بر گفته هایش داشت ، به طورى که وحشت بزرگى در میان شان پدید آمد.

خداشناسى على (ع (

امام باقر علیه السلام از جدش امیر مؤ منان نقل مى فرماید که : مردى برخاست و گفت : اى امیر مؤ منان ! با چه چیز خدایت را شناختى ؟ فرمود: با شکسته شدن عزم ها و همت ها؛ چون تصمیم به انجام کارى گرفتم ، مانع شد و چون عزم کردم پس قضاى الهى با عزمم مخالفت نمود؛ پس دریافتم که مدبر، کسى است جز من . مرد گفت : چه باعث شد شکر نعمت هاى او را به جاى آورى ؟ حضرت علیه السلام فرمود: به بلایا نگریستم که خداوند، آن ها را از من دور نمود و غیر مرا دچار آن ساخت ؛ از این رو دریافتم که او به من نعمت ارزانى داشته است ، پس شکرش را بر خود لازم دانستم . مرد پرسید: چرا لقایش را دوست دارى ؟ فرمود: چون دریافتم که براى من دین فرشتگان و فرستادگان و پیامبرانشرا برگزیده ؛ دانستم که مرا گرامى داشته و فراموشم نکرده است . پس مشتاق لقایش شدم .

محب واقعى

امام صادق علیه السلام فرمود: از جمله سخنان خداوند با حضرت موسى علیه السلام این بود که خطاب به او فرمود:: اى پسر عمران ! دروغ گوست کسى که بگوید: مرا دوست دارد؛ ولى چون شب فرا رسد، در خواب باشد؟! آیا محب ، مایل نیست که با محبوبش خلوت کند؟! اى پسر عمران ! من دوستانم را مى شناسم ، وقتى فرا رسد، دیده آنان ، از قلب شان متحول شود و عقوبتم برابر چشمان شان مجسم گردد. از روى مشاهده مرا خطاب نمایند و از روى حضور با من تکلم کنند. اى پسر عمران ! از قلبت مرا خشوع ده و از بدنت خضوع و از چشمت ، در ظلمات شب ، اشک ! مرا بخوان که قریب و مجیبم خواهى یافت !

قرائت قرآن با لحن عربى

باید سعى شود که قرآن کریم و ادعیه اعم از ماءثور و غیر ماءثور صحیح قرائت شود فى الکافى عبدالله علیه السلام قال : اءعرب القرآن فاءنه عربى . امام صادق علیه السلام فرمود: قرآن را با لحن عربى ، بدون غلط قرائت کنید؛ زیرا که قرآن عربى است .

نفتى و خداشناسى

شخصى بود که در قدیم ، ظروفى پر از نفت را با اسب و قاطر به دهات و روستاها مى برد، روزى شخصى از او پرسید که : تو خدایت را چگونه شناخته اى ؟ نفتى جواب داد: خوب گوش کن ، من هر گاه که از مبداء راه مى افتم ، پس از پر کردن این ظرف ها از نفت ، درب آن ها را با پارچه یا نایلونى محکم مى بندم و بعد هم با نخ ، محکم به دور آن مى پیچم ، با همه این ها، همیشه از در این ظروف ، نفت ها چکه چکه مى ریزد، ولى خداوند ما را طورى آفریده که اگر در شدیدترین حالات فشار قوى دافعه بدن قرار گیریم ، تا خودمان نخواهیم عمل دفع صورت نمى گیرد و غایط و بول بدون اراده نفس ، خارج نمى شود و در عین حال هیچ گاه به نخ و نایلون هم نیازى نیست ! من از این راه به وجود و عظمت خدا پى برده ام !

کشیدن تیر در حال نماز

واقعه امیر المؤ منین علیه السلام و پیکان در جنگ احد را مرحوم ملا فتح الله کاشانى در تفسیر منهج الصادقین در ضمن آیه الذین هم فى صلوتهم خاشعون در اول سوره مبارکه مؤ منون قرآن کریم نقل کرده است که : در اخبار صحیحه آمده که در روز احد پیکان مخالفین در بدن مبارک امیر المؤ منین علیه السلام نشست و از غایت وجع نتوانستند که آن را بیرون آورند؛ صورت حال را به حضرت رسالت صلى الله علیه و آله و سلم عرض ‍ کردند، فرمود که : وقتى که وى در نماز باشد، پیکان را از بدن اطهر او بیرون آوردند و خون بسیار بر سجاده آن حضرت ریخته شد، و چون از نماز فارغ شد و آن خون را مشاهده نمود، پرسید که : این خون چیست ؟ گفتند که : در حینى که پیکان از بدن شما بیرون آوردیم این خون از آن جراحت بیرون آمد، فرمود: به خدایى که جان على در قبضه قدرت اوست که در نیافتیم و واقف نشدم که شما در چه وقت بدن مرا شکافتید و پیکان را بیرون آوردید.

خداوند همه جا است !

روزى على علیه السلام وارد بازار شد. مردى را دید که مى گوید: نه ! سوگند به کسى که هفت حجاب دارد؛ حضرت پرسید: منظورت کیست ؟ گفت : خدا! اى امیر مؤ منان ! حضرت فرمود: اشتباه مى کنى ، مادر به عزایت بنشیند! میان خدا و خلقش هیچ حجابى نیست و هر جا که باشند خداوند با آن هاست . مرد پرسید: اى امیر مؤ منان ! کفاره آن چه که گفتم چیست ؟ فرمود: این که بدانى هر جا باشى خدا با توست . مرد گفت : آیا به مساکین طعام دهم ؟ حضرت فرمود: نه ! چون به غیر خدایت سوگندى خوردى !

مذهب شیطان

خواجه نصیرالدین گوید: از من پرسیدند: مذهب شیطان چیست ؟ من مطابق قرآن گفتم : شیطان در اصول ، اشعرى و در فروع ، حنفى است . امام در اصول چنان که گفته است رب بما اءغویتنى که اشعریان نسبت اعمال به خدا دهند و شیطان غوایت را نسبت به خداوند داده است . اما در فروع ، چون ماءمور به سجده آدم شد، سرباز زد و بین خاک و آتش ‍ مقایسه کرد و گفت : اءنا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین (287) و حنفیان که تابع ابو حنیفه اند، در فروع دین ، قیاس جایز دانند.

تجدید وضو

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: خداوند متعال فرموده است : هر کس محدث شود و وضو نگیرد، بر من جفا کرده است ، و هر کس ‍ محدث شود و وضو گیرد، و دو رکعت نماز نخواند، او نیز بر من ظلم کرده است ، و کسى که دو رکعت را بخواند ولیکن دعا نکند، او هم جفا کرده است ، و آن کس که محدث شود، سپس وضو گیرد و دو رکعت نماز به جاى آرد و دعا کند و در امر دین و دنیایش از من حاجت طلبد، اگر اجابتش نکنم ، من به او جفا کرده ام ، ولى من خدایى ستمکار نیستم .

تقرب به سوى سگ

مرحوم هیدجى ، محشى منظومه ملا هادى ، دیوانى دارد، او قضیه جالبى نقل مى کند، مى گوید: مقدسى بود در محله اى و یا روستایى ، شبى براى عبادت به مسجد رفت ، مسجد خالى بود، دو رکعت نماز که به جا آورد، صداى خش خشى از گوشه هاى مسجد شنید، با خود گفت : پس من تنها در مسجد نیستم ، کس دیگرى هم گویى در مسجد هست ، سپس شیطان او را وسوسه کرد و شروع کرد با صداى بلندتر نماز خواندن ولا الضالین را با مد تمام کشیدن ! به خیال این که فردا آن ناآشنا، در ده و محله منتشر مى کند که فلانى ، دیشب در مسجد، تا صبح مشغول راز و نیاز بود و نماز نافله به جا مى آورد این مقدس مآب بیچاره ، به همین خیال ، حتى شب را هم به منزل نرفت و تا صبح مشغول نماز و راز بود. صبح که هوا روشن شد، وقتى که خواست از مسجد خارج شود، دید سگى نحیف و ضعیف از گوشه شبستان آمد و از در بیرون رفت . یک باره فهمید که همه آن خش خش ها، از این سگ بوده که از سرماى شب ، به داخل مسجد پناه آورده است و همه نماز نافله ها و گریه ها و اشک هاى جناب مقدس هم به جاى تقربا الى الله ، تقربا الى الکلب بوده است .

دعاى حضرت ابراهیم (ع (

رب اجعلنى مقیم الصلوة و من ذریتى ربنا و تقبل دعاء # ربنا اغفرلى و لوالدى و للمؤ منین یوم یقوم الحساب ؛  اى پروردگار من ! مرا و فرزندان مرا بر پاى دارندگان نماز گردان ، اى پروردگارما! دعاى مرا بپذیر، اى پروردگار ما مرا و پدرم و مادرم و همه مؤ منان را در روز حساببیامرز.

بهترین عبادت ذکر لا اله الا الله

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: نه من کلمه اى چون لا اله الا الله گفته ام و نه کسانى که پیش از من بوده اند. و نیز فرمود: بهترین عبادت ، گفتن لا اله الا الله است .

استغفار واقعى

شخصى در حضور وصى از خداوند طلب غفران نموده ، مى گوید: استغفر الله ، امیر مؤ منان در پاسخ مى فرماید: مادرت به عزایت بنشیند! آیا مى دانى که استغفار چیست ؟ استغفار، مقام والا مرتبگان است . استغفار نامى است که آن را شش معنا (و شرط) است : اول : پشیمانى بر گذشته . دوم : تصمیم بر آن که تا ابد گرد گناه نآیى . سوم : آن که حقوق خلایق را بدانان باز دهى ؛ چنانکه خداوند را ملاقات کنى بدون آن که حقى بر گردنت باشد. چهارم : آن که هر عمل واجبى که ضایع کرده اى قضا و حقش را ادا کنى . پنجم : گوشتى که از حرام بر بدنت روییده ، با سختى ناراحتى بر گناهانت آب کنى ؛ چنانکه پوستت به استخوان رسد و گوشتى تازه روید. ششم : به بدنت درد عبادت و طاعت رسانى ؛ همچنانکه شیرینى گناه بدان رسانیده اى ؛ پس چون چنین کردى ، حال بگو استغفرالله !

توبه پیرى کهنسال

در اواخر کتاب کشکول شیخ بهایى است . در حدیث است که چون پیرى کهنسال توبه کند، ملایک گویند: حال که حواست به سستى و ناتوانى رسیده و نفست به سردى گراییده (توبه مى کنى )؟!

بیدارى براى نماز شب

امام صادق علیه السلام فرمود: روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از حارثة بن مالک بن نعمان انصارى پرسید: چگونه اى اى حارثة بن مالک ؟ حارثه عرض کرد: مؤ منى واقعى ، اى رسول خدا! حضرت صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هر چیزى را حقیقت و نشانه اى است ؛ حال حقیقت و نشانه قول تو چیست ؟ گفت : اى رسول خدا! نفس خویش را از دنیا دور ساخته ام و شبم را به بیدارى مى گذرانم ، و روزم را به تشنگى سپرى مى نمایم . گویى عرش خداى را مى بینم که محاسبه و حساب مردم بر پا شده است . بهشتیان را مى نگرم که به زیارت یکدیگر مى روند، و فریاد و ناله دوزخیان را مى شنوم که در آتش اند. (چون سخن او بدین جا رسید) پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: تو بنده اى هستى که خداوند قلبش را نورانى گردانیده ؛ پس حال که بصیر و بینا گشته اى ، بر آن ، ثابت و استوار باش ! حارثه گفت : اى رسول خدا! براى من دعا نمایید تا در رکاب شما به شهادت رسم ! پس حضرت نیز چنین کرد و فرمود: خداوندا! شهادت را روزى اش ‍ گردان ! چند روز بعد، حارثه ، به فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در جنگى شرکت جست جنگ شروع شد و او نفر هشتم و یا نهمى بود که به فیض شهادت نایل آمد. در روایتى دیگر که کلینى از ابوبصیر نقل مى کند، حارثه دهمین نفرى است که بعد از جعفر بن ابى طالب به شهادت مى رسد.

نوشتن حسنات و سیئات

زرارة از امام باقر یا امام صادق علیه السلام نقل مى کند: خداى تبارک و تعالى براى آدم در فرزندانش چنین مقرر فرمود که چون کسى هست به انجام کارى نیک بندد و آن را به انجام نرساند، یک حسنه برایش نوشته شود و چون آن را به انجام رساند، ده حسنه برایش نوشته شود، و چون کسى همت به انجام کارى زشت بندد و آن را انجام ندهد، چیزى بر او نوشته نشود، و اگر آن را به انجام رساند، تنها یک گناه بر او نوشته شود.

سفر هفتاد ساله به سوى جهنم

شیخ عارف محیى الدین عربى در باب شصتم فتوحات ، و صدر المتاءلهین در اسفار روایت نقل کرده اند که : روزى رسول خدا (ص ) با یارانى در مسجد نشسته بودند که آواز سهمگین فرو افتادن چیزى را شنیدند پس ترسیدند. رسول خدا (ص ) گفت : مى دانید آواز چیست ؟ گفتند: خدا و رسولش دانایند. رسول خدا (ص ) گفت : سنگى از بالاى جهنم هفتاد سال است که افتاده و اینک به قعر جهنم رسیده است و این آواز هولناک از سقوط آن سنگ برخاست . پس هنوز رسول خدا (ص ) از کلام خود فارغ نشده بود که از خانه منافقى صداى گریه اهل و عیالش بلند شد که آن منافق در آن وقت بمرد و هفتاد سال عمر او بود و رسول الله گفت : الله اکبر! سپس شیخ گوید که : علماى صحابه از این گفتار رسول خدا (ص ) دریافتند که این حجر آن منافق است و وى از آن روزى که آفریده شد به سوى جهنم مى رفت تا آن که عمرش به هفتاد رسید و چون بمرد در قعر جهنم قرار گرفت . خداوند فرمود: ان المنافقین فى الدرک الاءسفل من النار پس آن صدا را شنیدند تا عبرت بگیرند.

سه خصلت سودمند پس از مرگ

از امام صادق علیه السلام نقل شد: پس از مرگ ، آدمى را اجرى نرسد مگر به سه خصلت : (اول ) صدقه اى که در ایام حیات بنیان نهاده است و این صدقه ، پس از مرگش همچنان جارى باشد و (دوم ) سنتى که از خود بر جاى نهد و پس از مرگش همچنان بدان عمل شود، و (سه دیگر) فرزندى صالح از خود باقى گذارد که برایش استغفار کند.

بخیل بودن بر عمر

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم خطاب به ابوذر در روایتى مى فرماید: بر عمر خویش ، بیش از درهم و دینارت بخیل باش !

اشتیاق بهشت به سلمان فارسى

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: ان الجنة لا عشق لسلمان من سلمان للجنة ؛ به درستى که عشق بهشت به سلمان ، از عشق سلمان به بهشت بیشتر است .