وبلاگ : قاسم - پوراسمعیل-(ماکو یی ) دبیر عربی وفلسفه ومنطق ومعارف ناحیه یک تبریز

علمی ،آموزشی ،دینی(دبیر دبیرستان نمونه دولتی امیرالمومنین (ع) منطقه ولیعصرودبیرستان غیر انتفاعی جام ناحیه چهار واقع در منطقه ائل گلی تبریز)

ترجمه پنج درس اول عربی سال دوم
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
 

هوالفتاح العلیم

درس اول

إلهى... خدایا

رَبِّ ﭐشْرَحْ لـى صَدرى ویَسِّرلـى أمْرى وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسانـى  یَفْقَهوا قَولـى

پروردگارا، سینه ام را برایم گشاده گردان  (بگشای ) و کارم را برایم آسان گردان و گره از زبانم باز کن تا سخنم رادرک کنند.

اَللّهُمَّ أخْرِجْنـى  مِن ظُلُماتِ الْوهْمِ و أکْرِمنـى  بِنورِ الْفَهْمِ.

خدایا مرا از تاریکی های گمان خارج کن و مرا با نور فهم گرامی بدار

اَللّهُمَّ ﭐفْتَحْ عَلَیْنا أبْوابَ رَحْمَتِکَ.  خدایا درهای رحمتت را برما بگشای.

وَﭐنشُرْ عَلَیْنا خَزائِنَ  عُلومِکَ. و گنجینه های دانش هایت را برما باز کن.

ربِّ ...  رَبِّ  یَسِّر و لاتُعَسِّر . پروردگارا.... پروردگارا  آسان بگیر و سخت نگیر.

اَللّهُمَّ فَرِّحْ قلبـﻰ . خدایا قلبم را شاد کن.

اَللّهُمَّ انْهَجْ لـى إلـی مَحَبَّتِکَ سَبیلاً سَهْلَةً. خدایا راه آسانی را به سوی محبتت به من نشان بده.

إلَهى لا تَجْعَلْ لِلشَّیطانِ عَلـى عقلـى سبیلاً . خدایا برای شیطان راهی بر عقل من قرار نده.

ولا لِلْباطِلِ عَلـی عَملـى دَلیلاً . و راهنمایی برای باطل بر کار من قرار نده.

اَللّهُمَّ ألْهِمْنا طاعَتَکَ و  جَنِّبْنا مَعْصِیَتَکَ. خدایا بندگی ات را به در دلمان افکن  و گناه به درگاهت را از ما دور کن.

بِرَحْمتک یا أرْحَمَ الرّاحِمیَن . به رحمت و مهربانی ات  ای مهربان ترین مهربانان

درس  دوم

فـى خدمة الْبؤساء: در خدمت فقیران

اَلْهَواءُ حارٌّ و النّاسُ فـى بُیوتِهِم . خَرجَ علـىٌّ (ع) إلـی السّوقِ.  هوا گرم است و مردم در خانه هایشان هستند علی (ع) به سوی بازار خارج شد.

لا تَخْرُج الآنَ .   اَلشَّمسُ مُحْرِقَهٌ . الان خارج نشو. خورشید  گرم وسوزان است

لا ...لعلَّ ذا حاجةٍ یَطْلُبُ مُساعدةً. نه .... شاید نیازمندی کمک بخواهد

و فـى الطّریقِ : و در  راه:

ثَقیلةٌ ...ثقیلةٌ. لکنْ لا حیلةَ ...اَلأطفالُ ...اَلْجوعُ ...اَلْعطَشُ ...ماذا أفْعَلُ؟!

سنگین است .... سنگین است. ولی چاره ای نیست ...کودکان ... گرسنگی... تشنگی .... چه کار کنم؟!

فَنَظَرَ إلیها علـىّ (ع ): علی (ع) به او نگاه کرد!

فَجاءَ و أخَذَ مِنها القِربَةَ . فحَمَلَها إلـی بیتِها ... و سَألَها عَن حالِها :

سپس آمد و مشک را از او گرفت و به خانه اش برد... و از حال او پرسید) !

بَعَثَ علـی بنُ أبـﻰ طالبٍ زَوجـى إلـی الثُّغورِ ....و بعدَ أیّامٍ سَمِعنا خَبَرَ وفاتِهِ!

علی بن ابی طالب همسرم را به مرزها فرستاد ... و بعد از چند روز خبر وفات  او را شنیدیم.

و لـى أطفالٌ یَتامَی و لَیسَ عندﻯ شـﻰءٌ.   و کودکان یتیمی دارم و چیزی ندارم

فقد ألْجَأتْنـى  الضَّرورةُ إلـی خدمةِ النّاسِ . و نیاز مرا به خدمت مردم واداشته است.

ذهب علـىٌّ (ع) محزوناً إلـی دارِ الْحکومةِ وحَمَلَ زنبیلاً فیه طعامٌ. علـی (ع) غمگین به مرکز الحکومه رفت و زنبیلـی را که در آن غذا بود برداشت.

فَرَجَعَ و قَرَعَ الْبابَ . پس برگشت و در زد.

مَن یَقْرَعُ الْبابَ؟ چه کسی در می زند؟

أنا ذلکَ الْعبدُ الَّذى حَمَلَ مَعَک القِرْبةَ ....اِفْتَحـى الْبابَ ..... إنَّ مَعـى شیئاً لِلأطفالِ .....

من همان بنده ای هستم که مشک را همراه تو برداشت ... در را باز کن.... برای بچّه ها چیزی همراهم است.

رَضِىَ الله عنکَ و حَکَمَ بینـى و بیْنَ علـىّ بن أبـى طالبٍ ! خدا از تو راضی باشد و میان من و علی بن ابی طالب داوری کند.

فـد خلَ علـىٌّ (ع) و قالَ: پس علی (ع) وارد شد و گفت:

إنـّى  أحِبُّ اکْتِسابَ الثَّوابِ ، فَانْتَخِبـى بَیْنَ هذیْنِ الأمْریْنِ : تَهیئةِ الْخُبْزِ أو اللَّعِبِ مع الأطفالِ .

من به دست آوردن ثواب را دوست دارم. پس یکی از این دو کار را انتخاب کن: تهیه کردن نان یا بازی کردن با بچّه ها را.

أنا أقْدَرُ مِنْکَ علـی تَهْیئَةِ الْخُبزِ؛ فَالْعَبْ أنتَ مع الأطفالِ !من از تو در تهیه نان تواناتر هستم. پس تو با بچه ها بازی کن

فذهبَ علـىٌّ (ع) إلـی  طِفْلَیْنِ صغیـرَیْنِ مِن بَینِهِم ، و جَعَلَ الْخُبزَ فـى فَمِهِما و هو یقولُ لِکُلٍّ مِنهُما :

پس علی (ع) از میان آنان به سوی دو کودک کوچک رفت و نان در دهان آن دو گذاشت در حالی که به هر یک از آن دو می گفت:

یا بُنـىَّ! اِجْعَلْ علـىّ بنَ أبـى طالبٍ فـى حِلٍّ مِمَّا مرَّ فـى أمْرِکَ !ای پسرکم! علی ابن ابی طالب را در آنچه بر شما گذشت حلال کن.

و بعدَ ساعةٍ . و بعد از ساعتی.

أخى ! اُسْجُر التَّنّورَ .  برادرم تنور را روشن کن .

اَللّهُمَّ أفْرِغْ علـی هذا الرَّجُلِ خیْرَک و ثوابَکَ...و لکن...علـىٌّ بنُ أبی طالبٍ...کیفَ...؟!

خدایا خیر و ثوابت را بر این مرد فرو بریز ... ولی ... علی بن ابی طالب ...چگونه ... ؟!

 هو لا ینظرُ إلـی حالِ الْمحرومیـنَ ..نَحنُ مَحرومونَ و لکن هو!او به حال محرومان نگاه نمی کند . ما محروم هستیم ولی او.

فبادَرَ علـىٌّ (ع) إلـی سَجْرِهِ . پس علی (ع) به روشن کردن آن اقدام نمود.

فلَمّا أشْعَلَهُ : سپس وقتی آن را روشن کرد

ذُقْ یا علـىُّ ! هذا جَزاءُ مَن نَسِـﻰَ الْمَساکیـنَ و الْیَتامَی ! ای علی بچش. این سزای کسی است که درماندگان ویتیمان رافراموش کرده است

حینَئذٍ جاءَت امْرأةٌ و شاهَدَتْ خلیفةَ الْمسلمیـنَ وتَعَجَّبَتْ! در این هنگام زنی آمد و خلیفه ی مسلمانان را دید و تعجب کرد.

ویْحَکِ ... أتعلَمیـنَ مَن هو ؟! هو أمیـرُ الْمؤمنیـنَ ...وای بر تو ... آیا می دانی او کیست؟ او امیر المؤمنین است.

ویلٌ لـى . ماذا أفعلُ ؟!  فَذَهَبَتْ إلَیْهِ و هى تَعْتَذِرُ!وای بر من . چه کار کنم؟‌پس به سوی او رفت در حالی که معذرت می خواست.

وا حَیائى .. واحَیائى .. عفواً .. معذرةً .. یا أمیـرَ الْمؤمنیـنَ .. عفواً شرمم باد . شرمم باد .. ببخشید .. معذرت .. ای امیر المؤمنین . ببخشید

لا.. لا.. بل واحَیائى منک فیما قَصَّرْتُ فـى أمْرِک !نه ... نه .... بلکه من از تو شرمم باد به خاطر اینکه در کار تو کوتاهی کرده ام

درس سوم

کِتاب الْحَیاة : کتاب زندگی

اَلْعلمُ و الدّینُ جَناحانِ لِلإنسانِ لا یَقْدِرُ علـی الطَّیَرانِ إلا بِهِما . و الأمّةُ الإسلامیّةُ هى أمّةٌ سائرةٌ نَحوَ الْکمالِ و الرُّشدِ و هى بِحاجةٍ إلـی هذَیْنِ الْجَناحَیْنِ. علم و دین دو بال برای انسان هستند که جز با آن دو نمی تواند پرواز کند و امّت اسلامی امّتی حرکت کننده به سوی کمال و رشد است و به این دو بال نیازمند است.

والإسلامُ مُنْذُ ظهورِهِ شجَّع الْمسلمیـنَ علـی التَّفکُّرِ و التَّعلُّمِ. و اسلام از هنگام ظهورش مسلمانان را به فکر کردن ویادگیری تشویق کرده است.

وإلیک بعضَ هذه الآیاتِ: و اینک  به بعضی از این آیه ها اشاره میشود

1 -  أصل الْعالَم: اصل جهان

﴿... أنَّ السَّماواتِ و الأرضَ کانتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما ﴾ : که آسمان ها و زمین بسته بودند و آن دو را باز کردیم.

أصلُ الْعالَمِ سِرٌّ غامِضٌ و  الآیةُ تُخْبِرُ الْعالَمیـنَ عن حقیقةِ هذا الأمرِ مِن خِلال کلماتٍ وَجیزةٍ : اصل جهان راز پیچیده ای است و این آیه به جهانیان درباره حقیقت این امر در خلال سخنانی مختصر وکوتاه  خبر می دهد: "

"کانت السَّماواتُ و الأرضُ مُلْتَصِقَتَیْنِ ثُم فَصَلَ اللّهُ بینهما ." آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند سپس خداوند آن دو را از هم جدا کرد."

تَوَصَّلَ الْباحِثونَ فـى عِلْمِ الْفَلَک فـى الْقرنِ الْعِشرینَ إلـی نظریَّةٍ  خلاصتُها أنَّ الْمادَّةَ الأولَـی لِلْعالَمِ کانت جامدةً ثُم حَدَثَ فیها انْفجارٌ شدیدٌ وانْفَصَلَتْ  أجزاءُ تلکَ الْمادَّةِ و تَشَکَّلَت السَّماواتُ و الأرضُ ! محقّقان در علم نجوم در قرن بیستم به نظریّه ای رسیده اند که خلاصه اش این است که مادّه ی نخستینِ جهان جامد بود. سپس انفجار شدیدی روی داد و اجزای آن مادّه جدا شد  و آسمان ها و زمین تشکیل شد.

2- اَلشَّمسُ و الْقَمر : خورشید و ماه 

وجَعَلَ الْقَمَرَ فیهنَّ فـى السَّماواتِ نوراً و جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجا  ً: و ماه را در‌ آن ها (در آسمان ها ) نور و خورشید را چراغ قرار داد.

کلمةُ "سِراج"  تُعبِّرُ عن شـﻰءٍ ذﻯ نورٍ و حرارةٍ من ذاتِه و  کلمةُ "نور" تُعبِّرُ عن مُجرَّدِ نورٍ لا حرارةَ فیه.

کلمه ی " چراغ" چیزی را بیان می کند که دارای نور است و از خودش گرما دارد و کلمه ی "نور" نور محض را بیان  می کند که گرمایی در آن نیست.

والآیةُ تقولُ : إنّ الْقمرَ یَبْعَثُ ضَوءًا لاحرارةَ فیه و مِن مَصدرٍ غیرِ  ذاتـىٍّ . أمّا الشَّمسُ فهی مُضیئةٌ بِذاتِها فَتکونُ مصدراً لِلنّورِ و الْحرارةِ . و آیه می گوید: ماه نوری را می فرستد که گرمایی ندارد و از منبعی غیر خودش است. امّا خورشید خود به خود فروزان است و منبع نور و گرماست.

 و ما عَرَفَ الإنسانُ حقیقةَ الْقَمرِ إلا فـى الْقرنِ الْعِشرینَ و بعد هُبوطِ أوّلِ انسانٍ علـی سطحِه واکتِشافِه بأنَّه مُجرَّدُ کَوکبٍ هامِدٍ لا أثرَ فیهِ لِلماءِ ولا لِلحیاةِ وهو یَعکِسُ ضوءَ الشَّمْسِ .... و انسان حقیقت ماه را نشناخت جز در قرن بیستم و بعد از فرود آمدن اولین انسان بر سطح آن و کشف اینکه آن تنها سیّاره ای سرد و خاموش است که هیچ اثری از آب و زندگی در آن نیست و نور خورشید را منعکس می کند.

3 - دَوَرانُ الأرضِ: چرخش زمین

﴿وَ تری الْجِبالَ تَحْسَبُها جامدةً و هى تَمرُّ مرَّ السَّحابِ .﴾ و کوهها را می بینی. آن ها را جامد می پنداری در حالی که همچون حرکت ابر حرکت میکنند

 إنَّکَ لو تَنظُرُ إلـی الْجبالِ تَحْسِبُ  أنّها ثابتةٌ و لکنَّ الْحقیقةَ غَیْرُ ذلک اَلْجبالُ تَمُرُّ أمامَکَ کَما یَمُرُّ السَّحابُ ؛ وسببُ ذلک دَورانُ الأرضِ و حَرکتُها . اگر به کوهها نگاه کنی آن ها ثابت گمان میکنی  ولی حقیقت غیر این است. کوه ها همان طور که ابر حرکت می کند در برابر تو در حرکتندو علّت آن چرخش و حرکت زمینی است.

حرکةُ الأرضِ لیستْ مخفیَّةً علـی أحَدٍ فـى عصرِنا ولکنَّها کانت مَجهولةً علـی الإنسانِ حتّی  الْقرونِ الأخیرةِ . و قصّةُ غالیلةَ مشهورةٌ فـى هذا الْمجالِ . حرکت زمین در عصر ما بر کسی مخفی نیست ولی تا قرن های اخیر بر انسان نا شناخته بود و داستان گالیله در این زمینه مشهور است.

هذه کانت بعضَ الإشاراتِ العلمیَّةِ فـى الْقرآنِ الْکریـم ، الّتـﻰ اکْتَشَف الْعلمُ حقیقتَها حتّی الآنَ. این پاره ای اشاره های علمی در قرآن کریم بود که علم تا به حال حقیقت آن را کشف کرده است.

و نَعلَمُ أنَّ الإشاراتِ الْعلمیَّةَ فـى آیاتِ الْقرآنِ الْکریـم لَیسَت هدفاً بِحدِّ ذاتِها ، بل هی آیاتٌ تُثْبِتُ لَنا صِدْقَ ادّعاءِ نزولِ الْقرآنِ من جانبِ اللّهِ تَبارکَ و تَعالَی . و می دانیم که اشاره های علمی در آیه ها ی قرآن کریم فـی نفسه هدف نیست بلکه آیه هایی است که راست بودنِ ادّعای نازل شدنِ قرآن را از جانب خداوند تبارک و تعالی ( نام او پر برکت و بلند بادا) برای ما ثابت می کند.

﴿ إنَّ فـى ذلک لآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلونَ﴾ به راستی که در آن آیه هایی وجود دارد برای قومی که می اندیشند.

 درس چهارم

جُمال الْعلم: زیبایی دانش

اِعتَزِلْ ذِکْرَ الأغانـى  و الْغَزَلْ                  و قُلِ الْفَصْلَ و جانِبْ مَنْ هَزَلْ

از ذکر ترانه های بی معنی و مفهوم و سخن عاشقانه  دوری کن.      و سخن حق را بگو و از اشخاص اهل شوخی دوری کن.

وَ اتَّقِ اللّهَ  فَتَقْوَی  اللّهِ  ما                     جاوَرَتْ قلْبَ امْرِئٍ إلّاوَصَلْ

و تقوای خدا پیشه کن زیرا تقوای الهی                به قلب انسانی نزدیک نشد مگر اینکه به  خدا  رسید.

لَیْسَ مَنْ یَقْطَعُ  طُرْقاً  بَطَلا                     إنَّما  مَنْ   یَتَّقى   اللّهَ   الْبَطَلْ

کسی که راهزنی می کند  قهرمان نیست                    همانا فقط کسی که تقوای الهی پیشه کند. قهرمان است

أین  نِمرودُ  و کَنْعانُ و مَنْ                     مَلَکَ  الأرضَ و وَلَّـی و عَزَلْ؟!

نمرود و کنعان کجاهستند و                   آنکه مالک زمین شد و مقام داد و برکنار کرد؟

اُطْلُبِ الْعلمَ و لاتَکْسَلْ فما                     أبْعَدَ الْخیـرَ علـی أهلِ الکَسَلْ!

علم  ودانش را طلب کن و تنبلی نکن                    زیرا چقدر دور است خیر و برکت بر تنبل ها !

وَاهْجُرِ النَّوْمَ و حَصِّلْهُ فمَن                     یَعْرِفِ الْمطلوبَ یَحْقِرْ ما  بَذَلْ

و خواب را ترک کن و [علم را ] به دست آور    زیرا کسی که هدف را بشناسد، آنچه را بخشش کند خوار و کوچک شمارد.

فـى ازْدیادِ الْعلمِ إرْغامُ الْعِدَی                 و جَمالُ الْعلمِ إصلاحُ الْعَمَلْ

در افزایش علم، به زمین زدن  دشمنان وجود دارد           و زیباییِ علم، اصلاح عمل  کرداراست.

لا تَقُلْ  أصلى  و  فَصْلى  أبداً                 إنَّما أصلُ الْفَتی ما قَدْ حَصَلْ

هرگز اصل و نسب خودت نگو                     همانا اصل جوانمرد چیزی است که خودش آن را به دست آورده است.

قیمةُ   الإنسانِ   ما     یُحْسِنُهُ                 أکْثـرَ  الإنسانُ منه  أمْ أقَـلّ

ارزش انسان به چیزی است که آن را به نیکی انجام داده .                  خواه آن را زیاد انجام داده باشد یا کم.

قَصِّرِ  الآمالَ فـﻰ الدّنیا تَفُـزْ                  فَدلیلُ الْعقلِ تَقصیـرُ الأمَـل

آرزوها را در دنیا کم کن تا رستگار شوی                زیرا که نشانه ی عقل، کوتاه کردنِ آرزوست.

درس پنجم

اَلظَّبْـىُ و القمرُ آهو و ماه

أنا صَیّادٌ . أسافِرُ إلـی الْمناطِقِ الْمختلفةِ لِصَیْدِ الْحَیَواناتِ النّادرةِ من شکارچی هستم. برای شکار حیوانات کمیاب به مناطق مختلف سفر می کنم.

إحْدَی هذه الرِّحْلاتِ أمْضَیْتُ أسبوعاً کاملاً فـﻰ إحْدَی الْجُزُرِ الاِسْتوائیّةِ . در یکی از این سفرها هفته ی کاملـی را در یکی از جزایر استوایی گذراندم

 فَتَّشْتُ عن آثارِ ظَبْـﻰٍ ذى قرونٍ جَمیلةٍ یَسْکُنُ فـﻰهذه الْمِنطَقةِ. آثار آهوی دارای شاخ های زیبا را جست و جو کردم که در این منطقه زندگی می کرد.

ساعَدَنـى  فـﻰ هذا الصَّیْدِ أحَدُ ساکنـى  الْجزیرةِ و هو خَبیـرٌ بِمَسالکِ غاباتِها . در این شکار یکی از ساکنان جزیره به من کمک کرد او به راه های جنگل هایش آگاه بود

لَمّا غَرُبَت الشَّمسُ جَلَسْنا تَحتَ شجرةٍ مُشْرِفَةٍ علـی تَلٍّ رَمْلىٍّ. ظَهَرتْ أشِعَّةُ الْقَمرِ الْفِضّیَّةُ وأصْبَحَ الْمنظَرُ جَمیلاً رائعاً یَخْلِبُ الْقلوبَ . وقتی خورشید غروب کرد زیر درختی مشرف به تپّه ای شنی نشستیم. اشعه ی نقره ای ماه ظاهر شد و منظره ی زیبایی شد که قلب ها را شیفته می کرد.

حینَئِذٍ رَأیتُ ظَبْیاً یَمْشـﻰ بِهُدُوءٍ علـی الرَّمْلِ حتّی بَلَغ قِمَّةَ أحَدِ التِّلالِ فَجَلَسَ . در این هنگام آهویی را دیدم که به آرامی روی شن راه می رفت تا اینکه به قلّه ی یکی از تپّه ها رسید و نشست.

اُنْظُرْ ....اُنْظُرْ ....هذا هو الظَّبْىُ الَّذى  فَتَّشْتُ عنه طولَ النَّهارِ . اُنظُرْ إلـی قُرونِهِ الْجمیلةِ الثَّمینَةِ الَّتـى ظَهَرَتْ کالْفِضَّةِ الْبَرّاقَةِ فـﻰ ضَوْءِ الْقَمرِ... نگاه کن .... نگاه کن .... این همان آهویی است که در طول روز دنبال آن گشتم. به شاخ های زیبای گرانبهایش نگاه کن که مانند نقره ی برّاق در نورماه ظاهر شد.

ما فَطِنَ الظَّبْىُ لِوجودنِا . فَتَوَقَّفَ  فـى نُقطةٍ و هو یَرْقُبُ الْقَمر بإعجابٍ فأخْرَجْتُ سِلاحى  ولکن ماقَبِلتْ یدى . آهو به  وجود ما پی نبُرد. پس در نقطه ای ایستاد در حالـی که با شگفتی به ماه می نگریست پس سلاحم را درآوردم ولی دستم قبول نکرد .

 کیف تَقتُلُ ظَبْیاً یَعْشِقُ الْجَمالَ کما تَعْشِقُه أنتَ ؟! چگونه آهویی را می کشی که به زیبایی عشق می ورزد همان طور که تو به آن عشق می ورزی؟!

لقد تَرَکَ مأمَنَهُ بین الأشْجارِ لِمُشاهدةِ الْقمرِ و مناجاتهِ ...! (آهو)محلّ امن خود را در میان درختان برای دیدن ماه  و مناجات با او ترک کرده است.

 وَضَعتُ السِّلاحَ علـی الأرضِ و قُلْتُ لِرفیقى:لا... لا أقتلُ هذا الظَّبْىَ.ما هو رأیُکَ ؟! سلاح را بر زمین قراردادم و به دوستم گفتم:‌نه  این آهو را نمی کشم نظرت چیست؟!

فأجابَ : أحسنتَ . اَلْحقُّ معکَ .إنَّه حَیَوانٌ "شاعرٌ" یَعْشِقُ الْجَمالَ ! آفرین حق با توست این حیوانی با احساس است که به زیبایی عشق می ورزد.

  والسلام علی من اتبع الهدی

تبریز ناحیه 1: پوراسمعیل

دبیر معارف اسلامی، عربی

وفلسفه ومنطق 1391