وبلاگ : قاسم - پوراسمعیل-(ماکو یی ) دبیر عربی وفلسفه ومنطق ومعارف ناحیه یک تبریز

علمی ،آموزشی ،دینی(دبیر دبیرستان نمونه دولتی امیرالمومنین (ع) منطقه ولیعصرودبیرستان غیر انتفاعی جام ناحیه چهار واقع در منطقه ائل گلی تبریز)

دعای سحر حضرت امام خمینی (ره)
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱
 

ضمن عرض تسلیت 14 خرداد ماه، ایام ارتحال حضرت امام خمینی (ره)بر آن شدیم که جهت اطلاع بیشتر بازدید کنندگان گلچینی از دعای سحر حضرت امام را برای دوستان عزیز فراهم کرده باشیم امید که مورد پسند واقع شود ویاد آن عزیز سفر کرده در ذهنها همیشه باشد انشاءلله

وجود، هر چه خالص‏تر، زیباتر است‏

پس هر اندازه که وجود از شائبه عدم و نیستى‏ها به در آید و از اختلاط به جهل و ظلمت خالص گردد به مقدار خلوصش زیبا و دلپسند خواهد بود، و از این روست که عالم مثال از عالم ظلمات طبیعت زیباتر است، و عالم روحانیات و مقربین و مجردات، از آن دو عالم طبیعت و مثال زیباتر است، و عالم ربوبى از همه این عوالم زیباتر است، زیرا که هیچ شائبه نقص در آن نیست و از مخلوط شدن به عدمها و نیست‏ها مقدس و از ماهیت و لواحق آن منزه است، بل هر چه زیبایى و جمال و نور هست، همه از اوست و نزد اوست و او همه زیبایى است و همه‏اش زیبایى است.      

سید محقق داماد (قدس سره) در قبسات بنابر آنچه از او نقل شده، مى‏گوید: «و خداى تعالى همه وجود است و همه‏اش وجود است و همه زیبایى و کمال است و همه‏اش زیبایى و کمال است و جز او به طور عموم، پرتو نور او و تراوشهاى وجود او و سایه‏هاى ذات اویند».

هر چه جمال و کمال است تعلق به حق تعالى دارد

پس خداى تعالى حقیقت زیبایى است بدون آنکه شائبه ظلمتى در او باشد، و کمال است بى‏آنکه غبار نقصى بر چهره‏اش باشد، و روشنایى است بى‏آنکه آمیخته به کدورتى باشد، زیرا او وجودى است بدون نیستى، و انّیّتى است بدون ماهیت. و جهان هستى به آن اعتبار که وابسته به اوست و نسبت به او دارد و سایه‏اى است از او که بر هیکل‏هاى ظلمانى افتاده و رحمت واسعه بر زمین هیولى است، زیباست و نور است و اشراق و ظهور اوست. «بگو هر چیزى طبق آنچه او را ماند رفتار مى‏کند»، و سایه نور هم نور است، «مگر نمى‏بینى که پروردگارت چگونه سایه را گسترده است»! و اما جهان به اعتبار خودش (بدون انتساب به او) هلاکت است و تاریکى و وحشت و  نفرت، «همه اشیاء در هلاکت‏اند مگر وجه او». پس آن وجهى که پس از استهلاک تعین‏ها و فانى شدن ماهیات باقى مى‏ماند همان جهت و ربط وجوبى است که در او بود ولى استقلال در تقوّم و تحقق نداشت و مستقلا هیچ حکمى نداشت. پس اشیاء از این نظر عبارت از اوست، که از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمود: «اگر به زمین پایین‏تر فرود شوید هر آینه بر خدا فرود خواهید آمد».             

پس اوست هویت مطلقه و زیبایى تمام؛ و براى غیر او هیچ هویت و زیبایى نیست، و جهان از جهتى که غیر اوست نه زیبایى دارد و نه هویت و نه وجود و نه حقیقت، بلکه خیال اندر خیال است. و کلى طبیعى هم در خارج وجود ندارد، و وقتى وجود نداشته باشد چگونه زیبایى و نور و شرف و ظهور خواهد داشت؟ بلکه همگى نقصان است و قصور است و هلاکت و بى‏نامى و بى‏نشانى.

روشنگرى در فرق میان بهاء و جمال‏

برخى از صفات الهى را بر دیگر صفات، احاطه تام هست، مانند ائمه سبعه «1». و برخى از آنها اینچنین نیست گرچه هم محیط است و هم محاط. و با توجه به این نکته مى‏توان فرق میان صفت بهاء و صفت جمال را به دست آورد، به این معنى که بهاء عبارت است از نور و تابش و روشنى که جهت بروز و ظهور در آن ملاحظه گردیده و مأخوذ شده باشد؛ بر خلاف جمال که جهت ظهور در آن ملاحظه نشده‏ است. بنابراین، صفات ثبوتیه همگى جمال است، ولى همگى بهاء نیست، بلکه برخى از آنها بهاء است                 

و بهىّ (به معناى زیبا)، به اعتبارى از اسماء ذات است و به اعتبار دیگر از اسماء صفات است و به اعتبار سوم از اسماء افعال است، گر چه به اسم صفت و اسم فعل بودن بیشتر شبیه است تا اسم ذات. و نام جمیل (زیبا) به یک توجیه اسم ذات است و به توجیه دیگر اسم صفت، ولى از اسماء افعال نیست، گر چه به اسم صفت بودن شبیه‏تر و مناسب‏تر است..

معناى عرفانى حروف‏

یکى از بزرگان مشایخ از اهل سیر و معرفت (رضوان اللّه علیه) «1» در کتابش اسرار الصلوة در تفسیر «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به حسب اسرار حروف، پس از آنکه روایاتى از کافى و توحید و معانى از عیاشى از امام صادق علیه السّلام نقل مى‏کند که فرموده است: «باء به معناى بهاء خدا است، و سین به معناى سناى خداست، و میم به معناى مجد خداست» و قمى از حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت رضا علیهم السّلام نیز مانند آن را نقل مى‏کند ولى در آن روایت به جاى مجد خدا، ملک خدا است، مى‏گوید: «من مى‏گویم: از این روایات و دیگر روایات که در ابواب مختلف رسیده است معلوم مى‏شود که عالم حروف، خود عالمى است در مقابل همه عوالم، و ترتیب آن عالم نیز با ترتیب حروف مطابق است. پس الف گویى بر واجب الوجود دلالت‏ دارد و باء به مخلوق اول که عقل اول و نور اول است که بعینه نور پیغمبر ما صلّى اللّه علیه و آله و سلّم است و از این روست که از آن به بهاء اللّه تعبیر شده است، زیرا بهاء به معناى زیبایى و جمال است و مخلوق نخستین عبارت است از ظهور جمال حق، بلکه اگر در معناى بهاء دقت بیشترى شود معلوم گردد که بهاء عبارت است از نور با هیبت و وقار، و این معنى مساوى است با معنایى که جامع میان جمال و جلال باشد».

فرق میان صفت جلال و جمال‏

من مى‏گویم: صفاتى که متقابلند چون همگى در عین وجود (و مبدأ هستى) به طور بساطت مجتمع‏اند و آنجا از تکثر منزهند لذا همگى صفات در یکدیگر منطوى است و در هر صفت جمال، صفت جلال است و در هر صفت جلال، صفت جمال است. فقط فرقى که دارند آن است که برخى از صفات، ظهور جمال است و باطنش جلال است و برخى به عکس یعنى ظهور جلال است و باطنش جمال است (و میزان در صفت جلال یا جمال بودن مرتبه ظهور آن است). پس هر صفتى که جمال در آن ظهور داشته باشد آن را صفت جمال گویند، و هر صفتى که جلال در آن ظهور یابد صفت جلالش خوانند. و بهاء گرچه نور با هیبت و وقار است و جامع میان جلال و جمال است، لکن هیبت در آن در مرتبه باطن است و نور در مرتبه ظاهر و بنابراین، بهاء از صفات جمالى است که باطنش جلال است. و چون جمال از متعلقات لطف است بدون آنکه ظهور و یا عدم ظهور در آن اعتبار و ملحوظ شود لذا بهاء در حیطه آن قرار گرفته و لطف، محیط بر آن است. و آنچه گفته شد در مرتبه فعل و تجلى عینى، قدم به قدم جارى است. پس بهاء عبارت است از ظهور جمال حق، و جلال در آن مختفى است. و عقل عبارت است از ظهور جمال حق. و شیطان ظهور جلال اوست، و بهشت و مقاماتش ظهور جمال است و بطون جلال؛ و دوزخ و درکاتش به عکس آن است، یعنى ظهور جلال است و بطون جمال.

وجود، هر چه خالص‏تر، زیباتر است‏

پس هر اندازه که وجود از شائبه عدم و نیستى‏ها به در آید و از اختلاط به جهل و ظلمت خالص گردد به مقدار خلوصش زیبا و دلپسند خواهد بود، و از این روست که عالم مثال از عالم ظلمات طبیعت زیباتر است، و عالم روحانیات و مقربین و مجردات، از آن دو عالم طبیعت و مثال زیباتر است، و عالم ربوبى از همه این عوالم زیباتر است، زیرا که هیچ شائبه نقص در آن نیست و از مخلوط شدن به عدمها و نیست‏ها مقدس و از ماهیت و لواحق آن منزه است، بل هر چه زیبایى و جمال و نور هست، همه از اوست و نزد اوست و او همه زیبایى است و همه‏اش زیبایى است.                      

سید محقق داماد (قدس سره) در قبسات بنابر آنچه از او نقل شده، مى‏گوید: «و خداى تعالى همه وجود است و همه‏اش وجود است و همه زیبایى و کمال است و همه‏اش زیبایى و کمال است و جز او به طور عموم، پرتو نور او و تراوشهاى وجود او و سایه‏هاى ذات اویند».

هر چه جمال و کمال است تعلق به حق تعالى دارد

پس خداى تعالى حقیقت زیبایى است بدون آنکه شائبه ظلمتى در او باشد، و کمال است بى‏آنکه غبار نقصى بر چهره‏اش باشد، و روشنایى است بى‏آنکه آمیخته به کدورتى باشد، زیرا او وجودى است بدون نیستى، و انّیّتى است بدون ماهیت. و جهان هستى به آن اعتبار که وابسته به اوست و نسبت به او دارد و سایه‏اى است از او که بر هیکل‏هاى ظلمانى افتاده و رحمت واسعه بر زمین هیولى است، زیباست و نور است و اشراق و ظهور اوست. «بگو هر چیزى طبق آنچه او را ماند رفتار مى‏کند»، و سایه نور هم نور است، «مگر نمى‏بینى که پروردگارت چگونه سایه را گسترده است»! و اما جهان به اعتبار خودش (بدون انتساب به او) هلاکت است و تاریکى و وحشت و نفرت، «همه اشیاء در هلاکت‏اند مگر وجه او». پس آن وجهى که پس از استهلاک تعین‏ها و فانى شدن ماهیات باقى مى‏ماند همان جهت و ربط وجوبى است که در او بود ولى استقلال در تقوّم و تحقق نداشت و مستقلا هیچ حکمى نداشت. پس اشیاء از این نظر عبارت از اوست، که از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمود: «اگر به زمین پایین‏تر فرود شوید هر آینه بر خدا فرود خواهید آمد».

پس اوست هویت مطلقه و زیبایى تمام؛ و براى غیر او هیچ هویت و زیبایى نیست، و جهان از جهتى که غیر اوست نه زیبایى دارد و نه هویت و نه وجود و نه حقیقت، بلکه خیال اندر خیال است. و کلى طبیعى هم در خارج وجود ندارد، و وقتى وجود نداشته باشد چگونه زیبایى و نور و شرف و ظهور خواهد داشت؟ بلکه همگى نقصان است و قصور است و هلاکت و بى‏نامى و بى‏نشانى.

روشنگرى در فرق میان بهاء و جمال‏

برخى از صفات الهى را بر دیگر صفات، احاطه تام هست، مانند ائمه سبعه «1». و برخى از آنها اینچنین نیست گرچه هم محیط است و هم محاط. و با توجه به این نکته مى‏توان فرق میان صفت بهاء و صفت جمال را به دست آورد، به این معنى که بهاء عبارت است از نور و تابش و روشنى که جهت بروز و ظهور در آن ملاحظه گردیده و مأخوذ شده باشد؛ بر خلاف جمال که جهت ظهور در آن ملاحظه نشده‏ است. بنابراین، صفات ثبوتیه همگى جمال است، ولى همگى بهاء نیست، بلکه برخى از آنها بهاء است

و بهىّ (به معناى زیبا)، به اعتبارى از اسماء ذات است و به اعتبار دیگر از اسماء صفات است و به اعتبار سوم از اسماء افعال است، گر چه به اسم صفت و اسم فعل بودن بیشتر شبیه است تا اسم ذات. و نام جمیل (زیبا) به یک توجیه اسم ذات است و به توجیه دیگر اسم صفت، ولى از اسماء افعال نیست، گر چه به اسم صفت بودن شبیه‏تر و مناسب‏تر است. و در شرح جمله اللّهُمَّ انّى اسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِارْضاهُ، بیانى إن شاء اللّه خواهیم داشت که براى این مقام نیز مفید است.

معناى عرفانى حروف‏

یکى از بزرگان مشایخ از اهل سیر و معرفت (رضوان اللّه علیه) «1» در کتابش اسرار الصلوة در تفسیر «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به حسب اسرار حروف، پس از آنکه روایاتى از کافى و توحید و معانى از عیاشى از امام صادق علیه السّلام نقل مى‏کند که فرموده است: «باء به معناى بهاء خدا است، و سین به معناى سناى خداست، و میم به معناى مجد خداست» و قمى از حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت رضا علیهم السّلام نیز مانند آن را نقل مى‏کند ولى در آن روایت به جاى مجد خدا، ملک خدا است، مى‏گوید: «من مى‏گویم: از این روایات و دیگر روایات که در ابواب مختلف رسیده است معلوم مى‏شود که عالم حروف، خود عالمى است در مقابل همه عوالم، و ترتیب آن عالم نیز با ترتیب حروف مطابق است. پس الف گویى بر واجب الوجود دلالت‏ دارد و باء به مخلوق اول که عقل اول و نور اول است که بعینه نور پیغمبر ما صلّى اللّه علیه و آله و سلّم است و از این روست که از آن به بهاء اللّه تعبیر شده است، زیرا بهاء به معناى زیبایى و جمال است و مخلوق نخستین عبارت است از ظهور جمال حق، بلکه اگر در معناى بهاء دقت بیشترى شود معلوم گردد که بهاء عبارت است از نور با هیبت و وقار، و این معنى مساوى است با معنایى که جامع میان جمال و جلال باشد».

 فرق میان صفت جلال و جمال‏

من مى‏گویم: صفاتى که متقابلند چون همگى در عین وجود (و مبدأ هستى) به طور بساطت مجتمع‏اند و آنجا از تکثر منزهند لذا همگى صفات در یکدیگر منطوى است و در هر صفت جمال، صفت جلال است و در هر صفت جلال، صفت جمال است. فقط فرقى که دارند آن است که برخى از صفات، ظهور جمال است و باطنش جلال است و برخى به عکس یعنى ظهور جلال است و باطنش جمال است (و میزان در صفت جلال یا جمال بودن مرتبه ظهور آن است). پس هر صفتى که جمال در آن ظهور داشته باشد آن را صفت جمال گویند، و هر صفتى که جلال در آن ظهور یابد صفت جلالش خوانند. و بهاء گرچه نور با هیبت و وقار است و جامع میان جلال و جمال است، لکن هیبت در آن در مرتبه باطن است و نور در مرتبه ظاهر و بنابراین، بهاء از صفات جمالى است که باطنش جلال است. و چون جمال از متعلقات لطف است بدون آنکه ظهور و یا عدم ظهور در آن اعتبار و ملحوظ شود لذا بهاء در حیطه آن قرار گرفته و لطف، محیط بر آن است. و آنچه گفته شد در مرتبه فعل و تجلى عینى، قدم به قدم جارى است. پس بهاء عبارت است از ظهور جمال حق، و جلال در آن مختفى است. و عقل عبارت است از ظهور جمال حق. و شیطان ظهور جلال اوست، و بهشت و مقاماتش ظهور جمال است و بطون جلال؛ و دوزخ و درکاتش به عکس آن است، یعنى ظهور جلال است و بطون جمال.

شرح دعاء السحر(ترجمه فارسى)،