وبلاگ : قاسم - پوراسمعیل-(ماکو یی ) دبیر عربی وفلسفه ومنطق ومعارف ناحیه یک تبریز

علمی ،آموزشی ،دینی(دبیر دبیرستان نمونه دولتی امیرالمومنین (ع) منطقه ولیعصرودبیرستان غیر انتفاعی جام ناحیه چهار واقع در منطقه ائل گلی تبریز)

لا اله الا الله محمد رسول الله‏
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱
 

 

لا اله الا الله محمد رسول الله‏

آدمیان گویند که این نیست مگر فرشته مقربى یا پیغمبر مرسلى یا حامل عرش الهى فرشته از وسط عرش در جواب آدمیان گوید که اى گروه آدمیان این نه فرشته مقرب است و نه پیغمبر مرسل و نه حامل عرش بلکه اینست صدیق اکبر اینست على ابن ابى طالب (ع).

باین اسناد از على بن ابى طالب (ع) مروى است که فرمود گویا مى‏بینم که عمارتها و قصرها در اطراف قبر حسین بن على (ع) ساخته شود و گویا مى‏بینم که محملها و هودجها از کوفه بیرون رود بسوى قبر حسین (ع) و شبها و روزها نگذرد مگر آنکه مردم از آفاق بسوى آن قبر آیند و این هنگام انقطاع ملک بنى مروان بظهور رسد. حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از رسول خدا (ص) روایت کرده است و آن جناب از جبرئیل و او از میکائیل و او از اسرافیل و او از خداوند جلیل روایت کرده است که خداوند على اعلا فرمود منم خدا نیست خدائى غیر من خلق را بقدرت خود آفریدم و از ایشان هر کسى را که خواستم از پیغمبران خود برگزیدم و از میان جمیع پیغمبران محمد را حبیب و خلیل و صفى خود برگزیدم پس او را برسالت بسوى آفریدگان مبعوث گردانیدم و على (ع) را از براى او برگزیدم و او را قرار دادم برادر

و وصى و وزیر او و اداکننده احکام من بعد از محمد بر خلق من و خلیفه من بر بندگان من که بیان کند از براى ایشان کتاب مرا و سیر کند در میان ایشان با علم و حکمت من و او را علم قرار دادم که گمراهان را هدایت کند و او را باب خود قرار دادم که خلق من از آن باب در آیند و او را خانه خود قرار دادم که هر کس در آن داخل شود از آتش من ایمن باشد و او را ملجا قرار دادم که هر کسى باو پناه برد از بدى دنیا و آخرت محفوظ باشد و او را وجه خود قرار دادم که هر کس بطرف او توجه کند روى من از او نگردد و او را حجت خود در آسمانها و زمینها قرار دادم بر جمیع کسانى که در آسمان و زمین باشند از آفریدگان من، عمل احدى را قبول نکنم مگر آنکه اقرار کند بولایت او و نبوت محمد رسول من، على است دست من که پهن شده است بروى بندگان من على است نعمت من که آن نعمت را بهر کس از بندگان که دوست دارم عطا کردم پس هر کسى على را دوست دارد از بندگان من و ولایت او را قبول کند مى‏شناسانم باو ولایت و معرفت على را و هر کس از بندگان من که او را دشمن دارد من او را دشمن دارم زیرا که از معرفت و ولایت على (ع) عدول و اعتراض نموده است بعزت و جلال خودم قسم که ولایت على را از بندگان من قبول نکند مگر آنکه او را از آتش خودم دور کنم و داخل بهشتش کنم و بندگان من على را دشمن ندارد مگر آنکه او را از بهشت دور کنم و در داخل آتش کنم و بد ماوائى است جهنم.

از حسن بن جهم مروى است که گفت از حضرت رضا (ع) سؤال کردم و عرض کردم فداى وجودت حد توکل چیست بمن فرمود که حد توکل و معنى توکل اینست که چون با خداوند باشى از احدى نترسى عرض کردم حد تواضع چیست فرمود آنست که نوعى با مردم رفتار کنى که دوست بدارى مردم مثل آن با تو رفتار کنند عرض کردم فداى وجودت میخواهم بدانم چگونه‏ام من در نزد تو فرمود نظر کن که من چگونه‏ام در نزد تو.

على بن نعمان از حضرت على بن موسى الرضا (ع) روایت کرده است که بآن جناب عرض کردم فداى وجودت ثؤلول‏ «1» بسیارى در بدن من نمایان شده است و از این جهت غمناک شده‏ام و از تو مسألت میکنم که چیزى بمن تعلیم کنى که بآن منتفع شده و استشفا جویم آن جناب فرمود از براى هر ثؤلول هفت دانه جو بردار و در هر جوى هفت مرتبه بخوان از اول‏ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ تا قول حقتعالى‏ فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا و قول حقتعالى را وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى‏ فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً پس از آن هر دانه جو را برمیدارى و هر ثؤلولى میمالى و اندانه‏هاى جو را بر خرقه نو مى‏پیچى و سنگى بدان خرقه مى‏بندى و در جایى پنهان میکنى راوى گوید من چنین کردم و در روز هفتم بآن ثؤلولها نظر کردم چیزى از آن باقى نبود و سزاوار است که این عمل را در اواخر ماه بجا آرند.

حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از على (ع) روایت کرده است که آن جناب فرمود رسول خدا (ص) فرمود کسى که مسلمان است باید مکر و خدعه نکند زیرا که از جبرئیل شنیدم میگفت مکر و خدعه در آتش است پس از آن فرمود از ما نیست کسى که کینه ورزد مؤمنى را و از ما نیست کسى که خیانت کند مؤمنى را پس از آن فرمود جبرئیل روح الامین از جانب پروردگار عالمیان بر من نازل شد و گفت اى محمد بر تو باد بحسن خلق زیرا که بدى خلق خوبى دنیا و آخرت را میبرد و شبیه‏ترین شما بمن نیکوترین شما است در خلق.

از عبد الرحمن عبد اللَّه مروى است که گفت از حضرت رضا (ع) پرسیدم که ذو الفقار شمشیر رسول خدا (ص) از کجا بود فرمود جبرئیل از آسمان فرود آورد و زیور آن از نقره بود و آلان نزد من است.

حسین بن خالد از حضرت رضا (ع) روایت کرده است که آن جناب فرمود نظر کردن بذریت و فرزندان ما عبادت است به آن جناب عرض کردند یا ابن رسول اللَّه نظر کردن بائمه از شما عبادت است یا نظر کردن بجمیع ذریه پیغمبر چه امام باشند چه نباشند فرمود بلکه نظر کردن بجمیع ذریه پیغمبر عبادت است و لیکن در صورتى که از طریقه پیغمبر بیرون نروند و ملوث بمعاصى نشوند.

حضرت على بن محمد الهادى بتوسط آباء امجاد خود از سید انبیا محمد (ص) روایت کرده است که آن جناب فرمود نظر نکنید به بسیار نماز خواندن مردم و بسیار روزه گرفتن و زیاد حج کردن آنها و زمزمه آنها در شب بلکه نظر کنید براست گفتن حدیث و ادا کردن امانت.

از عبد السلام بن صالح هروى مروى است که گفت در روز جمعه آخر ماه شعبان بر حضرت على بن موسى الرضا (ع) وارد شدم بمن فرمود اى ابا صلت بیشتر از ماه شعبان گذشت و این جمعه آخر آن ماه شریف است پس هر مقدارى که گذشته از این ماه کوتاهى کرده‏اى در عبادت در باقى از این ماه تدارک و تلافى کن و بر تو باد باقبال کردن و اهتمام نمودن در امرى که از براى تو مهم بوده و منفعتى بحال تو داشته باشد و ترک نمودن آنچه مهم نباشد پس زیاد دعا و استغفار کن و تلاوت کن قرآن را و از گناهان خود توبه کن تا اینکه ماه خدا بتو رو کند و تو خلوص داشته باشى نسبت بخداى عز و جل و از مخلصین باشى و امانتى در گردن خود نگذار مگر آنکه ادا کنى و کینه در قلب خود جاى نده مگر آنکه بیرون برى و قصد نکن ارتکاب مناهى را مگر آنکه خود را از آن بازدارى و از خدا پرهیز کن و در امور پوشیده و آشکار خود بر او توکل کن و هر کس بر خدا توکل کند ویرا کفایت کند همانا خدا رساننده است کار خود را بهر چه خواهد و بهر جا که اراده کند چه خدا پیدا کرده است از براى هر چیزى اندازه که از آن در نگذرد و این دعا را در باقى مانده از این ماه زیادتر از هر چیزى بخوان.

اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضى من شهرنا شعبان فاغفر لنا فیما بقى منه‏

چه حقتعالى در این ماه بسیارى از بندگان را از آتش آزاد کند بجهت حرمت ماه مبارک رمضان که متصل باین ماه است. حضرت حسن بن على بن محمد بتوسط آباء امجاد خود از موسى بن جعفر (ع) روایت کرده است که آن جناب فرمود از حضرت صادق (ع) سؤال کردند که زاهد در دنیا کیست فرمود زاهد کسى است که حلال دنیا را بجهت ترس از حساب آن و حرام دنیا را بجهت ترس از عذاب آن ترک کند.

باین اسناد حضرت رضا (ع) از پدر بزرگوارش روایت کرده است که آن جناب فرمود حضرت صادق (ع) مردى را دید که جزع و فزع او بر مصیبت فرزندش شدت کرده فرمود اى مرد آیا بجهت مصیبت کوچک جزع کنى و از مصیبت بزرگ غفلت دارى و اگر مستعد و آماده بودى از براى آن مکان که فرزند تو رفته است هر آینه جزع تو شدت نداشت پس مصیبت تو بسبب ترک مهیا شدن سفر آخرت بزرگتر است از مصیبت فرزندت و على بن موسى الرضا از پدران خود از على (ع) روایت کرده است که آن جناب فرمود رسول خدا (ص) فرمود شیعیان على هستند که در روز قیامت نجات یابند.

فضل بن کثیر از حضرت على بن موسى روایت کرده است که آن جناب فرمود هر کس ملاقات کند فقیر مسلمانى را و بر او سلام کند بخلاف سلام کردن او بر غنى یعنى بطریقى بر او سلام کند که کشف کند از اعتنا نکردن باو، خدا او را در قیامت غضبناک ملاقات کند.

حضرت امام محمد تقى (ع) بتوسط آباء امجاد خود از حسین بن على (ع) روایت کرده است که آن جناب فرمود وقتى سلمان ابا ذر را بمنزل خود خواند چون ابا ذر بمنزل وى آمد دو گرده نان پیش روى او بر زمین نهاد ابا ذر دو گرده نان را برداشت و آنها را گردانید و بر پشت آنها نگاه کرد، سلمان فرمود اى ابا ذر از چه سبب این دو گرده نان را مى‏گردانى و بر پشت آنها مینگرى عرض کرد میترسم این دو گرده نان پخته نباشد از این قضیه سلمان بشدت غضبناک شد پس از آن فرمود چقدر جرأت دارى که این دو گرده نان را میگردانى بخدا سوگند آبى که در زیر عرش الهى است در این نان عمل کرده است و ملائکه در این نان عمل کرده‏اند که آن آب را بباد رسانیده‏اند و باد در این نان عمل کرده است که آب را بابر رسانیده است و ابر در این نان عمل کرده است که آب را

بارانیده است و رعد و برق و فرشتگان در این نان عمل کرده‏اند که آب را در محل خود آورده‏اند و زمین و چوب و آهن و حیوانات و آتش و هیمه و نمک در این نان عمل کرده‏اند و آنچه شماره نکرده‏ام زیادتر است از آنچه شماره کرده‏ام پس چگونه میتوانى از عهده شکر این همه نعمت برآئى ابو ذر عرض کرد توبه کردم و از خدا طلب آمرزش میکنم از این کلامى که از من صادر شده و از این خیالى که در قلب من گذشت و از تو معذرت میخواهم از این کردار که بر تو ناخوش آمد.

حضرت میفرماید که روزى سلمان ابو ذر را بمهمانى طلبید پس از میان توشه‏دان خود نان شکسته و پاره خشکى در پیش روى وى نهاد و از ظرف آب خود آن نان خشک را تر کرد ابو ذر گفت اگر با این نان نمکى بود چقدر خوب میبود سلمان برخاسته و بیرون خرامید و ظرف آب خود را که از پوست بود بگرو گذاشته و قدرى نمک گرفته و آمد. ابو ذر شروع کرد بنان خوردن و از آن نمک در آن نان مى‏پاشید و میگفت الحمد للَّه رزقنا هذه القناعة سلمان فرمود اگر قناعت بود ظرف آب من بگرو نرفتى.

از عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى مروى است که گفت بحضرت امام محمد تقى (ع) عرض کردم یا ابن رسول اللَّه حدیثى از پدران خود از براى من بیان فرما فرمود پدر بزرگوارم از جد امجدم از پدران خود (ع) روایت کرده است که امیر المؤمنین (ع) فرمود پیوسته مردم با همدیگر باندک خوبى تفاوت دارند و اگر مساوى باشند هلاک شوند «مترجم گوید» شاید غرض اینست که مردم در علم متساوى نخواهند شد پس اگر متساوى شوند البته در جهل متساویند و جهل باعث هلاکت آنها شود.

الغرض راوى عرض کرد یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما حضرت فرمود پدر بزرگوارم از جد بزرگوارش از پدران خود روایت کرده است که امیر المؤمنین (ع) فرمود اگر بعضى از شما از سریر و ضمیر بعضى دیگر آگاه میبود هر آینه تشییع جنازه آنها نمیکردید.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما حضرت فرمود پدرم از جدش از پدرانش روایت کرده است که امیر المؤمنین (ع) فرمود شما باموال خود هرگز وسعت نمیدهید مردم را پس بگشادگى رو و نیکى ملاقات آنها را وسعت دهید زیرا که از رسول خدا (ص) شنیدم که میفرمود هر یک از شما که نمیتوانید وسعت دهید مردم را باموال خود پس وسعت دهید آنها را باخلاق خود.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدش از پدران خود که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود کسى که ملامت کند روزگار را

ملامت او زیاد شده است. «مترجم گوید» على الظاهر مقصود اینست که کسى که ملامت کند زمانه را که تو چنین و چنان کردى باید او را زیاد ملامت کرد زیرا که این عمل کاشف از نادانى او است زیرا که مضمون آیات و اخبار است که بهر چیز گرفتار شوید بسبب کرده‏هاى شما است پس نسبت دادن بروزگار کشف از جهل میکند.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدش از پدرانش که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود مجالست با اشرار مورث سوء ظن باخیار مى‏شود.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدش از پدرانش که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود دشمنى کردن با بندگان بد توشه‏اى است از براى سفر آخرت.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدش از پدران خود که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود قیمت هر مردى بمقدار دانش او است.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدش از پدرانش که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود مرد در زیر زبان خود مستور و پنهان است یعنى چون آشکار شود زبانش وى را آشکار کند زیرا که زبان کاشف است از ضمیر پس پوشیده را پدیدار کند.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود هلاک نشود مردى که قدر خود را بشناسد یعنى از مرتبه خود تجاوز نکند و پاى از گلیم خود نکشد.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود هلاک نشود مردى که قدر خود را بشناسد یعنى از مرتبه خود تجاوز نکند و پاى از گلیم خود نکشد.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود تدبیر و تفکر بیش از کردار ایمن کند ترا از پشیمانى.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود کسى که اعتماد کند بزمانه و از انقلاب دهر غافل شود بیفتد و نگونسار شود.راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود کسى که براى خود اکتفا کند و از غیر خود مستغنى شود خود را در خطر انداخته است.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از پدرانش از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود کمى عیال یکى از دو یسار است یعنى کسى که عیال او کم است مانند توانگر است زیرا که مخارج او کم است پس مثل کسى است که مداخل او بسیار شود و عیال او زیاد باشد. راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از پدرانش از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود کسى که او را عجب و خودستائى فرو گیرد هلاک شود.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از پدرانش از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود هر کسى که یقین داشته باشد باینکه او را خلفى خواهد بود و فرزندى از او باقى بماند باید مال خود را بذل کند یعنى چون مال خود را بذل کند و توکل کند بر خداوند و خداوند را چنین بداند که روزى فرزندانش را میدهد حقتعالى اخلاف او را نیکو محافظت نماید.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود کسى که بعافیت و سلامت زیر دست خود راضى باشد روزى شود سلامت و عافیت از بالاتر از خود یعنى کسى که خواهد از بالاتر خود ایمن باشد بزیر دست خود ستم نکند.

راوى گوید که بآن حضرت عرض کردم بس است مرا باین اسناد از عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى مروى است که گفت از محمد بن على الرضا (ع) پرسیدم از این آیه شریفه‏ أَوْلى‏ لَکَ فَأَوْلى‏ ثُمَّ أَوْلى‏ لَکَ فَأَوْلى‏ فرمود حقتعالى میفرماید

بعدا لک من خیر الدنیا و بعدا لک من خیر الآخرة

«مترجم گوید» مقصود حضرت اینست که این در مقام نفرین است چه این آیه شریفه در تهدید و وعید ابو جهل نازل شده است پس معنى آنست اى ابو جهل ترا دورى از خیر دنیا نصیب باد و ترا دورى از خیر آخرت بهره باد.

از حسین بن خالد صیرفى مروى است که گفت بحضرت رضا (ع) عرض کردم که مردى در حالت استنجا انگشترى در انگشت او است که نقش انگشتر لا اله الا الله است فرمود من این عمل را ناخوش دارم یعنى نباید این عمل کرد من عرض کردم فداى وجودت شوم آیا رسول خدا (ص) و هر یک از پدران تو چنین نمیکردند و حال اینکه انگشتر در انگشت مبارک آنها میبود فرمود بلى چنین میکردند اما انگشتر در دست راست آنها میبود و با دست چپ استنجا میکردند پس از خدا بترسید و خود را نظر کنید یعنى تکالیف خود را بفهمید و از اولیاء خدا گفتگو نکنید عرض کردم نقش انگشتر امیر المؤمنین (ع) چه بود فرمود چرا از کسانى که پیش از آن جناب بودند سؤال نمیکنى عرض کردم از آن سؤال میکنم فرمود نقش انگشتر

عیون أخبار الرضا علیه السلام / ترجمه آقا نجفى،