وبلاگ : قاسم - پوراسمعیل-(ماکو یی ) دبیر عربی وفلسفه ومنطق ومعارف ناحیه یک تبریز

علمی ،آموزشی ،دینی(دبیر دبیرستان نمونه دولتی امیرالمومنین (ع) منطقه ولیعصرودبیرستان غیر انتفاعی جام ناحیه چهار واقع در منطقه ائل گلی تبریز)

وقتی راهب مسیحی یک شبه حسینی می شود
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٤:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ۱۳٩٤
 

وقتی راهب مسیحی یک شبه حسینی می شود

پایان خوش و عاقبت بخیری راهب مسیحی بعد از شنیدن انفاس قدسی سر مبارک امام حسین(ع) و گفتگوی معجزه گونه امام با راهب، سرانجام به پذیرش دعوت اسلام و خدمت اهل بیت عصمت و طهارت، منجر می شود. ماجرای بردن رأس مبارک حضرت سیدالشهدا(ع) به شام و مسلمان شدن آن راهب دیرنشین مسیحی به سبب رؤیت کرامت هایی که از آن سر نورانی می بیند یکی دیگر از اتفاقاتی است که در مدت زمان اسارت کاروان اهل بیت از کربلا تا شام به وقوع پیوسته است. در ادامه ماجرای این راهب مسیحی را در منابع تاریخی اهل سنت و شیعه، می خوانید:

داستان اسلام آوردن راهب مسیحیان، در منابع متعددی از کتب شیعه و اهل سنت، ذکر شده است از جمله: در کتاب تذکرۀ الخواص ابن جوزی[1]، از منابع اهل سنت و نیز در کتاب المناقب ابن شهرآشوب[2]، و کتاب الخرائج و الجرائح قطب راوندی [3] از منابع شیعه، ذکر شده است.

وقتی رأس مبارک حضرت سیدالشهدا را لشکر ابن زیاد ملعون به سرکردگی خولی أصبَح پیشاپیش برای یزید می بردند، شب را در کنار دیر راهب در حوالی شهر حلب منزل کرده به شرب خمر مشغول گشتند. در آنجا در سه نوبت دستی از غیب بیرون شده بر دیوار بیرونی دیر و عبادتگاه، ابیاتی در لعن و عذاب قاتلان امام می نوشت. لشکریان از این ابیات خوف کرده و عیش و طرب رها می نمایند. نیمه شب راهب در دیر خود صدای تسبیح و تقدیس خدا می شنود و سر از دریچه بیرون برده می بیند از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نوری عظیم به جانب آسمان ساطع می شود و اینک اصل ماجرا و جزئیات آن به نقل از کتاب های شیعه و اهل سنت.

روایت لشکریان ابن زیاد از حوادث عبادتگاه مسیحیان

چون لشکر ابن زیاد در کنار دیر و عبادتگاه راهب مسیحی، منزل کرد، سر حضرت امام حسین(ع) را در صندوق گذاشتند، و به روایت قطب راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح[4]، آن سر را بر نیزه کرده، دور او نشسته و از آن حراست می کردند. پاسی از شب را به شرب خمر مشغول، و شادی می کردند، آنگاه سفره غذا را گستردند و مشغول غذا خوردن شدند، که ناگهان با حوادث عجیبی، روبر میشوند. رواندی، از محدثین شیعه، داستان و ماجرا را از زبان یکی از لشکریان ابن زیاد را چنین گزارش می دهد:

أَنَا أَحَدُ مَنْ کانَ فِی الْعَسْکرِ الْمَشْئُومِ عَسْکرِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ عَلَیهِ اللَّعْنَةُ حِینَ قُتِلَ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی وَ کنْتُ أَحَدَ الْأَرْبَعِینَ الَّذِینَ حَمَلُوا الرَّأْسَ إِلَی یزِیدَ مِنَ الْکوفَةِ فَلَمَّا حَمَلْنَاهُ عَلَی طَرِیقِ الشَّامِ نَزَلْنَا عَلَی دَیرٍ لِلنَّصَارَی وَ کانَ الرَّأْسُ مَعَنَا مَرْکوزاً عَلَی رُمْحٍ وَ مَعَهُ الْأَحْرَاسُ فَوَضَعْنَا الطَّعَامَ وَ جَلَسْنَا لِنَأْکلَ فَإِذَا بِکفٍّ فِی حَائِطِ الدَّیرِ تَکتُبُ:

 أَ تَرْجُو أُمَّةً قَتَلَتْ حُسَیناً شَفَاعَةَ جَدِّهِ یوْمَ الْحِسَابِ

 قَالَ فَجَزِعْنَا مِنْ ذَلِک جَزَعاً شَدِیداً وَ أَهْوَی بَعْضُنَا إِلَی الْکفِّ لِیأْخُذَهَا فَغَابَتْ ثُمَّ عَادَ أَصْحَابِی إِلَی الطَّعَامِ فَإِذَا الْکفُّ قَدْ عَادَتْ تَکتُبُ مِثْلَ الْأَوَّلِ:

 فَلَا وَ اللَّهِ لَیسَ لَهُمْ شَفِیعٌ وَ هُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ فِی الْعَذَاب

فَقَامَ أَصْحَابُنَا إِلَیهَا فَغَابَتْ ثُمَّ عَادُوا إِلَی الطَّعَامِ فَعَادَتْ تَکتُبُ:

 وَ قَدْ قَتَلُوا الْحُسَینَ بِحُکمِ جَوْرٍ وَ خَالَفَ حُکمُهُمْ حُکمَ الْکتَابِ

 فَامْتَنَعْتُ عَنِ الطَّعَامِ وَ مَا هَنَّأَنِی أَکلُهُ ثُمَّ أَشْرَفَ عَلَینَا رَاهِبٌ مِنَ الدَّیرِ فَرَأَی نُوراً سَاطِعاً مِنْ فَوْقِ الرَّأْس.

الخرائج و الجرائح: ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت: آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند؟ به شدت ترسیدند و بعضی برخاسته که آن دست و قلم را بگیرند، که ناپدید شد. چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت: به خدا سوگند که از برای قاتلان حضرت حسین شفاعت کننده ای نخواهد بود، بلکه در قیامت در عذاب می باشند. باز بعضی بر خاستند که آن دست را بگیرند، ناپدید شد. چون به کار خود مشغول شدند دگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت: (چگونه ایشان شفاعت شوند) و حال آنکه حسین را به حکم جور شهید کردند و حکم آنها با حکم خدا مخالف بود. چون چنین دیدند، آن غذا بر آنان ناگوار شد و با ترس خوابیدند. نیمه شب، صدایی به گوش راهب رسید، چون گوش داد ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید. برخاست و سر از پنجره ی دیر بیرون کرد، دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نور عظیم به جانب آسمان بالا می رود.

وصف حال کاروان اسرای اهل بیت پیامبر(ص)

و اما حال اسیران کاروان اهل بیت(ع) چگونه است؟ ابن جوزی، در کتاب تذکرۀ الخواص، وصف حال زنان، کودکان و کاروان فرزند پیامبر، را چنین، گزارش می دهد:

لَمّا أنفَذَ ابنُ زِیادٍ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام إلی یزیدَ بنِ مُعاوِیةَ مَعَ الاساری مُوَثَّقینَ فِی الحِبالِ، مِنهُم نِساءٌ وصِبیانٌ وصَبِیاتٌ مِن بَناتِ رَسولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله، عَلی أقتابِ الجِمالِ مُوَثَّقینَ، مُکشَّفاتِ الوُجوهِ وَالرُّؤوسِ، وکلَّما نَزَلوا مَنزِلًا أخرَجُوا الرَّأسَ مِن صُندوقٍ أعَدّوهُ لَهُ، فَوَضَعوهُ عَلی رُمحٍ، وحَرَسوهُ طولَ اللَّیلِ إلی وَقتِ الرَّحیلِ، ثُمَّ یعیدوهُ إلَی الصُّندوقِ ویرحَلوا. فَنَزلوا بَعضَ المَنازِلِ،

 ابن زیاد، سر حسین علیه السلام را همراه با زنان و پسربچّگان و دختربچّگان از نسل پیامبر صلی الله علیه و آله- که سخت در بندشان کرده بود-، سوار بر شترِ بی جهاز و سر و رو باز، به اسارت فرستاد. سر حسین علیه السلام را نیز همراهشان به سوی یزید بن معاویه، روانه کرد و هر گاه در منزلی فرود می آمدند، سر را از صندوق مخصوص آن بیرون می آوردند و آن را بر سرِ نیزه می کردند و همه شب تا هنگام حرکت، از آن، محافظت می کردند و سپس آن را به صندوق، باز می گرداندند و حرکت می کردند.

آغاز هدایت راهب مسیحی

همانطور که ذکر شد، سر مبارک امام حسین، به همراه کاروان اسراء، منزلگاه های مختلفی را طی می کند تا اینکه سرانجام به عبادتگاه و دیر راهب مسیحی وارد می شوند. آغاز هدایت و اعجاز دیگری از سر مبارک امام حسین، فرا می رسد. راهب، کنجکاو می شود.

وفی ذلِک المَنزِلِ دَیرٌ فیهِ راهِبٌ، فَأَخرَجُوا الرَّأسَ عَلی عادَتِهِم، ووَضَعوهُ عَلَی الرُّمحِ، وحَرَسَهُ الحَرَسُ عَلی عادَتِهِ، وأسنَدُوا الرُّمحَ إلَی الدَّیر.

آنان، در یکی از منزل ها که دِیر راهبی در آن بود، فرود آمدند و سر را مطابق روش خود، بیرون آوردند و آن را بر سرِ نیزه کردند و نگهبانان، مطابق شیوه خود، از آن نگهبانی کردند و نیزه را به دِیر، تکیه دادند.

راهب مسیحی می گوید: اگر حضرت مسیح، فرزندی داشت، او را بر چشمانمان، جای می دادیم.

در نیمه های شب، حادثه ای شگرف و عجیب، توجه راهب را به سمت سپاه ابن زیاد و یزید، جلب می کند. آن حادثه چیست؟؛ منابع تاریخی اهل سنت و شیعه، چنین می نویسند:

فَلَمّا کانَ فی نِصفِ اللَّیلِ رَأَی الرّاهِبُ نوراً مِن مَکانِ الرَّأسِ إلی عَنانِ السَّماءِ، فَأَشرَفَ عَلَی القَومِ، وقالَ: مَن أنتُم؟ قالوا: نَحنُ أصحابُ ابنِ زِیادٍ. قالَ: وهذا رَأسُ مَن؟ قالوا: رَأسُ الحُسَینِ بنِ عَلِی بنِ أبی طالِبٍ، ابنِ فاطِمَةَ بِنتِ رَسولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله. قالَ: نَبِیکم؟ قالوا: نَعَم. قالَ: بِئسَ القَومُ أنتُم، لَو کانَ لِلمَسیحِ وَلَدٌ لَأَسکنّاهُ أحداقَنا.

نیمه شب، راهب، نوری از جایگاهِ سر مبارک امام حسین، تا دوردستِ آسمان دید. از بالای دِیر به آن قوم، رو کرد و گفت: شما کیستید؟ گفتند: ما یاران ابن زیاد هستیم. راهب گفت: این، سرِ کیست؟ گفتند: سرِ حسین بن علی بن ابی طالب، پسر فاطمه، دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله. راهب مسیحی، گفت: پیامبرتان؟! گفتند: آری. راهب گفت: قوم بدی هستید! اگر مسیح علیه السلام، فرزندی داشت، او را بر بالای چشمانمان جای می دادیم.

پیشنهاد راهب مسیحی به لشکر ابن زیاد

ناگهان، سپاهیان این زیاد، با پیشنهاد وسوسه انگیز، راهب مسیحی، مواجه می شوند. بی درنگ، پیشنهاد را می پذیرند.

ثُمَّ قالَ: هَل لَکم فی شَی ءٍ؟ قالوا: وما هُوَ؟ قالَ: عِندی عَشَرَةُ آلافِ دینارٍ تَأخُذونَها، وتُعطونِّی الرَّأسَ یکونُ عِندی تَمامَ اللَّیلَةِ، وإذا رَحَلتُم تَأخُذونَهُ، قالوا: وما یضُرُّنا، فَناوَلوهُ الرَّأسَ، وناوَلَهُمُ الدَّنانیرَ، فَأَخَذَهُ الرّاهِبُ، فَغَسَلَهُ وطَیبَهُ، وتَرَکهُ عَلی فَخِذِهِ، وقَعَدَ یبکی اللَّیلَ کلَّه.

سپس گفت: آیا موافقید کاری کنیم؟ گفتند: چه کاری؟ گفت: ده هزار دینار، نزد من است. آن را می گیرید و در عوض امشب، سر را به من می دهید و آن را هنگام حرکت، از من پس می گیرید. گفتند: برای ما زیانی ندارد. سر را به او دادند. و دینارها را داد و سر را گرفت و آن را شست و خوش بو کرد و روبروی خود قرار داد و همه شب را به گریه نشست.

گفتگوی راهب مسیحی و سر مبارک امام حسین(ع)

آنگاه، راهب ازحضرت مسیح، عاجزانه می خواهد، سر مبارک امام حسین(ع)، که نورانیت را به سمت آسمان و با حالتی معجزه گونه، ساطع می کند، با راهب، سخن بگوید. سر مبارک امام، به امر الهی، با راهب به سخن می آید.

وقالَ: یا رَبِّ، بِحَقِّ عیسی تَأمُرُ هذَا الرَّأسَ بِالتَّکلُّمِ مَعی. فَتَکلَّمَ الرَّأسُ، وقالَ: یا راهِبُ، أی شَی ءٍ تُریدُ؟ قالَ: مَن أنتَ؟ قالَ: أنَا ابنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفی، وأنَا ابنُ عَلِی المُرتَضی، وأنَا ابنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ، وأنَا المَقتولُ بِکربَلاءَ، أنَا المَظلومُ، أنَا العَطشانُ، فَسَکتَ.

راهب، سرش را بلند کرد و گفت: پروردگارا! به حقّ عیسی، به این سر بگو که با من، سخن بگوید. سر به سخن آمد و گفت: «ای راهب! چه می خواهی؟». گفت: تو کیستی؟ گفت: «من، فرزند محمّدِ مصطفی و پسر علی مرتضی هستم. پسر فاطمه زهرا و مقتول کربلایم. من، مظلوم و تشنه کامم» و ساکت شد.

درخواست راهب مسیحی از امام حسین(ع)

صبح گاه، فرا می رسد و لحظه جدایی راهب و سر مبارک امام حسین(ع)، فرا می رسد. لحظات سخت و جانکاه ای است. راهب خطاب به امام، عرض می کند: بنده جز اختیار دار خود نیستم. از شما تقاضا دارم مرا در قیامت، شفاعت کنید. سر مبارک امام، راهب را به دین مبین اسلام، دعوت می نماید.

فَلَمّا أسفَرَ الصُّبحُ قالَ: یا رَأسُ، لا أملِک إلّانَفسی. .. فَوَضَعَ الرّاهِبُ وَجهَهُ عَلی وَجهِهِ، فَقالَ: لا أرفَعُ وَجهی عَن وَجهِک حَتّی تَقولَ: أنَا شَفیعُک یومَ القِیامَةِ. فَتَکلَّمَ الرَّأسُ، فَقالَ: ارجِع إلی دینِ جَدّی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله. فَقالَ الرّاهِبُ: أشهَدُ أن لا إلهَ إلَّا اللَّهُ، وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللَّهِ، فَقَبِلَ لَهُ الشَّفاعَةَ.

المناقب: و صبحگاه گفت: ای سر! من اختیاردار جز خود نیستم. .. راهب، صورت به صورتش نهاد و گفت: صورتم را از صورت تو بر نمی دارم تا بگویی: «من، شفیع تو در روز قیامت هستم». سر به سخن در آمد و گفت: «به دین جدّم محمّد، درآی». راهب گفت: گواهی می دهم که خدایی جز خداوند نیست و گواهی می دهم که محمّد، پیامبر خداست. آن گاه سر مبارک حسین علیه السلام پذیرفت که شفاعتش کند.

پذیرش اسلام توسط راهب مسیحی

پایان خوش و عاقبت بخیری راهب مسیحی بعد از شنیدن انفاس قدسی سر مبارک امام حسین(ع) و گفتگوی معجزه گونه امام با راهب، سرانجام به پذیرش دعوت اسلام و خدمت اهل بیت عصمت و طهارت، منجر می شود.

ثُمَّ خَرَجَ عَنِ الدَّیرِ وما فیهِ، وصارَ یخدِمُ أهلَ البَیت.

تذکرة الخواص: آن گاه راهب، از دِیر (عبادتگاه) و راه و عقیده ای که در آن بود، خارج می شود و خادم اهل بیت علیهم السلام گردید.

و اینچنین، اعجازی دیگر از خاندان اهل بیت(علیهم السلام)، بر صفحه تاریخ، ثبت شد. امتداد عاشورا و کرامات امام حسین، همچنان ادامه دارد. چنانکه، پیامبر اسلام، فرمودند:

إنَّ الحُسَین مِصباحُ هُدی وسَفینَةُ نَجاة.[5]

پی نوشت ها:

[1] ابن جوزی، تذکرۀ الخواص، ص 263

[2] ابن شهرآشوب، المناقب، ج 4، ص 60

[3] راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 579-580

[4]  راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 579-580

[5] راوندی، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1166

منبع: http://www.hawzah.net/fa/Default