وبلاگ : قاسم - پوراسمعیل-(ماکو یی ) دبیر عربی وفلسفه ومنطق ومعارف ناحیه یک تبریز

علمی ،آموزشی ،دینی(دبیر دبیرستان نمونه دولتی امیرالمومنین (ع) منطقه ولیعصرودبیرستان غیر انتفاعی جام ناحیه چهار واقع در منطقه ائل گلی تبریز)

اشعاری از الهى نامه استاد حس زاده آملی
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
 

بسم الله الرحمن الرحیم به مناسبت ماه مبارک رمضان وبهره گیری از فیوضات این ماه مناسب دیدم اشعاری از الهى نامه   استاد حس زاده آملی را برای روزه داران عزیز مهیا کرده باشم انشالله که طاعات وعبادات شما مورد قبول حق باشد

الهى یا الهى یا الهى‏

 

نباشد جز توام پشت و پناهى‏

منم یک ذرّه از ارض و سمایت‏

 

منم یک جلوه از نور و بهایت‏

منم یک قطره از دریاى جودت‏

 

منم یک لمحه از شمس وجودت‏

منم یک نکته از غیب و شهودت‏

 

منم یک شمه از فیض نمودت‏

منم یک نقطه از علم عنایى‏

 

منم یک صورت رسم خدایى‏

منم هم بوته‏اى از بوستانت‏

 

منم هم در عداد دوستانت‏

منم هم نقشى از ایوان حسنت‏

 

منم هم شمعى از دیوان حسنت‏

منم دل‏داده‏ى روى نکویت‏

 

منم شیداى حسن ذات و خویت‏

دل من در میان اصبعینت‏

 

نمود من بود از علم و عینت‏

ز لطف تو دگر نبود فنایم‏

 

براى تا ابد باشد بقایم‏

عطا کردى ز الطاف خدایى‏

 

مرا این منصب فقر و گدایى‏

دل من شد چو یک زنبورخانه‏

 

ز بس از داغ تو دارد نشانه‏

چه شیرین است داغت کآتشین است‏

 

فداى تو شوم که داغت این است‏

بیامد رائد موى سفیدم‏

 

که از سوى توام داده نویدم‏

کزین زندان‏سراى تنگ و تاریک‏

 

زمان ارتحالت گشت نزدیک‏

به قدر معرفت کردم عبادت‏

 

که علم تو دهد بهتر شهادت‏

به وفق اقتضاى عین ثابت‏

 

زمین شوره نبود مثل نابت‏

چه بتوان گفت در کار خدایى‏

 

ندارد کار او چون و چرایى‏

چو ذاتش فعل او حق مبین است‏

 

و لا یسأل عمّا یفعل این است‏

خداوندا دل دیوانه‏ام ده‏

 

بصحراى غمت کاشانه‏ام ده‏

مرا محو جمال خویش فرماى‏

 

دمادم جلوه‏هایت بیش فرماى‏

بذات و خوى خود محشور میدار

 

ز زرق و برق دنیا دور میدار

چه خوش از لطف خاص کردگارى‏

 

به امیدش رسد امیدوارى‏

     

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ الهى بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده.

الهى‏ راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهى‏ یا من یعفو عن الکثیر و یعطى الکثیر بالقلیل از زحمت کثرتم وا رهان و رحمت وحدتم ده.

الهى‏ سالیانى مى‏پنداشتم که ما حافظ دین توایم استغفرک اللهم در این لیلة الرغائب هزار و سیصد و نود فهمیدم که دین تو حافظ ما است احمدک اللهم.

الهى‏ چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.

الهى‏ ما همه بیچاره‏ایم و تنها تو چاره‏اى و ما همه هیچکاره‏ایم و تنها تو کاره‏اى.

الهى‏ از پاى تا فرقم در نور تو غرقم یا نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ انعمت فزد.

الهى‏ شأن این کلمه کوچک که به این علو و عظمت است پس یا على یا عظیم شأن متکلم اینهمه کلمات شگفت لا تتناهى چون خواهد بود.

الهى‏ واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم.

الهى‏ چون تو حاضرى چه جویم و چون تو ناظرى چه گویم.

الهى‏ چگونه گویم نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت‏

الهى‏ چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته‏ام راه بسیار میروم و مسافتى نمى‏پیمایم واى من‏  اگر دستم نگیرى و رهاییم ندهى.

الهى‏ خودت آگاهى که دریاى دلم را جزر و مدّ است یا باسط بسطم ده و یا قابض قبضم کن.

الهى‏ دست باادب دراز است و پاى بى‏ادب، یا باسط الیدین بالرحمة خذبیدى‏

الهى‏ بسیار کسانى دعوى بندگى کرده‏اند و دم از ترک دنیا زده‏اند، تا دنیا بدیشان روى آورد جز وى همه را پشت پا زده‏اند این بنده در معرض امتحان در نیامده شرمسار است بحق خودت ثبت قلبى على دینک.

الهى‏ ناتوانم و در راهم و گردنه‏هاى سخت در پیش است و رهزنهاى بسیار در کمین و بار گران بر دوش یا هادى‏ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ.

الهى‏ از روى آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده‏ام از انس و جان شرمنده‏ام حتى از روى شیطان شرمنده‏ام که همه در کار خود استوارند و این سست‏عهد ناپایدار.

الهى‏ رجب بگذشت و ما از خود نگذشتیم و تو از ما بگذر.

الهى‏ عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد.

الهى‏ عارفان گویند عرّفنى نفسک، این جاهل گوید عرّفنى نفسى.

الهى‏ اهل ادب گویند به صدرم تصرفى بفرما این بى‏ادب گوید بر بطنم دست تصرفى نه.

الهى‏ در راهم، اگر درباره‏ام گویى لم نجد له عزما چه کنم.

الهى‏ آزمودم تا شکم دائر است دل بائر است یا من یحیى الارض المیتة دل دائرم ده.

الهى‏ همه گویند خدا کو حسن گوید جز خدا کو.

الهى‏ همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد

الهى‏ آن خواهم که هیچ نخواهم.

الهى‏ اگر تقسیم شود به من بیش از این که دادى‏ نمیرسد فلک الحمد

الهى‏ ما را یاراى دیدن خورشید نیست، دم از دیدار خورشید آفرین چون زنیم.

الهى‏ همه گویند بده حسن گوید بگیر.

الهى‏ همه سر آسوده خواهند و حسن دل‏آسوده.

الهى‏ همه آرامش خواهند و حسن بى‏تابى، همه سامان خواهند و حسن بى‏سامانى.

الهى‏ چون در تو مى‏نگرم از آنچه خوانده‏ام شرم دارم.

الهى‏ از من برهان توحید خواهند و من دلیل تکثیر.

الهى‏ از من پرسند توحید یعنى چه حسن گوید تکثیر یعنى چه.

الهى‏ از نماز و روزه‏ام توبه کردم بحق اهل نماز و روزه‏ات توبه این نااهل را بپذیر.

الهى‏ بفضلت سینه بى‏کینه‏ام دادى بجودت شرح صدرم عطا بفرما.

الهى‏ عقل گوید الحذر الحذر، عشق گوید العجل العجل آن گوید دور باش و این گوید زود باش.

الهى‏ ضعیف ظلوم و جهول کجا و واحد قهار کجا.

الهى‏ آنکه از خوردن و خوابیدن شرم دارد از دیگر امور چه گوید.

الهى‏ اگرچه درویشم ولى داراتر از من کیست که تو دارایى منى.

الهى‏ در ذات خودم متحیرم تا چه رسد در ذات تو.

الهى‏ نعمت سکوتم را ببرکت‏ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ اضعاف مضاعفه گردان.

الهى‏ بلطفت دنیا را از من گرفته‏اى بکرمت آخرت را هم از من بگیر.

الهى‏ روزم را چو شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى.

الهى‏ حسنم کردى احسنم گردان.

الهى‏ دندان دادى نان دادى، جان دادى جانان بده.

الهى‏ همه از گناه توبه مى‏کنند و حسن را از خودش توبه ده.

الهى‏ گویند که بعد سوز و گداز آورد حسن را بقرب سوز و گداز ده.

الهى‏ خودت گفته‏اى و لا تیأ سوامن روح الله ناامید چون باشم.

الهى‏ انگشترى سلیمانیم دادى انگشت سلیمانیم ده.

الهى‏ سرمایه کسبم دادى توفیق کسبم ده.

الهى‏ اگر ستار العیوب نبودى ما از رسوایى چه مى‏کردیم.

الهى‏ من الله الله گویم اگرچه لا اله الا الله گویم.

الهى‏ مست تو را حدّ نیست ولى دیوانه‏ات سنگ بسیار خورد، حسن مست و دیوانه تست.

الهى‏ ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا.

الهى‏ علمم موجب ازدیاد جهلم شد یا علم محض و نور مطلق بر جهلم بیفزا.

الهى‏ اثر و صنع توام چگونه بخود نبالم.

الهى‏ دو وجود ندارد و یکى را قرب و بعد نبود.

الهى‏ هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانیم بیفزا.

الهى‏ تا کعبه وصلت فرسنگها است و در راه خرسنگها و این لنگ بمراتب کمتر از خرچنگ است؛ خرچنگ را گفتند بکجا میروى گفت به چین و ماچین گفتند با این راه و روش تو.

الهى‏ دل‏داده معنى را از لفظ چه خبر و شیفته مسمّى را از اسم چه اثر.

الهى‏ کلمات و کلامت که اینقدر شیرین و دلنشین‏اند خودت چونى.

الهى‏ اگر از من پرسند کیستى چه گویم.

الهى‏ هر چه بیشتر فکر مى‏کنم دورتر میشوم.

الهى‏ گروهى کوکو گویند و حسن هوهو.

الهى‏ از گفتن یا شرم دارم.

الهى‏ داغ دل را نه زبان تواند تقریر کند و نه قلم یارد بتحریر رساند الحمد لله که دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.

الهى‏ محبت والد به ولد بیش از محبت ولد به والد است که آن اثر است نه این با اینکه إعداد است و علیت و معلولیت نیست پس محبت تو بما که علت مطلق مایى تا چه اندازه است، یحبّهم کجا و یحبّونهم کجا؟!

الهى‏ از کودکان چیزها آموختم لا جرم کودکى پیش گرفتم.

الهى‏ چون است که چشیده‏ها خاموشند و نچشیده‏ها در خروشند.

الهى‏ از شیاطین جنّ بریدن دشوار نیست با شیاطین انس چه باید کرد.

الهى‏ خوشدلم که از درد مینالم که هر دردى را درمانى نهاده‏اى.

الهى‏ در خلقت شیطان که آنهمه فوائد و مصالح است در خلقت ملک چه‏ها باشد.

الهى‏ دیده را بتماشاى جمال خیره کرده‏اى، دل را بدیدار ذو الجمال خیره گردان.

الهى‏ خنک آنکس که وقف تو شد.

الهى‏ شکرت که دولت صبرم دادى تا بملکت فقرم رساندى.

الهى‏ شکرت که از تقلید رستم و به تحقیق پیوستم.

الهى‏ تو پاک آفریده‏اى ما آلوده کرده‏ایم.

الهى‏ پیشانى بر خاک نهادن آسان است دل از خاک برداشتن دشوار است.

الهى‏ ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در یوم تبلى السرائر چه کنیم.

الهى‏ شکرت که کور بینا و کر شنوا و گنگ گویایم.

الهى‏ درویشان بى‏سروپایت در کنج خلوت بى‏رنج پا، سیر آفاق عوالم کنند که دولتمندانرا گامى میسّر نیست.

الهى‏ اگر گلم و یا خارم از آن بوستان یارم.

الهى‏ انسان ضعیف کجا و حمل قول ثقیل کجا.

الهى‏ چگونه دعوى بندگى کنم که پرندگان از من میرمند و ددان رامم نیستند.

الهى‏ گرگ و پلنگ را رام توان کرد با نفس سرکش چه باید کرد.

الهى‏ چگونه ما را مراقبت نباشد که تو رقیبى و چگونه ما را محاسبت نبود که تو حسیبى.

الهى‏ حلقه گوش من آن درّ ثمین انا بدّک اللازم یا موسى.

الهى‏ علف هرزه را وجین توان کرد ولى از تخم جرجیر، خس نروید.

الهى‏ حق محمّد و آل محمّد بر ما عظیم است اللّهم صل على محمّد و آل محمد.

الهى‏ نهر بحر نگردد ولى تواند با وى پیوندد و جدولى از او گردد.

الهى‏ چون در تو مینگرم رعشه بر من مستولى میشود پشه با باد صرصر چه کند.

الهى‏ دیده از دیدار جمال لذت میبرد و دل از لقاى ذو الجمال.

الهى‏ انسانرا قسطاس مستقیم آفریده‏اى افسوس که ما در میزان طغیان کرده‏ایم.

الهى‏ شکرت که نعمت صفت ایثارم بخشیدى.

الهى‏ نعمت ارشادم عطا فرموده‏اى توفیق شکر آن را هم مرحمت بفرما.

الهى‏ عروج بملکوت بدون خروج از ناسوت چگونه میسّر گردد یا من بیده ملکوت کل شى‏ء خذ بیدى.

الهى‏ بسوى تو آمدم بحق خودت مرا بمن برمگردان.

الهى‏ اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار.

الهى‏ ظاهر که اینقدر زیبا است باطن چگونه است.

الهى‏ آخر خودت را در حق ما اول بفرما که آخرین شفاعت را ارحم الراحمین فرماید.

الهى‏ دل بى‏حضور چشم بى‏نور است نه این صورت ببیند و نه آن معنى.

الهى‏ فرزانه‏تر از دیوانه تو کیست.

الهى‏ دولت فقرم را مزید گردان.

الهى‏ شکرت که فهمیدم که نفهمیدم.

الهى‏ گریه زبان کودک بى‏زبان است آنچه خواهد از گریه تحصیل مى‏کند از کودکى راه کسب را بما یاد داده‏اى قابل کاهل را از کامل مکمّل چه حاصل.

الهى‏ شک شوریده جهانى را میشوراند این شوخ دیده را شوریده‏تر کن.

نبودم و خلعت وجودم بخشیده‏اى، خفته بودم و نعمت بیداریم عطا کرده‏اى، تشنه بودم و آب حیوتم چشانده‏اى، متفرق بودم و کسوت جمعم پوشانده‏اى، توفیق دوام در صلوتم هم‏

مرحمت بفرما که الذین هم على صلوتهم دائمون کامروا هستند.

الهى‏ مصلّى کجا و مناجى کجا تالى فرقان کجا و اهل قرآن کجا خنک آنکه مصلّى مناجى و تالى فرقان و اهل قرآنست.

الهى‏ عارف را با عرفان چه کار عاشق معشوق بیند نه این و آن.

الهى‏ توانگرانرا به دیدن خانه خوانده‏اى و درویشانرا بدیدار خداوند خانه آنان سنگ و گل دارند و اینان جان و دل آنان سرگرم در صورتند و اینان محو در معنى خوشا آن توانگرى که درویش است.

الهى‏ قیس عامرى را لیلى مجنون کرد و حسن آملى را لیلى آفرین این آفریننده دید و آن آفریننده را در آفریده بر دیوانگان آفرین.

الهى‏ اگر عنایت تو دست ما را نگیرد از چهل‏ها چلّه ما هم کارى بر نیاید.

الهى‏ خوشا آنانکه همواره بر بساط قرب توآرمیده‏اند.

الهى‏ شکرت که این تهیدست پابست تو شد.

الهى‏ خوشا آنانکه در جوانى شکسته شدند که پیرى خود شکستگى است.

الهى‏ عقل و عشق سنگ و شیشه‏اند عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان.

الهى‏ اگر کودکان سرگرم بازیند مگر کلانسالان در چه کارند.

الهى‏ شکرت که پیر ناشده استغفار کردم که استغفار پیر استهزاء را ماند.

الهى‏ آنکه ترا دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست.

الهى‏ کى شریک دارد تا تو را شریک باشد.

الهى‏ من واحد بى‏شریکم چگونه ترا شریک باشد.

الهى‏ خوشا آندم که در تو گمم.

الهى‏ از من و تو گفتن شرم دارم انت انت.

الهى‏ نه خاموش میتوان بود و نه گویا در خاموشى چه کنیم در گفتن چه گوییم.

الهى‏ دل بسوى کعبه داشتن چه سودى دهد آنکه را دل بسوى خداوند کعبه ندارد

الهى‏ عبادت ما قرب نیاورده بعد آورده است که‏ فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ.

الهى‏ کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار.

الهى‏ فتح قلب به ضم عین است، نصب عینم مرفوع غضوا ابصارکم ترون العجائب.

الهى‏ قول و فعل قائل و فاعلند در لباس دیگر که‏ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ‏ در کتاب تدوین و تکوین جز مصنف آن کیست.

الهى‏ از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بیشتر.

الهى‏ این آفریده که بدین پایه مهربان است‏

آفریننده وى در چه پایه است.

الهى‏ خفتگانرا نعمت بیدارى ده و بیدارانرا توفیق شب‏زنده‏دارى و گریه و زارى.

الهى‏ جز این نمیشد با که درآویزیم.

الهى‏ تو خود گواهى که اینسخنان از بى‏تابى است بر ما متاب.

الهى‏ چه رسوایى از این بیشتر که گدا از گدایان گدایى کند.

الهى‏ جنّ گفتند سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً یَهْدِی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ‏ واى بر انسى که از جنّ کمتر است.

الهى‏ واى بر من اگر دلى از من برنجد.

الهى‏ ایکاش الفاظى جز اسماء علیا و صفات حسنایت نبود که از الوان الفاظ چه رنگها گرفته‏ایم.

الهى‏ من کیستم و اطوار خلقتم چیست.

الهى‏ همه از مردن میترسند و حسن از زیستن که‏

این کاشتن است و آن درویدن‏ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً، و الدنیا مزرعة الآخرة، جَزاءً وِفاقاً.

الهى‏ توفیق امتثال آن رؤیاى شیرین یا حسن خذ الکتاب بقوة مرحمت بفرما.

الهى‏ غذا بکردار و گفتار رنگ و بو مى‏دهد واى بر آنکه دهنش مزبله است.

الهى‏ عبادت بى‏معرفت خروارى بخردلى‏ فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً خرّم آنکه‏ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ.

الهى‏ میوه در طول هسّه خود است و جزا در طول عمل بلکه نفس عمل‏ یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ خوشا آنکه روضة من ریاض الجنة است.

الهى‏ در بسته نیست ما دست و پا بسته‏ایم.

الهى‏ در جواب خطاب‏ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لبیک بگویم مایه شرمندگى است، نگویم دور از وظیفه بندگى.

الهى‏ امروز هم چون‏ الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ‏ که‏ لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ.

الهى‏ دل‏خوشم که آلهى گویم.

الهى‏ دل به جمال مطلق داده‏ایم هرچه باداباد.

الهى‏ کیست که موفق بزیارت جمال دل‏آرایت شد و شیدایت نشد.

الهى‏ کى الله گفت و لبیک نشنید.

الهى‏ حرفهایم اگر مشوّش است از دیوانه پراکنده خوش است.

الهى‏ گل دماغ را معطر کند و گندنا دهن را ابخر با اینکه کاشته دیگرانند و خارج از ذات ما پس آنچه در خود کاشته‏ایم با ما چه خواهد کرد.

الهى‏ عمرى کوکو مى‏گفتم و حالا هوهو مى‏گویم.

الهى‏ پیش از تشنگى آب از چشمه‏سار مى‏جوشد و تشنه تشنه است و پیش از گرسنگى گندم از کشتزار میروید و گرسنه گرسنه است عشق‏

است که در همه ساریست بلکه یکسره جز عشق نیست.

الهى‏ خوابهاى ما را تبدیل به بیدارى بفرما.

الهى‏ آنکه سحر ندارد از خود خبر ندارد.

الهى‏ ذلت و لذت قریب هم بلکه قرین همند که‏ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً راهرو در رنج تن گنج روان یابد و در این بار گران بار گران.

الهى‏ آنکه عالم است عامل است این خفته صنعتگر است نه دانشور.

الهى‏ آنکه سرمایه دارد و از آن بهره نمى‏برد از گدا گرفتارتر و بیچاره‏تر است.

الهى‏ شکرت که در لباس دوستانت هستم، مرا در عداد دوستانت بدار.

الهى‏ در صورت انبیایم داشتى در سیرت آنانم هم بدار.

الهى‏ عاشق را ترک ما سواى معشوق عین فرض است که یک دل و دو معشوق کذب محض‏


 
 
در محبت مال دنیا
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
 

یک یهودى خدمت على علیه السّلام آمد و از آن جناب مسائلى سؤال کرد، یکى از آن مسائل آن بود که چرا درهم را درهم گفته‏اند و دینار را دینار، على علیه السّلام فرمودند درهم را از این جهت درهم گفته‏اند که آن دارهم و اندوه میباشد کسى که درهم‏ها را جمع کند و در راه خداوند انفاق ننماید گرفتار مصیبت و غم مى‏شود و سرانجام وارد آتش میگردد، و دینار را هم از این جهت دینار گفته‏اند که او دار النار میباشد کسى که آن را بدست آورد و انفاق نکند گرفتار آتش مى‏شود یهودى گفت: راست گفتى یا امیر المؤمنین.


 
 
فتنه بر سه گونه است
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
 

 ابن نباته گوید: امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: فتنه بر سه گونه است:

محبت زن که آن شمشیر شیطان است، آشامیدن شراب که آن دام شیطان میباشد و محبت دینار و درهم که آن تیر شیطان است هر کس زنان را دوست بدارد از زندگى خود سودى نخواهد برد، و هر کس شراب را دوست داشته باشد بهشت بر وى حرام خواهد شد، و هر کس درهم و دینار را دوست بدارد بنده دنیا خواهد بود (4) عیسى بن مریم علیه السّلام فرمودند: دینار بیمارى دین میباشد عالم طبیب دین است، و هر گاه مشاهده گردید طبیب بیمارى را بطرف خود میکشاند او را در دین خود متهم بدانید، و بدانید که او اهل نصیحت و انصاف نیست‏

منبع :بحار الانوار    ج‏2   


 
 
مسخ‏شده‏ها سیزده گروهند
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
 

على بن جعفر از معتب و او از امام صادق (ع) و او از پدر و جدّش نقل مى‏کند که على بن ابى طالب (ع) فرمود: از پیامبر خدا (ص) راجع به مسخ‏شده‏ها پرسیدم، فرمود: آنها سیزده گروهند. فیل و خرس و خوک و میمون و مار ماهى و سوسمار و خفّاش و کرم سیاه و عقرب و عنکبوت و خرگوش و سهیل و زهره. گفته شد: یا رسول اللَّه، سبب مسخ آنان چه بود؟ فرمود: امّا فیل مرد لواط کارى بود که خشک و تر را رها نمى‏کرد، و امّا خرس مرد ابنه‏اى بود که مردها را به سوى خود مى‏خواند، و امّا خوک‏ها قومى از نصارى بودند که از پروردگارشان خواستند که غذایى براى آنان بفرستد و چون بر آنان فرستاده شد، بیشتر در کفر باقى ماندند و بیشتر تکذیب نمودند.

و امّا میمون‏ها قومى بودند که روز شنبه از حدّ خود تجاوز کردند، و امّا مار ماهى مرد دیّوثى بود که مردان را به سوى همسر خود دعوت مى‏کرد، و امّا سوسمار عرب بادیه‏نشینى بود که با عصاى خود از حجّاج دزدى مى‏کرد، و امّا خفّاش مردى بود که میوه‏ها را از بالاى درختان خرما مى‏دزدید، و امّا کرم سیاه سخن‏چین بود و میان دوستان جدایى مى‏انداخت. و امّا عقرب مرد عیبجویى بود که کسى از زبان او سالم نمى‏ماند، و امّا عنکبوت زنى بود که به شوهرش خیانت مى‏کرد، و امّا خرگوش زنى بود که از حیض و مانند آن غسل نمى‏کرد، و امّا سهیل در یمن مأمور باج و خراج بود، و امّا زهره زنى نصرانى و همسر بعضى از پادشاهان بنى اسرائیل بود و همو بود که هاروت و ماروت را فریب داد و نام او ناهیل بود که مردم به او ناهید مى‏گویند.

مصنف این کتاب (خصال)مى‏گوید: مردم در باره زهره و سهیل اشتباه مى‏کنند و مى‏گویند که آنها دو ستاره‏اند، در حالى که چنین نیست. بلکه آنها دو حیوان از حیوانات دریایى هستند که با نامهاى دو ستاره در آسمان نامیده شده‏اند، همان گونه که چندین برج در آسمان به نامهاى حیوانات زمین نامیده شده‏اند، مانند: «حمل بره» و «ثور گاو» و «سرطان خرچنگ» و «عقرب» و «حوت ماهى» و «جدى بزغاله» و این چنین است زهره و سهیل. علّت اینکه مردم در آنها اشتباه مى‏کنند، آن است که این دو حیوان دریایى دیده نمى‏شوند؛ چون آنها در دریاى گرداگرد دنیا هستند و هیچ کشتى به آنها دسترسى ندارد و نمى‏توان چاره‏اى اندیشید. نمى‏شود که خداوند گنهکاران را به صورت نورهاى روشنى بخش مسخ کند که در بیابان و دریا با نور آنها راهیابى مى‏شود و آنگاه خدا آنها را براى همیشه در آسمان و زمین نگه دارد، در حالى که مسخ‏شده‏ها بیش از سه روز نماندند و مردند و نسلشان نماند.

و این حیواناتى که اکنون مسوخ نامیده مى‏شوند، نام مستعار و مجازى براى آنهاست و آنها به شکل مسخ‏شده‏هایى هستند که خداوند گروهى را به سبب معصیت به آن شکل مسخ نموده و نعمت‏هایى را که داشتند تغییر داد و خداوند خوردن گوشت آنها را حرام کرد تا از آنها استفاده نشود و عقوبت آنها کوچک شمرده نشود.

منبع: خصال


 
 
هفده خصلت بر روزى مى‏افزاید
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
 

سعید بن علاقه مى‏گوید: از امیر المؤمنین على بن ابى طالب (ع) شنیدم که مى‏فرمود: جمع کردن میان دو نماز بر روزى مى‏افزاید، و خواندن تعقیبات پس از نماز صبح و عصر بر روزى مى‏افزاید، و صله رحم بر روزى مى‏افزاید، و جاروب کردن جلو در خانه بر روزى مى‏افزاید، و همراهى با برادر دینى بر روزى مى‏افزاید، و صبح به دنبال روزى رفتن بر روزى مى‏افزاید، و استغفار بر روزى مى‏افزاید، و امانت دارى بر روزى مى‏افزاید، و حقگویى بر روزى مى‏افزاید، و جواب دادن به اذان گو بر روزى مى‏افزاید، سخن نگفتن در مستراح بر روزى مى‏افزاید، و ترک حرص بر روزى مى‏افزاید، و سپاسگزارى از صاحب نعمت بر روزى مى‏افزاید، و پرهیز کردن از سوگند دروغ بر روزى مى‏افزاید، و شستن دست‏ها پیش از غذا بر روزى مى‏افزاید، و خوردن آنچه از سفره مى‏افتد بر روزى مى‏افزاید، و هر کسى هر روز سى بار خداوند را تسبیح گوید، خداوند هفتاد نوع بلا را از او برطرف مى‏کند که آسان‏ترین آنها فقر است.

منبع خصال


 
 
نوزده چیز از زنان برداشته شده‏
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
 

انس بن محمّد ابو مالک از پدرش از امام رضا (ع) و او از پدرانش نقل مى‏کند که على بن ابى طالب (ع) گفت: پیامبر خدا (ص) در وصیّتى به من فرمود: یا على، براى زنان نماز جمعه و جماعت نیست و نه اذان و نه اقامه و نه عیادت مریض و نه تشییع جنازه و نه هروله (دویدن) میان صفا و مروه و نه دست زدن به حجر الاسود و نه سر تراشیدن و نه مباشرت در امر قضاوت، و با آنان مشورت نشود و آنان ذبح نکنند مگر در حال ناچارى و (در احرام حج) تلبیه را بلند نگوید و در قبرستان نایستد و خواستگارى را نشود و مباشرت در امر ازدواج نکند و از خانه شوهرش بدون اجازه او خارج نشود و اگر بدون اجازه او خارج شود، خداوند و جبرئیل و میکائیل او را لعنت کند، و از خانه شوهرش چیزى را نبخشد مگر با اجازه او و شب را روز نکند در حالى که شوهرش به او خشمناک است، هر چند که در حق او ستم کند.