وبلاگ : قاسم - پوراسمعیل-(ماکو یی ) دبیر عربی وفلسفه ومنطق ومعارف ناحیه یک تبریز

علمی ،آموزشی ،دینی(دبیر دبیرستان نمونه دولتی امیرالمومنین (ع) منطقه ولیعصرودبیرستان غیر انتفاعی جام ناحیه چهار واقع در منطقه ائل گلی تبریز)

10 سوال فرمانرواى روم از معاویه وارجاع پاسخ آن به حضرت علی (ع)
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱
 

10 سوال فرمانرواى روم از معاویه وارجاع پاسخ آن به حضرت علی (ع)

 (1) اصبغ نباته گوید: فرمانرواى روم به معاویه نامه نوشت و از او در باب ده مسأله سؤال کرد.

معاویه درماند، آن سان که خر در گل مى‏ماند. پس سوارى نزد على (ع) فرستاد. على (ع) در رحبه بود. آن مرد گفت: یا امیر المؤمنین سلام بر تو. على (ع) گفت: تو از مردم سرزمین من نیستى. آن مرد گفت: بلى، من مردى از مردم شام هستم. معاویه مرا نزد تو فرستاده تا پاسخ ده سؤال را که فرمانرواى روم از او کرده است بداند. که گفته است: اگر تو پاسخ دادى من به تو خراج مى‏دهم و اگر پاسخ ندادى تو باید خراجت را براى من روانه دارى. معاویه پاسخ آن سؤالها نمى‏دانست و مرا به نزد تو فرستاده است تا از تو بپرسم. على (ع) گفت: آنها چیستند؟

1)آن مرد گفت: نخستین چیزى که بر روى زمین جنبید چه بود؟

 2)نخستین چیزى که بر روى زمین زارى کرد چه بود؟

3)فاصله میان حق و باطل چقدر است؟

4)فاصله میان مشرق و مغرب چیست؟

5)فاصله میان زمین و آسمان چند است؟

 6)ارواح مسلمانان در کجا جاى گیرند؟

 7)ارواح مشرکین در کجا جاى گیرند؟

 8)این رنگین کمان چیست؟

9)این کهکشان چیست؟

 10)خنثى چگونه ارث مى‏برد؟

1)على (ع) گفت: نخستین چیزى که بر روى زمین جنبید نخل بود و آن همانند فرزند آدم است که اگر سرش را قطع کنند، مى‏میرد. و چون سر نخل را ببرند تنه بیجانى از آن بر جاى ماند.

 2)و نخستین چیزى که در روى زمین زارى کرد، دره‏اى بود در یمن و آن اولین دره‏اى است که آب از آن جوشید.

 3)میان حق و باطل چهار انگشت است و آن همان است که مى‏گویى چشمم دید و گوشم شنید.

 4)و فاصله میان آسمان و زمین همان قدر است که نگاه گسترش مى‏یابد و دعاى مظلوم از زمین به آسمان مى‏رود

 5)و فاصله میان مشرق و مغرب یک روزه راه خورشید است.

 6)ارواح مسلمانان در چشمه‏اى در بهشت به نام سلمى جاى گیرند

 7)ارواح مشرکین در چاهى در جهنم به نام برهوت.

 8)و این کمان نشان امان یافتن مردم روى زمین است از غرق، هنگامى که آن را در آسمان بنگرند.

 9)اما این کهکشان درهاى آسمان است که خدا براى قوم نوح گشود، سپس آنها را بست و دیگر نگشود.

10)اما خنثى باید بول کند اگر بول او از آلت مردیش بیرون آمد مرد است و احکام مردان درباره او جارى مى‏شود و اگر از آلت زنانگیش بیرون آمد زن است و احکام زنان درباره او جارى مى‏شود.

معاویه این پاسخها براى فرمانرواى روم نوشت او هم خراج خود براى معاویه فرستاد و گفت: این پاسخها از کتابهاى پیامبران بیرون آمده و در انجیل هم که خدا بر عیسى بن مریم- (ع) نازل کرده است چنین است.


 
 
اثبات برترى حضرت أمیر مؤمنان علیه السلام
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۱
 

ضمن عرض تبریک به مناسبت 13 رجب سالروز ولادت با سعادت حضرت أمیر مؤمنان علیه السلام   برای اینکه بتوانیم در عرصه شناسایی آن حضرت قدمی برداریم مناسب دیدم قسمتهایی از کتاب  اثبات برترى حضرت أمیر مؤمنان علیه السلام‏نویسنده: مفید، محمد بن محمد  رابرای جویندگان حقیقت تقدیم نمایم

 

اثبات برترى حضرت أمیر مؤمنان علیه السلام      

 استدلال از طریق این مطلب که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دوستى و محبت على علیه السلام را دوستى خود و خشم و کینه‏ورزیدن با على علیه السلام را خشم و کینه‏ورزیدن با خود و جنگ با على علیه السلام را جنگ با خود قرار داده است. .....

 (1) یکى از دلایل برترى امیر المؤمنین على علیه السّلام این است که پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم احکام ولایت على علیه السّلام را با احکام ولایت خویش یکسان قرار داده‏ و حکم دشمنى با او را به مثابه دشمنى با خود بیان داشته است، حکم کرد که هر که با على علیه السّلام بجنگد، چنان است که با من جنگیده است‏ و میان خودش و او در هیچ امرى تفاوتى قائل نشد و در باره بغض و دوستى با على علیه السّلام نیز به همین گونه حکم کرد..

همچنین ما به طور قطع مى‏دانیم که ایشان این حکم را به خاطر تمایل و علاقه به على علیه السّلام قرار نداده بلکه آن را بنا بر استحقاق و شایستگى او و لزوم اجراى عدالت در داورى بیان داشته است.

و چون حکم بر این امر بدین گونه است که ما بیان کردیم، باید


(1)- برخى از آن موارد این دو فرمایش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم است. ایشان فرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه» «هر که من مولاى اویم پس على مولاى اوست» و نیز این فرمایش: «من آمن بى و صدقنى فلیتول على بن ابى طالب بعدى، فان ولایته ولایتى، و ولایتى ولایة الله. هر کس به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است، باید پس از من ولایت على بن ابى طالب علیه السلام را بپذیرد چرا که ولایت على علیه السلام ولایت من است و ولایت من ولایت خداست.»

(2)- یکى از آن موارد این فرمایش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم خطاب به على علیه السلام است: «عدوک عدوى، و عدوى عدو الله» «دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن تو است

(3)- یکى از موارد این فرمایش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم خطاب به على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام است «انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم» و همچنین این فرمایش ایشان خطاب به على علیه السلام «یا علی! حربک حربى و سلمک سلمى» «جنگ تو جنگ من و صلح تو صلح من است

 (4)- در این مورد احادیث بیشمارى وارد شده است از قبیل: «من احب علیا فقد احبنى، و من ابغضه فقد ابغضنى» هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که بغض او باشد بغض من است.

و ایشان خطاب به على چنین فرمود: «حبیبک حبیبى، و حبیبى حبیب الله» دوست تو دوست من و دوست من دوست خداست.:

امیر المؤمنین علیه السّلام در فضیلتى که در خلال بحث برایش ثابت شد، در همان مرتبه پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم باشد  و الا (در این عبارت) هیچ وجهى در فضیلت و برترى براى او نیست؛ و این مطلب مانند همان مطلبى است که در استدلال اول بیان کردیم. بنا بر این پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و امام على علیه السّلام در هر زمینه‏اى باید با یک دیگر برابر باشند جز فضایلى که به واسطه دلیلى خاص از این حکم خارج مى‏شوند و به اعمال و قرب ویژه ایشان اختصاص دارد. بنا بر آنچه یادآور شدیم پیامبر امورى را که به امیر المؤمنین و یا خودش عطا شده به وى نسبت نداده است، بلکه بر فضیلتى که هر دو در آن مساویند جدا از موارد خاص، تکیه کرده است.

استدلال به حدیث مرغ بریان‏

 (1) یکى دیگر از دلایل برترى امیر المؤمنین على علیه السّلام روایتى است که هم شیعه و هم اهل سنت آن را نقل کرده‏اند. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم خطاب به خداوند عرض کرد: «خداوندا! محبوبترین آفریدگانت را پیش من بیاور تا با من از این مرغ بریان بخورد.» در آن هنگام على علیه السّلام وارد شد و چون چشم پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به على علیه السّلام افتاد، فرمود: «پیش من بیا»!  که مقصود ایشان از این سخن این است که على علیه السّلام محبوبترین آفریدگان پیش خدا و در نظر او است.

ما مى‏دانیم که محبت خداوند نسبت به آفریدگانش در واقع پاداش، بزرگداشت، تجلیل و تعظیم او براى آنان است و به گونه‏اى عام که اطفال، حیوانات، بلا دیدگان و دیوانگان را در بر بگیرد بکار برده نمى‏شود، زیرا گفته نمى‏شود: خداوندا اطفال و حیوانات را دوست دارد، تا چنین برداشت شود که آنها مستحق ثواب هستند. و همچنین محبت خداوند به نظر تمام یکتا پرستان مانند طبایع انسانى نیست که به موجب تمایل به خواسته‏ها و لذت بردن از اشیاء باشد.

و چون ثابت گردد که امیر المؤمنین على علیه السّلام محبوبترین آفریدگان در پیشگاه خداوند متعال است، روشن مى‏شود که او بیشترین پاداش را در پیشگاه خداوند دارست و گرامیترین مردم در نظر حضرت بارى است. و این مطلب فقط بدین خاطر است که او از همه مردم داراى کردارى برتر و پسندیده‏تر بوده و بالاترین رتبه عابدان دار است.

عمومیت عبارت «محبوبترین آفریدگان در پیش خدا»، همان گونه است که تفسیرش را بیان کردیم؛ و نیز گفتیم که على علیه السّلام از تمام پیامبران و ملائکه و در مرتبه پایین‏تر از اینان، از دانشمندان نیز افضل است. و اگر دلیل خاصى حضرت ختمى مرتبت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را از این عمومیت خارج نمى‏کرد، ظاهر کلام چنان بود که على علیه السّلام از پیامبر نیز افضل و برتر بود ولى به خاطر مقام و فضیلت پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم که نه کسى مى‏تواند مشمول آن قرار گیرد و نه ادعاى آن را بکند، ایشان از این عمومیت بیرون مى‏باشد

استدلال بر برترى امیر المؤمنین على علیه السّلام در دنیا بنا بر مقام ایشان در قیامت‏

  پاره‏اى از روایات که در این باره به صورت واضح و گسترده رسیده و رجال حدیثى شیعه و سنى همگى بالاتفاق آنها را از پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نقل کرده‏اند، عبارت‏اند از: امیر المؤمنین على علیه السّلام به همراه پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم سرپرستى حوض (کوثر) را عهده‏دار است، او لواى حمد را در پیش روى پیامبر به سوى بهشت خواهد برد، او قسمت‏کننده بهشت و دوزخ است، و هم اوست که در قیامت به همراه پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از پلکان منبرى که به خاطر او براى بازگشت (به سوى خدا) نصب شده، بالا مى‏رود و پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بر فراترین پله آن و امیر المؤمنین على علیه السّلام یک پله پایین‏تر از ایشان و پیامبران صلوات اللَّه علیهم در پله‏هاى پایین‏تر مى‏نشینند. آن گاه وى فرا خوانده مى‏شود و جامه دیگرى بر او پوشانده مى‏شود.

 (1) هیچ کس از پل صراط نمى‏گذرد مگر اینکه از جانب امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السّلام جواز رهایى از آتش داشته باشد. در آن روز فرزندان او که همان امامان ابرارند، اصحاب اعراف هستند. مانند این روایات آن قدر فراوان است که اگر آنها را بیاوریم بحث به درازا مى‏کشد و به همان اندازه سخن را پراکنده مى‏سازد.

هر کس به روایات اهل سنت توجه کند و کتب حدیثى شیعه را تورّق نماید و یا راویان هر دو فرقه را ببیند و آثارشان را بررسى کند، هیچ شکى در ظهور این احادیث و اتفاق فریقین بر صحت و قبول آنها به خود راه نمى‏دهد.

و به تحقیق ثابت شده است که قیامت محل کیفر و پاداش است و ترتیب درجات و درکات آن بستگى به کردار افراد دارد.

دلیل این مطلب که امیر المؤمنین على علیه السّلام از همه مردم در اعمال و رفتار برتر است این است که مضمون این روایات پیشگامى امیر المؤمنین (صلوات اللَّه و سلامه علیه) را بر همه مردم جز رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در مقام کرامت و پاداش بالاى ایشان مى‏رساند

استدلال به روایات شیعه بر برترى امام على علیه السّلام‏

 اما روایاتى که فقط امامیه بدانها استدلال مى‏کنند، به جهت آنکه از طریق ایشان و امامان آنها رسیده، فراوان و در نزد دانشمندان ایشان معروف است. این روایات در اصول و تصنیفات حدیثى آنها به صورتى واضح و گسترده پخش گردیده است.

1- یکى از این روایات سخن امام جعفر صادق علیه السّلام است که مى‏فرماید: به خدا سوگند اگر على بن ابى طالب (صلوات اللَّه علیه) آفریده نمى‏شد، براى فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم همتایى از میان مردم نبود. و این سخن ایشان که مى‏فرماید: «با اینکه یوسف فرزند یعقوب پیامبرى صدیق مى‏باشد، و تا ابراهیم خلیل علیه السّلام همه نیاکانش پیامبر بودند، ولى به خدا سوگند پدرم امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السّلام از او برتر بود».

و سخن ایشان آن‏گاه که در باره امیر المؤمنین على علیه السّلام از ایشان پرسیده شد که «جایگاه على علیه السّلام نسبت به پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم چگونه بود؟» ایشان فرمود: «میان او و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم جز مقام رسالت، هیچ برترى دیگرى نبود».  مانند این روایت از پدر ایشان، امام محمد باقر و از امام کاظم و امام حسن عسگرى علیهم السّلام نیز نقل شده است.

در آثار و اخبار مشهور همه امامان تصریح شده است که «اگر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السّلام نبودند، خداوند نه آسمان و زمین را مى‏آفرید و نه بهشت و دوزخ را» این مطلب برترى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و على علیه السّلام را مى‏رساند، به جهت اعمالى که انجام داده‏اند، و گویاى اینست که خلائق در رسیدن به مصالحشان به شناخت و اطاعت از ایشان و تکریم و تجلیل آنها وابسته‏اند

استدلال به روایات اهل سنت‏

 اهل سنت از طریق جابر بن عبد اللَّه انصارى و ابو سعید خدرى (رحمهما اللَّه تعالى) از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت مى‏کنند که ایشان فرمود: «على برترین انسانهاست».  و این عبارت در موضوع مورد اختلاف نصّى صریح است.

1- از عایشه روایت شده که روزى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: «سرور عرب را به پیش من فراخوانید». عایشه عرض کرد: «مگر شما سرور عرب نیستید؟» ایشان فرمود: «من سرور آدمیانم و على علیه السّلام سرور عرب است».  ایشان على علیه السّلام را در برترى بر مردم برابر خود قرار داد و میان خود و او واسطه‏اى قرار نداد، از این نظر او در فضیلت با پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم‏ برابر است.

2- از عایشه، به سندى که مورد قبول محدثان است، روایت شده که پس از پیروزى امیر المؤمنین على علیه السّلام بر خوارج و کشتن آنها، وى در مورد آنان گفت: «آنچه میان من و امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السّلام گذشته مرا از گفتن آنچه که در باره او و خوارج از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم شنیده‏ام، باز نمى‏دارد؛ شنیدم که پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: «آنان (خوارج) بدترین خلق و مردمند که آنها را بهترین خلق و مردم مى‏کشد». از جابر بن عبد اللَّه انصارى روایت کرده‏اند که او مى‏گفت: «على علیه السّلام سرور انسانهاست و در این مورد جز کافر کسى تردید نمى‏کند».  در این باب اخبار و روایات فراوانى موجود است که در آنچه ما به اثبات آن همت گماشتیم کفایت مى‏کند، و بر این احتجاج به هر یک از آنها وجهى وجود دارد و اصل در آنها همان روشى است که ما بیان کردیم، و اللَّه ولى التوفیق‏

استدلال بر افضل بودن على علیه السّلام به واسطه جهاد و کوشش ایشان‏

بیشتر اهل نظر، برابرى فضیلت یک شخص بر دیگران، بر سه روش تکیه مى‏کنند: نخست: اعمال آشکار؛ دوم: شنیدن اخبار و حکایاتى که گویاى اندازه ثواب افراد باشد و آنچه گفته‏ها بر آن دلالت دارد؛ سوم: منافعى که به وسیله اعمالش به دین مى‏رساند.

پاره‏اى از روایاتى را که مبین اندازه ثواب آن حضرت بود، در پیش بیان کردیم. اما در باره اعمال ظاهر آن حضرت باید گفت: اعمال نیک آشکارى که از امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه نقل شده، براى هیچ کس روایت نشده است.

از آنجا که اسلام تمامى مصالح بشر را ملحوظ داشته، بهترین ادیان است. و به همین دلیل سعى در تأیید دستورات آن از افضل اعمال محسوب مى‏شود. علاوه بر این، اندیشمندان اجماع دارند که دستورات اسلام بهترین احکام است و عمل به آنها افضل اعمال است. و کلام مخالفین در باره آیه شریفه‏ کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ‏ که آن را بر تمام امت اسلامى حمل مى‏کنند نیز تأکید همین دلیل است.

اما اثبات برترى آن حضرت در منفعت رسانى به دین به دو صورت امکان‏پذیر است:

1- بیشتر معتزله برترى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را بر پیامبران پیشین به کثرت تصدیق‏کنندگان و پیروان دین و شریعت ایشان نسبت به امتهاى قبل دانسته‏اند.

و از آنجا که تثبیت شریعت اسلام با یارى رساندن به پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و به خاطر سهمى که براى امیر المؤمنین على علیه السّلام در آن بر شمردیم میسر گردیده، نفع و پاداشى که به او مى‏رسد موجب برترى و فضیلت ایشان بر همه امتهاى پیشین و آیندگان مى‏شود.

2-  چون ثابت شد که امت اسلامى برحق‏ترین امم از میان سایر امتهاست، ثابت مى‏شود و منفعتى که از اسلام به این امت رسیده که پیامبر آن را آورده به دیگران نرسیده است. و از آنجا که این نفع به مدد و کمک امیر المؤمنین على علیه السّلام به مسلمانان رسیده است، همان فضیلتى که براى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از جانب پروردگار محقق گردید، براى على علیه السّلام نیز ثابت مى‏شود. و این مطلب بر مبناى قواعدى بود که این گروه در برترى افراد دارند و در آن فضیلت شخص را بر پایه نفع عام و زیادى معتقدان به مذهب او مى‏دانند.

و اللَّه ولى التوفیق، و صلّى اللَّه على سید رسله محمّد النّبى و آله و سلّم تسلیما کثیرا

 

 


 
 
دعای سحر حضرت امام خمینی (ره)
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱
 

ضمن عرض تسلیت 14 خرداد ماه، ایام ارتحال حضرت امام خمینی (ره)بر آن شدیم که جهت اطلاع بیشتر بازدید کنندگان گلچینی از دعای سحر حضرت امام را برای دوستان عزیز فراهم کرده باشیم امید که مورد پسند واقع شود ویاد آن عزیز سفر کرده در ذهنها همیشه باشد انشاءلله

وجود، هر چه خالص‏تر، زیباتر است‏

پس هر اندازه که وجود از شائبه عدم و نیستى‏ها به در آید و از اختلاط به جهل و ظلمت خالص گردد به مقدار خلوصش زیبا و دلپسند خواهد بود، و از این روست که عالم مثال از عالم ظلمات طبیعت زیباتر است، و عالم روحانیات و مقربین و مجردات، از آن دو عالم طبیعت و مثال زیباتر است، و عالم ربوبى از همه این عوالم زیباتر است، زیرا که هیچ شائبه نقص در آن نیست و از مخلوط شدن به عدمها و نیست‏ها مقدس و از ماهیت و لواحق آن منزه است، بل هر چه زیبایى و جمال و نور هست، همه از اوست و نزد اوست و او همه زیبایى است و همه‏اش زیبایى است.      

سید محقق داماد (قدس سره) در قبسات بنابر آنچه از او نقل شده، مى‏گوید: «و خداى تعالى همه وجود است و همه‏اش وجود است و همه زیبایى و کمال است و همه‏اش زیبایى و کمال است و جز او به طور عموم، پرتو نور او و تراوشهاى وجود او و سایه‏هاى ذات اویند».

هر چه جمال و کمال است تعلق به حق تعالى دارد

پس خداى تعالى حقیقت زیبایى است بدون آنکه شائبه ظلمتى در او باشد، و کمال است بى‏آنکه غبار نقصى بر چهره‏اش باشد، و روشنایى است بى‏آنکه آمیخته به کدورتى باشد، زیرا او وجودى است بدون نیستى، و انّیّتى است بدون ماهیت. و جهان هستى به آن اعتبار که وابسته به اوست و نسبت به او دارد و سایه‏اى است از او که بر هیکل‏هاى ظلمانى افتاده و رحمت واسعه بر زمین هیولى است، زیباست و نور است و اشراق و ظهور اوست. «بگو هر چیزى طبق آنچه او را ماند رفتار مى‏کند»، و سایه نور هم نور است، «مگر نمى‏بینى که پروردگارت چگونه سایه را گسترده است»! و اما جهان به اعتبار خودش (بدون انتساب به او) هلاکت است و تاریکى و وحشت و  نفرت، «همه اشیاء در هلاکت‏اند مگر وجه او». پس آن وجهى که پس از استهلاک تعین‏ها و فانى شدن ماهیات باقى مى‏ماند همان جهت و ربط وجوبى است که در او بود ولى استقلال در تقوّم و تحقق نداشت و مستقلا هیچ حکمى نداشت. پس اشیاء از این نظر عبارت از اوست، که از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمود: «اگر به زمین پایین‏تر فرود شوید هر آینه بر خدا فرود خواهید آمد».             

پس اوست هویت مطلقه و زیبایى تمام؛ و براى غیر او هیچ هویت و زیبایى نیست، و جهان از جهتى که غیر اوست نه زیبایى دارد و نه هویت و نه وجود و نه حقیقت، بلکه خیال اندر خیال است. و کلى طبیعى هم در خارج وجود ندارد، و وقتى وجود نداشته باشد چگونه زیبایى و نور و شرف و ظهور خواهد داشت؟ بلکه همگى نقصان است و قصور است و هلاکت و بى‏نامى و بى‏نشانى.

روشنگرى در فرق میان بهاء و جمال‏

برخى از صفات الهى را بر دیگر صفات، احاطه تام هست، مانند ائمه سبعه «1». و برخى از آنها اینچنین نیست گرچه هم محیط است و هم محاط. و با توجه به این نکته مى‏توان فرق میان صفت بهاء و صفت جمال را به دست آورد، به این معنى که بهاء عبارت است از نور و تابش و روشنى که جهت بروز و ظهور در آن ملاحظه گردیده و مأخوذ شده باشد؛ بر خلاف جمال که جهت ظهور در آن ملاحظه نشده‏ است. بنابراین، صفات ثبوتیه همگى جمال است، ولى همگى بهاء نیست، بلکه برخى از آنها بهاء است                 

و بهىّ (به معناى زیبا)، به اعتبارى از اسماء ذات است و به اعتبار دیگر از اسماء صفات است و به اعتبار سوم از اسماء افعال است، گر چه به اسم صفت و اسم فعل بودن بیشتر شبیه است تا اسم ذات. و نام جمیل (زیبا) به یک توجیه اسم ذات است و به توجیه دیگر اسم صفت، ولى از اسماء افعال نیست، گر چه به اسم صفت بودن شبیه‏تر و مناسب‏تر است..

معناى عرفانى حروف‏

یکى از بزرگان مشایخ از اهل سیر و معرفت (رضوان اللّه علیه) «1» در کتابش اسرار الصلوة در تفسیر «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به حسب اسرار حروف، پس از آنکه روایاتى از کافى و توحید و معانى از عیاشى از امام صادق علیه السّلام نقل مى‏کند که فرموده است: «باء به معناى بهاء خدا است، و سین به معناى سناى خداست، و میم به معناى مجد خداست» و قمى از حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت رضا علیهم السّلام نیز مانند آن را نقل مى‏کند ولى در آن روایت به جاى مجد خدا، ملک خدا است، مى‏گوید: «من مى‏گویم: از این روایات و دیگر روایات که در ابواب مختلف رسیده است معلوم مى‏شود که عالم حروف، خود عالمى است در مقابل همه عوالم، و ترتیب آن عالم نیز با ترتیب حروف مطابق است. پس الف گویى بر واجب الوجود دلالت‏ دارد و باء به مخلوق اول که عقل اول و نور اول است که بعینه نور پیغمبر ما صلّى اللّه علیه و آله و سلّم است و از این روست که از آن به بهاء اللّه تعبیر شده است، زیرا بهاء به معناى زیبایى و جمال است و مخلوق نخستین عبارت است از ظهور جمال حق، بلکه اگر در معناى بهاء دقت بیشترى شود معلوم گردد که بهاء عبارت است از نور با هیبت و وقار، و این معنى مساوى است با معنایى که جامع میان جمال و جلال باشد».

فرق میان صفت جلال و جمال‏

من مى‏گویم: صفاتى که متقابلند چون همگى در عین وجود (و مبدأ هستى) به طور بساطت مجتمع‏اند و آنجا از تکثر منزهند لذا همگى صفات در یکدیگر منطوى است و در هر صفت جمال، صفت جلال است و در هر صفت جلال، صفت جمال است. فقط فرقى که دارند آن است که برخى از صفات، ظهور جمال است و باطنش جلال است و برخى به عکس یعنى ظهور جلال است و باطنش جمال است (و میزان در صفت جلال یا جمال بودن مرتبه ظهور آن است). پس هر صفتى که جمال در آن ظهور داشته باشد آن را صفت جمال گویند، و هر صفتى که جلال در آن ظهور یابد صفت جلالش خوانند. و بهاء گرچه نور با هیبت و وقار است و جامع میان جلال و جمال است، لکن هیبت در آن در مرتبه باطن است و نور در مرتبه ظاهر و بنابراین، بهاء از صفات جمالى است که باطنش جلال است. و چون جمال از متعلقات لطف است بدون آنکه ظهور و یا عدم ظهور در آن اعتبار و ملحوظ شود لذا بهاء در حیطه آن قرار گرفته و لطف، محیط بر آن است. و آنچه گفته شد در مرتبه فعل و تجلى عینى، قدم به قدم جارى است. پس بهاء عبارت است از ظهور جمال حق، و جلال در آن مختفى است. و عقل عبارت است از ظهور جمال حق. و شیطان ظهور جلال اوست، و بهشت و مقاماتش ظهور جمال است و بطون جلال؛ و دوزخ و درکاتش به عکس آن است، یعنى ظهور جلال است و بطون جمال.

وجود، هر چه خالص‏تر، زیباتر است‏

پس هر اندازه که وجود از شائبه عدم و نیستى‏ها به در آید و از اختلاط به جهل و ظلمت خالص گردد به مقدار خلوصش زیبا و دلپسند خواهد بود، و از این روست که عالم مثال از عالم ظلمات طبیعت زیباتر است، و عالم روحانیات و مقربین و مجردات، از آن دو عالم طبیعت و مثال زیباتر است، و عالم ربوبى از همه این عوالم زیباتر است، زیرا که هیچ شائبه نقص در آن نیست و از مخلوط شدن به عدمها و نیست‏ها مقدس و از ماهیت و لواحق آن منزه است، بل هر چه زیبایى و جمال و نور هست، همه از اوست و نزد اوست و او همه زیبایى است و همه‏اش زیبایى است.                      

سید محقق داماد (قدس سره) در قبسات بنابر آنچه از او نقل شده، مى‏گوید: «و خداى تعالى همه وجود است و همه‏اش وجود است و همه زیبایى و کمال است و همه‏اش زیبایى و کمال است و جز او به طور عموم، پرتو نور او و تراوشهاى وجود او و سایه‏هاى ذات اویند».

هر چه جمال و کمال است تعلق به حق تعالى دارد

پس خداى تعالى حقیقت زیبایى است بدون آنکه شائبه ظلمتى در او باشد، و کمال است بى‏آنکه غبار نقصى بر چهره‏اش باشد، و روشنایى است بى‏آنکه آمیخته به کدورتى باشد، زیرا او وجودى است بدون نیستى، و انّیّتى است بدون ماهیت. و جهان هستى به آن اعتبار که وابسته به اوست و نسبت به او دارد و سایه‏اى است از او که بر هیکل‏هاى ظلمانى افتاده و رحمت واسعه بر زمین هیولى است، زیباست و نور است و اشراق و ظهور اوست. «بگو هر چیزى طبق آنچه او را ماند رفتار مى‏کند»، و سایه نور هم نور است، «مگر نمى‏بینى که پروردگارت چگونه سایه را گسترده است»! و اما جهان به اعتبار خودش (بدون انتساب به او) هلاکت است و تاریکى و وحشت و نفرت، «همه اشیاء در هلاکت‏اند مگر وجه او». پس آن وجهى که پس از استهلاک تعین‏ها و فانى شدن ماهیات باقى مى‏ماند همان جهت و ربط وجوبى است که در او بود ولى استقلال در تقوّم و تحقق نداشت و مستقلا هیچ حکمى نداشت. پس اشیاء از این نظر عبارت از اوست، که از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمود: «اگر به زمین پایین‏تر فرود شوید هر آینه بر خدا فرود خواهید آمد».

پس اوست هویت مطلقه و زیبایى تمام؛ و براى غیر او هیچ هویت و زیبایى نیست، و جهان از جهتى که غیر اوست نه زیبایى دارد و نه هویت و نه وجود و نه حقیقت، بلکه خیال اندر خیال است. و کلى طبیعى هم در خارج وجود ندارد، و وقتى وجود نداشته باشد چگونه زیبایى و نور و شرف و ظهور خواهد داشت؟ بلکه همگى نقصان است و قصور است و هلاکت و بى‏نامى و بى‏نشانى.

روشنگرى در فرق میان بهاء و جمال‏

برخى از صفات الهى را بر دیگر صفات، احاطه تام هست، مانند ائمه سبعه «1». و برخى از آنها اینچنین نیست گرچه هم محیط است و هم محاط. و با توجه به این نکته مى‏توان فرق میان صفت بهاء و صفت جمال را به دست آورد، به این معنى که بهاء عبارت است از نور و تابش و روشنى که جهت بروز و ظهور در آن ملاحظه گردیده و مأخوذ شده باشد؛ بر خلاف جمال که جهت ظهور در آن ملاحظه نشده‏ است. بنابراین، صفات ثبوتیه همگى جمال است، ولى همگى بهاء نیست، بلکه برخى از آنها بهاء است

و بهىّ (به معناى زیبا)، به اعتبارى از اسماء ذات است و به اعتبار دیگر از اسماء صفات است و به اعتبار سوم از اسماء افعال است، گر چه به اسم صفت و اسم فعل بودن بیشتر شبیه است تا اسم ذات. و نام جمیل (زیبا) به یک توجیه اسم ذات است و به توجیه دیگر اسم صفت، ولى از اسماء افعال نیست، گر چه به اسم صفت بودن شبیه‏تر و مناسب‏تر است. و در شرح جمله اللّهُمَّ انّى اسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِارْضاهُ، بیانى إن شاء اللّه خواهیم داشت که براى این مقام نیز مفید است.

معناى عرفانى حروف‏

یکى از بزرگان مشایخ از اهل سیر و معرفت (رضوان اللّه علیه) «1» در کتابش اسرار الصلوة در تفسیر «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به حسب اسرار حروف، پس از آنکه روایاتى از کافى و توحید و معانى از عیاشى از امام صادق علیه السّلام نقل مى‏کند که فرموده است: «باء به معناى بهاء خدا است، و سین به معناى سناى خداست، و میم به معناى مجد خداست» و قمى از حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت رضا علیهم السّلام نیز مانند آن را نقل مى‏کند ولى در آن روایت به جاى مجد خدا، ملک خدا است، مى‏گوید: «من مى‏گویم: از این روایات و دیگر روایات که در ابواب مختلف رسیده است معلوم مى‏شود که عالم حروف، خود عالمى است در مقابل همه عوالم، و ترتیب آن عالم نیز با ترتیب حروف مطابق است. پس الف گویى بر واجب الوجود دلالت‏ دارد و باء به مخلوق اول که عقل اول و نور اول است که بعینه نور پیغمبر ما صلّى اللّه علیه و آله و سلّم است و از این روست که از آن به بهاء اللّه تعبیر شده است، زیرا بهاء به معناى زیبایى و جمال است و مخلوق نخستین عبارت است از ظهور جمال حق، بلکه اگر در معناى بهاء دقت بیشترى شود معلوم گردد که بهاء عبارت است از نور با هیبت و وقار، و این معنى مساوى است با معنایى که جامع میان جمال و جلال باشد».

 فرق میان صفت جلال و جمال‏

من مى‏گویم: صفاتى که متقابلند چون همگى در عین وجود (و مبدأ هستى) به طور بساطت مجتمع‏اند و آنجا از تکثر منزهند لذا همگى صفات در یکدیگر منطوى است و در هر صفت جمال، صفت جلال است و در هر صفت جلال، صفت جمال است. فقط فرقى که دارند آن است که برخى از صفات، ظهور جمال است و باطنش جلال است و برخى به عکس یعنى ظهور جلال است و باطنش جمال است (و میزان در صفت جلال یا جمال بودن مرتبه ظهور آن است). پس هر صفتى که جمال در آن ظهور داشته باشد آن را صفت جمال گویند، و هر صفتى که جلال در آن ظهور یابد صفت جلالش خوانند. و بهاء گرچه نور با هیبت و وقار است و جامع میان جلال و جمال است، لکن هیبت در آن در مرتبه باطن است و نور در مرتبه ظاهر و بنابراین، بهاء از صفات جمالى است که باطنش جلال است. و چون جمال از متعلقات لطف است بدون آنکه ظهور و یا عدم ظهور در آن اعتبار و ملحوظ شود لذا بهاء در حیطه آن قرار گرفته و لطف، محیط بر آن است. و آنچه گفته شد در مرتبه فعل و تجلى عینى، قدم به قدم جارى است. پس بهاء عبارت است از ظهور جمال حق، و جلال در آن مختفى است. و عقل عبارت است از ظهور جمال حق. و شیطان ظهور جلال اوست، و بهشت و مقاماتش ظهور جمال است و بطون جلال؛ و دوزخ و درکاتش به عکس آن است، یعنى ظهور جلال است و بطون جمال.

شرح دعاء السحر(ترجمه فارسى)،


 
 
دعای چهار نفر رد نمی شود
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱
 

امام علی علیه السلام : دعای چهار کس رد نمی شود : پیشوای دادگر در حقّ ملّتش، وپدر صالح در حقّ فرزندش، وفرزند صالح در حقّ پدرش، وستمدیده . خداوند ، عزّ اسمه ، می فرماید : به عزّت وجلالم سوگند که حتی اگر زمانی هم بگذرد، سرانجام انتقام تو (ستمدیده) را خواهم گرفت

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله : دعای چهار نفر رد نمی شود : پیشوای دادگر ، پدر برای فرزندش ، دعای انسان برای برادرش در غیاب او، وستمدیده . خداوند جلّ جلاله می فرماید : به عزّت وجلالم سوگند که گر چه به طول انجامد ، اما عاقبت انتقام تو (ستمدیده) را بگیرم .

میزان الحکمه


 
 
لا اله الا الله محمد رسول الله‏
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱
 

 

لا اله الا الله محمد رسول الله‏

آدمیان گویند که این نیست مگر فرشته مقربى یا پیغمبر مرسلى یا حامل عرش الهى فرشته از وسط عرش در جواب آدمیان گوید که اى گروه آدمیان این نه فرشته مقرب است و نه پیغمبر مرسل و نه حامل عرش بلکه اینست صدیق اکبر اینست على ابن ابى طالب (ع).

باین اسناد از على بن ابى طالب (ع) مروى است که فرمود گویا مى‏بینم که عمارتها و قصرها در اطراف قبر حسین بن على (ع) ساخته شود و گویا مى‏بینم که محملها و هودجها از کوفه بیرون رود بسوى قبر حسین (ع) و شبها و روزها نگذرد مگر آنکه مردم از آفاق بسوى آن قبر آیند و این هنگام انقطاع ملک بنى مروان بظهور رسد. حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از رسول خدا (ص) روایت کرده است و آن جناب از جبرئیل و او از میکائیل و او از اسرافیل و او از خداوند جلیل روایت کرده است که خداوند على اعلا فرمود منم خدا نیست خدائى غیر من خلق را بقدرت خود آفریدم و از ایشان هر کسى را که خواستم از پیغمبران خود برگزیدم و از میان جمیع پیغمبران محمد را حبیب و خلیل و صفى خود برگزیدم پس او را برسالت بسوى آفریدگان مبعوث گردانیدم و على (ع) را از براى او برگزیدم و او را قرار دادم برادر

و وصى و وزیر او و اداکننده احکام من بعد از محمد بر خلق من و خلیفه من بر بندگان من که بیان کند از براى ایشان کتاب مرا و سیر کند در میان ایشان با علم و حکمت من و او را علم قرار دادم که گمراهان را هدایت کند و او را باب خود قرار دادم که خلق من از آن باب در آیند و او را خانه خود قرار دادم که هر کس در آن داخل شود از آتش من ایمن باشد و او را ملجا قرار دادم که هر کسى باو پناه برد از بدى دنیا و آخرت محفوظ باشد و او را وجه خود قرار دادم که هر کس بطرف او توجه کند روى من از او نگردد و او را حجت خود در آسمانها و زمینها قرار دادم بر جمیع کسانى که در آسمان و زمین باشند از آفریدگان من، عمل احدى را قبول نکنم مگر آنکه اقرار کند بولایت او و نبوت محمد رسول من، على است دست من که پهن شده است بروى بندگان من على است نعمت من که آن نعمت را بهر کس از بندگان که دوست دارم عطا کردم پس هر کسى على را دوست دارد از بندگان من و ولایت او را قبول کند مى‏شناسانم باو ولایت و معرفت على را و هر کس از بندگان من که او را دشمن دارد من او را دشمن دارم زیرا که از معرفت و ولایت على (ع) عدول و اعتراض نموده است بعزت و جلال خودم قسم که ولایت على را از بندگان من قبول نکند مگر آنکه او را از آتش خودم دور کنم و داخل بهشتش کنم و بندگان من على را دشمن ندارد مگر آنکه او را از بهشت دور کنم و در داخل آتش کنم و بد ماوائى است جهنم.

از حسن بن جهم مروى است که گفت از حضرت رضا (ع) سؤال کردم و عرض کردم فداى وجودت حد توکل چیست بمن فرمود که حد توکل و معنى توکل اینست که چون با خداوند باشى از احدى نترسى عرض کردم حد تواضع چیست فرمود آنست که نوعى با مردم رفتار کنى که دوست بدارى مردم مثل آن با تو رفتار کنند عرض کردم فداى وجودت میخواهم بدانم چگونه‏ام من در نزد تو فرمود نظر کن که من چگونه‏ام در نزد تو.

على بن نعمان از حضرت على بن موسى الرضا (ع) روایت کرده است که بآن جناب عرض کردم فداى وجودت ثؤلول‏ «1» بسیارى در بدن من نمایان شده است و از این جهت غمناک شده‏ام و از تو مسألت میکنم که چیزى بمن تعلیم کنى که بآن منتفع شده و استشفا جویم آن جناب فرمود از براى هر ثؤلول هفت دانه جو بردار و در هر جوى هفت مرتبه بخوان از اول‏ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ تا قول حقتعالى‏ فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا و قول حقتعالى را وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى‏ فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً پس از آن هر دانه جو را برمیدارى و هر ثؤلولى میمالى و اندانه‏هاى جو را بر خرقه نو مى‏پیچى و سنگى بدان خرقه مى‏بندى و در جایى پنهان میکنى راوى گوید من چنین کردم و در روز هفتم بآن ثؤلولها نظر کردم چیزى از آن باقى نبود و سزاوار است که این عمل را در اواخر ماه بجا آرند.

حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از على (ع) روایت کرده است که آن جناب فرمود رسول خدا (ص) فرمود کسى که مسلمان است باید مکر و خدعه نکند زیرا که از جبرئیل شنیدم میگفت مکر و خدعه در آتش است پس از آن فرمود از ما نیست کسى که کینه ورزد مؤمنى را و از ما نیست کسى که خیانت کند مؤمنى را پس از آن فرمود جبرئیل روح الامین از جانب پروردگار عالمیان بر من نازل شد و گفت اى محمد بر تو باد بحسن خلق زیرا که بدى خلق خوبى دنیا و آخرت را میبرد و شبیه‏ترین شما بمن نیکوترین شما است در خلق.

از عبد الرحمن عبد اللَّه مروى است که گفت از حضرت رضا (ع) پرسیدم که ذو الفقار شمشیر رسول خدا (ص) از کجا بود فرمود جبرئیل از آسمان فرود آورد و زیور آن از نقره بود و آلان نزد من است.

حسین بن خالد از حضرت رضا (ع) روایت کرده است که آن جناب فرمود نظر کردن بذریت و فرزندان ما عبادت است به آن جناب عرض کردند یا ابن رسول اللَّه نظر کردن بائمه از شما عبادت است یا نظر کردن بجمیع ذریه پیغمبر چه امام باشند چه نباشند فرمود بلکه نظر کردن بجمیع ذریه پیغمبر عبادت است و لیکن در صورتى که از طریقه پیغمبر بیرون نروند و ملوث بمعاصى نشوند.

حضرت على بن محمد الهادى بتوسط آباء امجاد خود از سید انبیا محمد (ص) روایت کرده است که آن جناب فرمود نظر نکنید به بسیار نماز خواندن مردم و بسیار روزه گرفتن و زیاد حج کردن آنها و زمزمه آنها در شب بلکه نظر کنید براست گفتن حدیث و ادا کردن امانت.

از عبد السلام بن صالح هروى مروى است که گفت در روز جمعه آخر ماه شعبان بر حضرت على بن موسى الرضا (ع) وارد شدم بمن فرمود اى ابا صلت بیشتر از ماه شعبان گذشت و این جمعه آخر آن ماه شریف است پس هر مقدارى که گذشته از این ماه کوتاهى کرده‏اى در عبادت در باقى از این ماه تدارک و تلافى کن و بر تو باد باقبال کردن و اهتمام نمودن در امرى که از براى تو مهم بوده و منفعتى بحال تو داشته باشد و ترک نمودن آنچه مهم نباشد پس زیاد دعا و استغفار کن و تلاوت کن قرآن را و از گناهان خود توبه کن تا اینکه ماه خدا بتو رو کند و تو خلوص داشته باشى نسبت بخداى عز و جل و از مخلصین باشى و امانتى در گردن خود نگذار مگر آنکه ادا کنى و کینه در قلب خود جاى نده مگر آنکه بیرون برى و قصد نکن ارتکاب مناهى را مگر آنکه خود را از آن بازدارى و از خدا پرهیز کن و در امور پوشیده و آشکار خود بر او توکل کن و هر کس بر خدا توکل کند ویرا کفایت کند همانا خدا رساننده است کار خود را بهر چه خواهد و بهر جا که اراده کند چه خدا پیدا کرده است از براى هر چیزى اندازه که از آن در نگذرد و این دعا را در باقى مانده از این ماه زیادتر از هر چیزى بخوان.

اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضى من شهرنا شعبان فاغفر لنا فیما بقى منه‏

چه حقتعالى در این ماه بسیارى از بندگان را از آتش آزاد کند بجهت حرمت ماه مبارک رمضان که متصل باین ماه است. حضرت حسن بن على بن محمد بتوسط آباء امجاد خود از موسى بن جعفر (ع) روایت کرده است که آن جناب فرمود از حضرت صادق (ع) سؤال کردند که زاهد در دنیا کیست فرمود زاهد کسى است که حلال دنیا را بجهت ترس از حساب آن و حرام دنیا را بجهت ترس از عذاب آن ترک کند.

باین اسناد حضرت رضا (ع) از پدر بزرگوارش روایت کرده است که آن جناب فرمود حضرت صادق (ع) مردى را دید که جزع و فزع او بر مصیبت فرزندش شدت کرده فرمود اى مرد آیا بجهت مصیبت کوچک جزع کنى و از مصیبت بزرگ غفلت دارى و اگر مستعد و آماده بودى از براى آن مکان که فرزند تو رفته است هر آینه جزع تو شدت نداشت پس مصیبت تو بسبب ترک مهیا شدن سفر آخرت بزرگتر است از مصیبت فرزندت و على بن موسى الرضا از پدران خود از على (ع) روایت کرده است که آن جناب فرمود رسول خدا (ص) فرمود شیعیان على هستند که در روز قیامت نجات یابند.

فضل بن کثیر از حضرت على بن موسى روایت کرده است که آن جناب فرمود هر کس ملاقات کند فقیر مسلمانى را و بر او سلام کند بخلاف سلام کردن او بر غنى یعنى بطریقى بر او سلام کند که کشف کند از اعتنا نکردن باو، خدا او را در قیامت غضبناک ملاقات کند.

حضرت امام محمد تقى (ع) بتوسط آباء امجاد خود از حسین بن على (ع) روایت کرده است که آن جناب فرمود وقتى سلمان ابا ذر را بمنزل خود خواند چون ابا ذر بمنزل وى آمد دو گرده نان پیش روى او بر زمین نهاد ابا ذر دو گرده نان را برداشت و آنها را گردانید و بر پشت آنها نگاه کرد، سلمان فرمود اى ابا ذر از چه سبب این دو گرده نان را مى‏گردانى و بر پشت آنها مینگرى عرض کرد میترسم این دو گرده نان پخته نباشد از این قضیه سلمان بشدت غضبناک شد پس از آن فرمود چقدر جرأت دارى که این دو گرده نان را میگردانى بخدا سوگند آبى که در زیر عرش الهى است در این نان عمل کرده است و ملائکه در این نان عمل کرده‏اند که آن آب را بباد رسانیده‏اند و باد در این نان عمل کرده است که آب را بابر رسانیده است و ابر در این نان عمل کرده است که آب را

بارانیده است و رعد و برق و فرشتگان در این نان عمل کرده‏اند که آب را در محل خود آورده‏اند و زمین و چوب و آهن و حیوانات و آتش و هیمه و نمک در این نان عمل کرده‏اند و آنچه شماره نکرده‏ام زیادتر است از آنچه شماره کرده‏ام پس چگونه میتوانى از عهده شکر این همه نعمت برآئى ابو ذر عرض کرد توبه کردم و از خدا طلب آمرزش میکنم از این کلامى که از من صادر شده و از این خیالى که در قلب من گذشت و از تو معذرت میخواهم از این کردار که بر تو ناخوش آمد.

حضرت میفرماید که روزى سلمان ابو ذر را بمهمانى طلبید پس از میان توشه‏دان خود نان شکسته و پاره خشکى در پیش روى وى نهاد و از ظرف آب خود آن نان خشک را تر کرد ابو ذر گفت اگر با این نان نمکى بود چقدر خوب میبود سلمان برخاسته و بیرون خرامید و ظرف آب خود را که از پوست بود بگرو گذاشته و قدرى نمک گرفته و آمد. ابو ذر شروع کرد بنان خوردن و از آن نمک در آن نان مى‏پاشید و میگفت الحمد للَّه رزقنا هذه القناعة سلمان فرمود اگر قناعت بود ظرف آب من بگرو نرفتى.

از عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى مروى است که گفت بحضرت امام محمد تقى (ع) عرض کردم یا ابن رسول اللَّه حدیثى از پدران خود از براى من بیان فرما فرمود پدر بزرگوارم از جد امجدم از پدران خود (ع) روایت کرده است که امیر المؤمنین (ع) فرمود پیوسته مردم با همدیگر باندک خوبى تفاوت دارند و اگر مساوى باشند هلاک شوند «مترجم گوید» شاید غرض اینست که مردم در علم متساوى نخواهند شد پس اگر متساوى شوند البته در جهل متساویند و جهل باعث هلاکت آنها شود.

الغرض راوى عرض کرد یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما حضرت فرمود پدر بزرگوارم از جد بزرگوارش از پدران خود روایت کرده است که امیر المؤمنین (ع) فرمود اگر بعضى از شما از سریر و ضمیر بعضى دیگر آگاه میبود هر آینه تشییع جنازه آنها نمیکردید.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما حضرت فرمود پدرم از جدش از پدرانش روایت کرده است که امیر المؤمنین (ع) فرمود شما باموال خود هرگز وسعت نمیدهید مردم را پس بگشادگى رو و نیکى ملاقات آنها را وسعت دهید زیرا که از رسول خدا (ص) شنیدم که میفرمود هر یک از شما که نمیتوانید وسعت دهید مردم را باموال خود پس وسعت دهید آنها را باخلاق خود.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدش از پدران خود که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود کسى که ملامت کند روزگار را

ملامت او زیاد شده است. «مترجم گوید» على الظاهر مقصود اینست که کسى که ملامت کند زمانه را که تو چنین و چنان کردى باید او را زیاد ملامت کرد زیرا که این عمل کاشف از نادانى او است زیرا که مضمون آیات و اخبار است که بهر چیز گرفتار شوید بسبب کرده‏هاى شما است پس نسبت دادن بروزگار کشف از جهل میکند.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدش از پدرانش که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود مجالست با اشرار مورث سوء ظن باخیار مى‏شود.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدش از پدرانش که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود دشمنى کردن با بندگان بد توشه‏اى است از براى سفر آخرت.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدش از پدران خود که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود قیمت هر مردى بمقدار دانش او است.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدش از پدرانش که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود مرد در زیر زبان خود مستور و پنهان است یعنى چون آشکار شود زبانش وى را آشکار کند زیرا که زبان کاشف است از ضمیر پس پوشیده را پدیدار کند.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود هلاک نشود مردى که قدر خود را بشناسد یعنى از مرتبه خود تجاوز نکند و پاى از گلیم خود نکشد.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود هلاک نشود مردى که قدر خود را بشناسد یعنى از مرتبه خود تجاوز نکند و پاى از گلیم خود نکشد.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمود امیر المؤمنین (ع) فرمود تدبیر و تفکر بیش از کردار ایمن کند ترا از پشیمانى.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود کسى که اعتماد کند بزمانه و از انقلاب دهر غافل شود بیفتد و نگونسار شود.راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود کسى که براى خود اکتفا کند و از غیر خود مستغنى شود خود را در خطر انداخته است.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از پدرانش از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود کمى عیال یکى از دو یسار است یعنى کسى که عیال او کم است مانند توانگر است زیرا که مخارج او کم است پس مثل کسى است که مداخل او بسیار شود و عیال او زیاد باشد. راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از پدرانش از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود کسى که او را عجب و خودستائى فرو گیرد هلاک شود.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از پدرانش از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود هر کسى که یقین داشته باشد باینکه او را خلفى خواهد بود و فرزندى از او باقى بماند باید مال خود را بذل کند یعنى چون مال خود را بذل کند و توکل کند بر خداوند و خداوند را چنین بداند که روزى فرزندانش را میدهد حقتعالى اخلاف او را نیکو محافظت نماید.

راوى گوید عرض کردم یا ابن رسول اللَّه زیاده از این بفرما فرمود خبر داد مرا پدرم از جدم از پدرانش که فرمودند امیر المؤمنین (ع) فرمود کسى که بعافیت و سلامت زیر دست خود راضى باشد روزى شود سلامت و عافیت از بالاتر از خود یعنى کسى که خواهد از بالاتر خود ایمن باشد بزیر دست خود ستم نکند.

راوى گوید که بآن حضرت عرض کردم بس است مرا باین اسناد از عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى مروى است که گفت از محمد بن على الرضا (ع) پرسیدم از این آیه شریفه‏ أَوْلى‏ لَکَ فَأَوْلى‏ ثُمَّ أَوْلى‏ لَکَ فَأَوْلى‏ فرمود حقتعالى میفرماید

بعدا لک من خیر الدنیا و بعدا لک من خیر الآخرة

«مترجم گوید» مقصود حضرت اینست که این در مقام نفرین است چه این آیه شریفه در تهدید و وعید ابو جهل نازل شده است پس معنى آنست اى ابو جهل ترا دورى از خیر دنیا نصیب باد و ترا دورى از خیر آخرت بهره باد.

از حسین بن خالد صیرفى مروى است که گفت بحضرت رضا (ع) عرض کردم که مردى در حالت استنجا انگشترى در انگشت او است که نقش انگشتر لا اله الا الله است فرمود من این عمل را ناخوش دارم یعنى نباید این عمل کرد من عرض کردم فداى وجودت شوم آیا رسول خدا (ص) و هر یک از پدران تو چنین نمیکردند و حال اینکه انگشتر در انگشت مبارک آنها میبود فرمود بلى چنین میکردند اما انگشتر در دست راست آنها میبود و با دست چپ استنجا میکردند پس از خدا بترسید و خود را نظر کنید یعنى تکالیف خود را بفهمید و از اولیاء خدا گفتگو نکنید عرض کردم نقش انگشتر امیر المؤمنین (ع) چه بود فرمود چرا از کسانى که پیش از آن جناب بودند سؤال نمیکنى عرض کردم از آن سؤال میکنم فرمود نقش انگشتر

عیون أخبار الرضا علیه السلام / ترجمه آقا نجفى،

 

 

 


 
 
ذکر ماهها و فصول دوره سال‏ از کتاب طب الرضا علیه السلام
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱
 

ذکر ماهها و فصول دوره سال‏ از کتاب طب الرضا علیه السلام

ماه آزار: فصل بهار روح زمانها است و اول آن ماه (آزار) است و شماره روزهایش سى و یک روز است‏ در این ماه شب و روز پاکیزه است زمین نرم مى‏شود استیلاى بلغم از بین میرود و خون بهیجان مى‏آید، در این ماه غذاهائى که خورده مى‏شود باید سبک و لطیف باشد، غالبا خوراک در این ماه از گوشت و تخم مرغ نیم برشت نباید عارى باشد و شربتى که وصفش خواهد آمد بعد از تعدیلش بوسیله آب نوشیده مى‏شود. از خوردن سیر و پیاز و ترشى تا اندازه در این ماه باید پرهیز کرد. نوشیدن مسهل و استعمال فصد و حجامت در این ماه پسندیده است.

ماه نیسان‏ :نیسان سى روز است، در این ماه روزها بلند مى‏شود، مزاج فصل بهار در آن نیرومند مى‏شود، خون بجنبش مى‏آید، بادهاى شرقى در آن وزیدن میگیرد. در این ماه خوردن کباب و گوشتى که با سرکه بعمل بیاید و گوشت شکار مفید است عمل مجامعت در این ماه مناسب است، مالیدن (ماساژ) بدن در حمام بوسیله روغن نیکو است و آب ناشتا خوردن در این ماه خوب نیست‏ «1» بوئیدن ریاحین و طیب بسیار پسندیده است.

ماه ایار: ایار سى و یک روز است، در این ماه بادها صاف مى‏شود و این ماه آخر فصل بهار است، از خوردن غذاهاى شور و گوشتهاى‏ سنگین مانند کله حیوانات و گوشت گاو و افراط در خوردن ماست نهى شده و در این ماه صبحگاهان بحمام رفتن بسیار مفید است و حرکت و تقلاى زیاد قبل از غذا پسندیده نیست.

ماه حزیران‏: حزیران سى و یک روز است، در این ماه غلبه بلغم و خون از میان میرود و دوره استیلاى مره صفرا روى مى‏آورد در این ماه نیز از رنج و زحمت بسیار نهى شده و از خوردن گوشتهاى چرب و زیاده‏روى در مصرف گوشت و بوئیدن مشک و عنبر منع کرده‏اند. خوردن سبزیهاى خنک مانند کاسنى و خرفه و خیار گل بسر و خیار چنبر و شیر خشت و میوه‏هاى مرطوب و مصرف ترشیها و گوشت- بره شش ماهه و هفت ماهه تا یک ساله و گوشت بز یک ساله و مرغهاى خانگى و طیهو و دراج و شیر گاو و ماهى تازه بسیار لازم و نافع است.

ماه تموز: تموز سى و یک روز است، گرمى هوا در این ماه شدید مى‏شود آب کم مى‏شود و آب سرد ناشتا نوشیده و چیزهاى سرد و تر خورده مى‏شود و مزاج شرابى که شرحش خواهد آمد با چیزهاى خنک شکسته مى‏شود غذاهاى لطیف سریع الهضم خورده شود چنان که در حزیران گذشت و از گلها و شکوفه‏هاى خنک مرطوب خوشبوى استفاده شود.

ماه آب‏: آب سى و یک روز است، بادهاى سموم در این ماه شدید مى‏شود هنگام شب زکام بهیجان مى‏آید باد شمال وزیدن میگیرد در این ماه مزاج به ترید و چیزهاى مرطوب خوردن صالح و سالم میگردد، خوردن ماست نافع است و از مجامعت زیاد باید پرهیز کرد همچنین از خوردن مسهل، رنج و مشقت جوارح را باید کم کرد از گلهاى خنک بهره‏مند شد.

ماه ایلول‏: ایلول سى روز است، در این ماه هوا پاکیزه مى‏شود تسلط مره سوداء قوى میگردد شرب مسهل بد نیست خوردن شیرینى‏ها و گوشتهاى معتدل مانند گوشت گوسفند یک ساله و بزغاله نر سودمند است از خوردن گوشت گاو و زیاده‏روى در اکل کباب و گوشتهاى سرخ کرده و افراط در رفتن حمام باید پرهیز کرد و از استعمال بوهاى خوش معتدل المزاج نباید غافل بود از خوردن خیار چنبر و خربزه نارس باید اجتناب کرد.

ماه تشرین اول‏: تشرین اول سى و یک روز است، بادهاى مختلف در این ماه میوزد باد صبا در آن نفس میکشد در این ماه از فصد و نوشیدن داروها باید پرهیز کرد مجامعت در آن خوبست خوردن گوشت پروار چرب‏ و انار میخوش نافع است و مصرف میوه بعد از طعام مفید، گوشت با حبوبات مصرف شود از نوشیدن آب باید کم کرد و بفعالیت جوارح و اعضاء افزود.

ماه تشرین آخر: تشرین آخر سى روز است، در این ماه باران درشت قطره از نزول باز میماند «1» در آن از نوشیدن آب هنگام شب نهى شده از دخول حمام و جماع باید کم کرد در اول هر صبح جرعه از آب گرم نوشیدن مصلحت است از خوردن سبزیهائى مانند کرفس و نعناع و تره تیزک باید اجتناب کرد.

ماه کانون اول‏: کانون اول سى و یک روز است، در آن ماه بادهاى تند شدید مى‏شود سرماى هوا زیاد میگردد، هر چه در تشرین آخر ذکر شد در این ماه نیز نافع است از خوردن خوراکیهاى سرد باید حذر کرد از حجامت و فصد پرهیز نمود، غذاهاى گرم بالقوه یا بالفعل باید استعمال کرد.

ماه کانون آخر: کانون آخر سى و یک روز است، در این ماه غلبه بلغم تقویت مى‏شود و شایسته است ناشتا آب گرم بنوشیم جماع در آن پسندیده‏ است،  سبزیهاى گرم مانند کرفس و تره تیزک و کاور در آن ماه براى احشاء و اعضاى درون شکم مفید است.اول روز بحمام رفتن و ماساژ بدن بروغن حیزى و آنچه با آن مناسبت دارد سودمند است، از شیرینى و خوردن ماهى تازه با ماست باید دورى جست.

ماه شباط:شباط بیست و هشت روز است، بادها در آن مختلف مى‏شود باران زیاد میبارد، گیاه و علف سر از زمین بیرون مى‏آورد، آب در شاخه‏هاى درختان جارى مى‏شود، خوردن سیر و گوشت پرندگان و شکار و میوه‏هاى خشک شده سودمند است. جماع و حرکت و فعالیت و کار در این ماه بسیار نیکو است.

طب الرضا علیه السلام / ترجمه امیر صادقى،


 
 
بیع المغبون لا محمود و لا مشکور
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱
 

 

بیع المغبون لا محمود و لا مشکور

و شاید مراد از مغبون کسى باشد که ایام فراغت و صحت خود را در امور دنیویه صرف کند و چنین کسى که ایام صحت و فراغ را که قیمت ندارد فروخته است بچیز پستى که امور دنیا باشد و این مغبون است پس نه محمود است و نه مأجور.

باین اسناد گوید رسول خدا (ص) فرمود بخورید خرما را در صبح پیش از آنکه‏ چیزى خورده باشید زیرا که کرمهاى شکم را میکشد. «مصنف گوید» که مقصود آن جناب غیر از خرماى برنى است زیرا که خوردن خرماى برنى در صبح پیش از چیز خوردن مورث فالج مى‏شود: باین اسناد على (ع) گوید رسول خدا (ص) فرمود یا على اگر تو نبودى بعد از من مؤمنان شناخته نمیشدند «مترجم گوید» که ولایت على است که جداکننده میان حق و باطل است هر کس داراى ولایت است مؤمن است و هر کسى ولایت ندارد کافر است و یا مراد از حدیث اینست اگر على نبود مؤمن نبود چه بسبب وجود على دین پیغمبر رواج یافت پس اگر على نبود دین نبود تا کسى ایمان آورد.

باین اسناد گوید رسول خدا (ص) فرمود یا على سه چیز بتو عطا شده است که باحدى پیش از تو عطا نشده است عرض کردم پدر و مادرم فداى تو باد چیست که بمن عطا شده است فرمود پدر زنى مثل من و زنى مثل فاطمه و دو فرزندى مثل حسن و حسین.

باین اسناد گوید رسول خدا (ص) فرمود بمن یا على در روز قیامت سوارى غیر از ما نیست و ما چهار نفریم مردى از انصار برخاست و عرض کرد پدر و مادرم فدایت این چهار نفر کیستند فرمود منم که سوارم بر براق که آنست دابه خداوند على اعلا و برادر من صالح است که سوار است بر شتر خدا که آن را پى کردند و عم من حمزه است که سوار است بر شتر عضبا و برادر من على است که سوار است بر شترى از شترهاى بهشتى و لواء احمد بر دست او است و فریاد میکند

عیون أخبار الرضا علیه السلام / ترجمه آقا نجفى، ج‏2، ص: 286


 
 
عاقب نفی کنندگان ولایت امیر المؤمنین (ع)
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱
 

عاقب نفی کنندگان ولایت امیر المؤمنین (ع)

چهار نفر شهادت بر ولایت امیر المؤمنین (ع) را کتمان کردند و خداوند نفرین او را در باره آنان اجابت نمود

جابر بن زید جعفى از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل مى‏کند که على بن ابى طالب (ع) بر ما خطبه خواند و حمد و ثناى الهى را به جا آورد، سپس فرمود: اى مردم در برابر منبر شما، چهار نفر از اصحاب محمد (ص) نشسته‏اند، از جمله انس بن مالک و براء بن عازب و اشعث بن قیس کندى و خالد بن یزید بجلى. سپس رو به انس کرد و فرمود: اى انس، اگر از پیامبر خدا (ص) شنیده‏اى که فرمود: «هر کس که من مولاى او هستم این على مولاى اوست» آنگاه به ولایت من امروز شهادت ندهى، خدا تو را نمیراند تا اینکه تو را به مرضى مبتلا کند به طورى که عمامه آن را نپوشاند، و اما تو اى اشعث، اگر از پیامبر خدا شنیدى که فرمود: «هر کس من مولاى او هستم این على مولاى اوست» آنگاه به ولایت من امروز شهادت ندهى خدا تو را نمیراند تا اینکه دو چشمت را از تو بگیرد.

و اما تو اى خالد بن یزید، اگر از پیامبر خدا (ص) شنیدى که فرمود: «هر کس که من مولاى او هستم این على مولاى اوست، خدایا دوست بدار کسى را که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسى را که او را دشمن بدارد» آنگاه به ولایت من امروز شهادت ندهى خدا تو را نمیراند مگر مانند مرگ در جاهلیت. و اما تو اى براء بن عازب، اگر شنیدى که پیامبر خدا (ص) فرمود: «هر کس که من مولاى او هستم این على مولاى اوست» و به ولایت من امروز شهادت ندهى، خدا تو را نمیراند مگر اینکه در همان جا که از آن هجرت کرده‏اى بمیراند.

جابر بن عبد اللَّه انصارى مى‏گوید: به خدا سوگند که انس بن مالک را دیدم که به مرض پیسى مبتلا شده و آن را با عمامه پوشانده ولى پوشیده نمى‏شود، و اشعث بن قیس را دیدم که چشمش را از دست داده بود، و مى‏گفت: حمد خداى را که امیر المؤمنین على بن ابى طالب (ع) مرا به کورى در دنیا نفرین کرد و براى من عذاب آخرت را نخواست که عذاب شوم، و اما خالد بن یزید وقتى از دنیا رفت خانواده‏اش خواستند او را دفن کنند، او را در خانه‏اش دفن کردند، وقتى قبیله کنده این را شنیدند با اسب و شتر آمدند و شتر را بر در خانه او پى کردند و او مانند مرده‏هاى جاهلیت مرد، و اما براء بن عازب، معاویه او را والى یمن کرد و در آنجا مرد و از همان جا هجرت کرده بود.


 
 
هشت حدیث از خصال صدوق
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱
 

(1)کسى که پس از مرگش چهل تن از مؤمنان به خیر و نیکى او گواهى دهند

عبد اللَّه بن مسکان از امام صادق (ع) نقل مى‏کند که فرمود: آنگاه که مؤمنى بمیرد و چهل مرد بر جنازه او حاضر شده و بگویند: خداوندا! ما جز خیر و نیکى از او نمى‏دانیم و تو نسبت به او از ما داناترى، خداوند متعال مى‏فرماید: به راستى که من گواهى شما را در مورد او پذیرفته و آنچه را که شما از او نمى‏دانستید و من مى‏دانستم، آمرزیدم.

(2)زمین تا چهل روز از ادرار کسى که ختنه نشده نجس مى‏گردد

اسماعیل بن مسلم سکونى از امام صادق (ع) از پدر بزرگوار از پدرانش از على (ع) نقل مى‏کند که فرمود: پیامبر خدا (ص) فرمود: فرزندان خود را هفتمین روز تولّد ختنه کنید که پاکتر و پاکیزه است و در رویش گوشت سرعت مى‏بخشد، زیرا که زمین تا چهل روز از ادرار فردى که ختنه نشده نجس مى‏گردد.

(3)خداوند میان دو جمله فرعون چهل سال مهلت داد

زراره از امام باقر (ع) نقل مى‏کند که فرمود: خداوند متعال میان دو سخن فرعون که گفت: من پروردگار والاى شما هستم و سخن دیگر که: من معبود دیگرى جز خودم براى شما نمى‏دانم، به او چهل سال مهلت داد آنگاه او را به کیفر دنیا و جهان دیگر گرفتار ساخت. و میان سخنى که خداوند متعال به موسى و هارون فرمود: «بى‏تردید دعوت شما مورد پذیرش قرار گرفت» تا موقعى که خداوند پذیرفت، چهل سال طول کشید. آنگاه فرمود: جبرئیل گفت: من در باره فرعون سخت نزد پروردگارم صحبت کردم و گفتم: پروردگار من! آیا او را رها مى‏کنى با این که گفته: من معبود والاى شما هستم؟ فرمود: تنها بنده‏اى همانند تو، سخنى مانند این گوید

(4)طلب آمرزشى که چهل گناه کبیره با آن آمرزیده مى‏شود

هشام بن سالم از امام صادق (ع) نقل مى‏کند که فرمود: هر مؤمنى که در شبانه روز به چهل گناه بزرگ مرتکب شود و با پشیمانى گوید: «آمرزش مى‏خواهم از خدایى که جز او معبودى نیست، زنده و پاینده است، پدید آورنده آسمان‏ها و زمین و داراى جلالت و بزرگوارى است و از او مى‏خواهم که توبه مرا بپذیرد». خداوند او را مى‏آمرزد. آنگاه فرمود: و کسى که در شبانه روز چهل گناه کبیره مرتکب مى‏شود، خیرى در او نیست.

(5)چهار خصلت همواره در امت محمد (ص) وجود دارد

عبد الله بن حسین بن زید از پدرش و او از امام صادق (ع) و او از پدرانش، از على (ع) نقل مى‏کند که پیامبر خدا (ص) فرمود: چهار چیز همواره در امت من تا روز قیامت خواهد بود: فخر کردن به خاندان و طعن در نسب‏ها و طلب باران به وسیله ستارگان و نوحه‏گرى. و زن نوحه‏گر اگر پیش از مرگش توبه نکند در روز قیامت برمى‏خیزد در حالى که پیراهنى از قیر آب شده و زرهى از چرک بدن دارد.

 (6)چهار چیز است که در هر کس باشد، اسلام او کامل است‏

ابو حمزه از امام باقر (ع) نقل مى‏کند که على بن الحسین (ع) فرمود: چهار چیز است که در هر کس باشد اسلام او کامل است و گناهانش پاک مى‏شود و پروردگارش را در حالى که از او راضى است ملاقات مى‏کند: کسى که به خاطر خدا به آنچه که در برابر مردم تعهد کرده است وفا کند و زبانش با مردم راست باشد و از هر کارى که نزد خدا قبیح است شرم نماید و اخلاقش با خانواده‏اش نیکو باشد

(7)خداوند موسى (ع) را به چهار چیز وصیت کرد

اصبغ بن نباته از امیر المؤمنین (ع) نقل مى‏کند که فرمود: خداوند به موسى (ع) فرمود: اى موسى! وصیت مرا به چهار چیز در باره خود حفظ کن: اول اینکه مادامى که گناهان خود را آمرزیده ندیدى به عیب‏جویى از دیگران مشغول مباش، دوم اینکه مادامى که خزانه‏هاى مرا پایان یافته ندیدى غم روزى مخور، سوم اینکه مادامى که پادشاهى مرا زوال یافته ندیدى به کسى جز من امیدوار مباش، چهارم اینکه مادامى که شیطان را مرده نیافتى از مکر او ایمن مباش.

(8)ریشه گناهان چهار چیز است‏

36- محمد بن ابى عمید مى‏گوید: از هشام بن حکم در طول مصاحبت خود چیزى زیباتر از این سخن نشنیدم که در باره عصمت امام مى‏گفت: روزى من از وى پرسیدم که آیا امام باید معصوم باشد؟ گفت: آرى، گفتم: نشانه عصمت در او چیست؟ چگونه شناخته مى‏شود؟ گفت: تمام گناهان، ریشه در چهار گناه دارد که پنجمى ندارد: حرص و حسد و خشم و شهوت. و این گناهان در امام نیست، او نباید حریص بر این دنیا باشد در حالى که دنیا زیر انگشتر اوست. چون او خزانه‏دار مسلمانان است، پس براى چه حرص بزند. و نیز جایز نیست که او حسود باشد، چون انسان به کسى که بالاتر از اوست حسدى مى‏ورزد و کسى بالاتر از امام نیست پس او چگونه به پایین‏تر از خود حسد مى‏ورزد، و نیز جایز نیست که او براى چیزى از امور دنیا خشمگین باشد مگر اینکه خشم او براى خدا باشد، چون خداوند بر او واجب کرده که حدود را اجرا کند و در راه خدا سرزنش‏کنندگان را اعتنا نکند و رأفتى در امر دین نداشته باشد تا حدود خدا را اقامه کند، و نیز جایز نیست که او از شهوت‏ها پیروى کند و دنیا را بر آخرت ترجیح دهد، چون خداوند آخرت را در نظر او دوست داشتنى کرده همان گونه که دنیا را در نظر ما دوست داشتنى کرده است. او به آخرت همان گونه نگاه مى‏کند که ما به دنیا نگاه مى‏کنیم، آیا کسى را دیده‏اى که صورت زیبایى را به خاطر صورت زشتى رها کند و یا غذاى گوارا را به خاطر غذاى تلخى رها کند و لباس نرمى را به خاطر لباسى خشن رها کند و نعمت دائمى و باقى را به خاطر دنیاى زائل و فانى رها کند؟

الخصال / ترجمه جعفرى   


 
 
داستان امیر مؤمنان علیه السلام ودنیا
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱
 

 

 

 امام باقر علیه السلام : چون حسین علیه السلام برای رفتن به کوفه آماده شد ، ابن عباس خدمت آن حضرت رسید واو را به خدا وحقّ خویشاوندی سوگند داد که به این سفر نرود تا مبادا در طَفّ (کربلا) کشته شود . حضرت علیه السلام فرمود : من به قتلگاه خود از تو آگاهترم ومن از دنیا، جز مفارقت آن را نمی خواهم . ای پسر عباس! آیا داستان امیر مؤمنان علیه السلام ودنیا را برایت نگویم؟ . . .
امیر مؤمنان ، صلوات اللّه علیه ، برایم نقل کرد : من در یکی از باغهای فدک، که به فاطمه علیها السلام رسیده بود، با بیل مشغول کار بودم که ناگهان زنی وارد شد . چون به او نگاه کردم از زیبایی او قلبم از جا کنده شد . او را شبیه بُثینه دختر عامر جُمَحی ، که از زیباترین زنان قریش بود ، دیدم . آن زن به من گفت : ای پسر ابو طالب ! دوست داری با من ازدواج کنی تا تو را از این بیل بی نیاز گردانم وبه گنجینه های زمین راهنمایی ات کنم که تا زنده هستی خودت وبازماندگانت پادشاهی کنید؟ علی علیه السلام به او گفت : تو کیستی تا تو را از خانواده ات خواستگاری کنم؟ زن گفت : من دنیایم . امیر مؤمنان علیه السلام فرمود : به او گفتم برو وکسی دیگر را پیدا کن وسپس بیل خود را برداشتم وبا خود این ابیات را برخواندم :

کسی که دنیای دون فریبش داد، تیر امیدش به سنگ خورد.
ودنیا اگر امّت هایی را بفریبد، چیزی به آنان نمی بخشد.

  «میزان الحکمه 4» صفحه 128