وبلاگ : قاسم - پوراسمعیل-(ماکو یی ) دبیر عربی وفلسفه ومنطق ومعارف ناحیه یک تبریز

علمی ،آموزشی ،دینی(دبیر دبیرستان نمونه دولتی امیرالمومنین (ع) منطقه ولیعصرودبیرستان غیر انتفاعی جام ناحیه چهار واقع در منطقه ائل گلی تبریز)

پاسخنامه کتاب منطق جدید التالیف بر گرفته از سایت دفتر تالیف(اصلاحیه آذر 88)
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸
 

پاسخنامه کتاب منطق جدید التالیف

بر گرفته از سایت دفتر تالیف(اصلاحیه آذر 88)

 از آدرس زیر دانلود کنید

 

http://www.zanjansadra.com


 
 
شراب حرام است
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸
 

شراب حرام است

 

 کجای قرآن شراب را حرام کرده است؟

امام کاظم علیه السلام، با استدلالی زیبا، به این سؤال پاسخ داده اند.

در یکی از سالها مهدی عباسی وارد مدینه شد و پس از زیارت قبر پیامبر صلّی الله علیه و آله با امام کاظم علیه السلام ملاقات کرد و برای آن که به گمان خود از نظر علمی آن حضرت را آزمایش کند! بحث «خَمر» (شراب) در قرآن را پیش کشید و پرسید: «آیا شراب در قرآن مجید تحریم شده است»؟ آن گاه اضافه کرد: «مردم اغلب میدانند که در قرآن از خوردن شراب نهی شده، ولی نمیدانند که معنای این نهی، حرام بودن آن است!  امام علیه السلام فرمود: بلی. این حرمت شراب در قرآن مجید صراحتاً بیان شده است. در کجای قرآن؟ آنجا که خداوند متعال خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله میفرماید: «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ... .» ترجمه: «بگو پروردگار من، تنها کارهای زشت، چه آشکار و چه پنهان و نیز «إثم» (گناه) و ستم به ناحق را حرام نموده است... .»

آنگاه امام علیه السلام پس از بیان چند موضوع دیگر که در این آیه تحریم شده، فرمود: «مقصود از کلمه «إثم» در این آیه که خداوند آن را تحریم کرده، همان شراب است، زیرا خداوند در آیه دیگری میفرماید: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما... (1)

ترجمه: از تو در مورد شراب و قمار میپرسند، بگو در آن «اثم کبیر» (گناهی بزرگ) و سودهایی برای مردم است و گناهش از سودش بیشتر است.و «إثم» که در سوره اعراف صریحاً حرام معرفی شده در سوره بقره در مورد شراب و قمار به کار رفته است، بنابراین شراب صریحاً در قرآن مجید حرام معرّفی شده است. مهدی، سخت تحت تأثیر استدلال امام علیه السلام قرار گرفت و بیاختیار رو به علی بن یقطین(2) کرد و گفت: به خدا قسم این فتوا، فتوای هاشمی است!

علی بن یقطین گفت: «شکر خدا را که این علم را در شما خاندان پیامبر صلّی الله علیه و آله قرار داده است(3)
مهدی از این پاسخ ناراحت شد و در حالی که خشم خود را به سختی فرو می
خورد گفت: راست میگوئی ای رافضی!!(4)

1- سوره بقره، آیه 219.

2- علی بن یقطین از اصحاب امام کاظم ـ علیه السلام ـ بود که موفق شده بود اعتماد دستگاه حکومت عباسی را به خود جلب کند و بر اساس دستورات امام ـ علیه السلام ـ از این طریق در خدمت به شیعیان بکوشد.
3- گویا مقصود وی این بود که به حکم قرابتی که میان بنی عباس و بنی هاشم هست، علم و دانش امام کاظم ـ علیه السلام ـ برای مهدی نیز موجب افتخار است.

4- علی بن یقطین از مذهب خود تقیه میکرد و مهدی عباسی با این جمله به او فهماند من به مذهب واقعی تو یعنی تشیع پی بردم.

کلینی، الفروغ من الکافی، ج 6، ص 406.

منبع: سایت بحار

 


 
 
هفت اصل بعثت
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸
 

هفت اصل بعثت

نویسنده: آیه الله جوادی آملی

        اصل یکم: بعث گاهی به زنده نمودن مرده یا بیدار کردن خفته است؛ مانند (والموتی یبعثهم الله...) - (و هو الذی یتوفاکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار ثم یبعثکم فیه) و زمانی به فرستادن کسی است که به عنوان خلیفه پروردگار، مرده ها و خوابیده ها را زنده یا بیدار نماید. مأموریت اساسی پیامبران (علیهم السلام) به ویژه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) احیای گروهی و ایقاظ گروه دیگر است. حیات جامعه بشری به علم صائب و بیداری آن به عمل صالح است و آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) با تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس از سوی دیگر، امت را حی بن یقظان خواهد کرد؛ مگر فرسوده های جاهلیت که مقهور، (ولکن کره الله انبعاثهم) بوده و از صحنه بشری بیرون رفته باشند.

    اصل دوم: دو عنصر محوری انسان یکی اندیشه ناب و دیگری انگیزه سره است. این دو عامل حیاتی دراثر تیرگی جهل علمی و تاریکی جهالت عملی، توان تشخیص جاه از چاه و سراب از آب را از دست می دهند. آنچه در جاهلیت کهن یامدرن مطرح است همین است که رهایی را آزادی و بردگی هوا را استقلال می دانند و نسبت به حرم امن نبوی که درصدد تزریق اندیشه سره و انگیزه ناب بوده و با مکتب جاودانه اش هم اکنون به همان راه است، هتک حرمت را روا می دارند. وقتی اسرای جنگی را ] دست[ بسته می بردند، پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) لبخند زد. اسیران چنین زمزمه می کردند که او مدعی رحمت جهانی است و از اسارت ما لذت می برد، پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: من هرگز بر اسارت شما لبخند نزدم، بلکه براین خندیدم که شما را با زنجیر از آتش می رهانم و به بوستان می رسانم و شما همچنان لجاجت می ورزید.

    پس رسول آن گفتشان را فهم کرد /گفت آن خنده نبودم از نبرد
    
زان نمی خندم من از زنجیرتان/ که بکردم ناگهان شبگیرتان
    زان همی خندم که با زنجیر و غل / می کشمتان سوی سروستان و گل

    اصل سوم: ائتسای به اسوه وحی که وظیفه همگان به ویژه روحانیون و مسئولان بلندپایه نظام اسلامی است، در دو بخش جزم علمی و عزم عملی تجلی می یابد. هرچند آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) همه معارف وحیانی را با شهود الهی یافت- لذا در تمام شئون معصوم از جهل، مصون از خطا و محفوظ از خطیئه است و چنین بارگاه منیعی بهره مبتلایان، به کارگاه طبیعت نخواهد شد- لیکن دیگران که متعلمان مکتب آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) و میراث داران قرآن و عترت اند، هر کدام برابر درجه ایمانی خود از آن بهره مند خواهند شد و در علم و عمل به اندازه فراگیری خویش به آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) تأسی می نمایند. امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) در تشریح جهان معاصر رسالت از یک سو و تأثیر مهم پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) در زدودن جهالت و برطرف کردن ضلالت از سوی دیگر، چنین فرمود: «... و اهل الارض یومئذ ملل متقرقه و أهواء منتشره و طرائق (طوائف) متشتته بین مشبه لله یخلقه او ملحد فی اسمه او مشیر الی غیره فهداهم به من الضلاله و انقذهم بمکانه من الجهاله ».

    اصل چهارم:گرچه صدر و ساقه نظام آفرینش تجلی خداوند است- چنانکه علی بن ابی طالب (علیه الصلاه و السلام) فرمود:«الحمدالله المتجلی لخلقه بخلقه».

    لیکن بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله وسلم) تجلی اعظم است، چنانکه در دعای شب مبعث چنین آمده است: «اللهم انی اسئلک بالتجلی الاعظم فی هذه اللیله من الشهر المعظم و المرسل المکرم...». عظمت تجلی خدا، مایه ظهور عظمت در خلق رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) شده است: «انک لعلی خلق عظیم)- چیزی عظیم است که دارای عظم و استخوان باشد و شیء مستحکم و بادوام را استخوان دار گویند- و از آن جهت که هیچ عامل طبیعی یا صناعی در خلق آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) اثر نمی گذاشت، معلوم می شود که ساختار اخلاقی وی از استخوان بندی محکم برخوردار است.

    اصل پنجم: هر پیامبری معادل کتاب آسمانی خود امت خویش را فرامی خواند، به طوری که قلمرو دعوا و دعوت او از منطقه نفوذ کتاب او فراتر نمی رود. کتابهای پیامبران پیشین، مصدق هم بوده اند؛ لکن قرآن حکیم گذشته از تصدیق کتاب های گذشته و امضای همه معارف وحیانی غیرمحرف آنها، نسبت به آنها هیمنه و سیطره و نفوذ دارد: (وانزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه). براساس تساوی درجه نبوت هر پیامبر با درجه کتاب آسمانی او، هرگاه کتابهای آسمانی گذشته تحت هیمنه قرآن کریم بوده باشند، پس همه انبیای پیشین نیز تحت اشراف پیامبر اعظم خواهند بود و مادامی می توان قداست آنان را حفظ کرد که نزاهت حضرت ختمی نبوت (صلی الله علیه و آله وسلم) از هر وصمه ریب و وسمه عیب مصون بماند. این مطلب سامی را رجال شرف می دانند نه دلالان علف که چهره کریه خود را در تصویرهای موهن از آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) ارائه کرده اند.
    اصل ششم:
احتیاج جهان کنونی به بازگشت به ره آورد پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم)، همانند نیاز رجوع به زاد راه آن حضرت در عصر نزول وحی است، زیرا عناصر محوری عصر کنونی، استعباد، استعمار، استثمار، استحمار و سرانجام، استبداد استکبار جهانی و صهیونیزم بین الملل است. و آنچه هم اکنون در خاورمیانه می گذرد نموداری تلخ از ظلم گسترده به نام دموکراسی و کشتاربی گناهان به ویژه کودکان و زنان است.
    پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) مبعوث شد تا جامعه را از بردگی زورمندان آزاد سازد: «فبعث الله محمداً (صلی الله علیه و آله وسلم) بالحق لیخرج عباده من عباده الاوثان الی عبادته و من طاعه الشیطان الی طاعته بقرآن قد بینه و احکمه لیعلم العباد ربهم اذجهلوه و لیقروا به بعد اذ جحدوه و لیثبتوه بعد اذ انکروه.»

    حریت از هرگونه صنم و وثن ظاهری، آغاز راهی است که آن حضرت (صلی الله علیه و آله وسلم) رهبری فرمود، زیرا آزاد شدن از آز درون، وظیفه سنگین رهیابان کوی وصال است. آنان که شاهد رنج توانفرسای شهدای صدر اسلام نبوده اند و رایگان در کنار مائده قرآن و عترت آرمیده اند (مانند نسل سوم انقلاب اسلامی ایران) باید همواره با تحلیل تاریخی از یک سو و استماع گزارش عالمانه و عادلانه شاهدان عینی صحنه انقلاب و دفاع مقدس از سوی دیگر، به کیفیت غبارروبی درون از اوصاف شرک آلود و نحوه رفت و روی برون از سلطه بیگانه و وابسته او پی ببرند:

    گر نبودی کوشش احمد تو هم/ می پرستیدی چو اجدادت صنم
    
گر توانی شکر این رستن بگو/ کز بت باطن همت برهاند او
    
سر ز شکر دین از آن برتافتی / کز پدر میراث ارزان یافتی
    اصل هفتم: سر موفقیت پیامبر الهی مخصوصاً پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) امانتداری آنان به نحو اتم بود. معنای امین کامل آن است که در معرفت امانت و عاریت دچار اشتباه نشود و آن را مال رسمی خود نپندارد و یا به غصب آن مبادرت نکند و در کیفیت صرف آن از رهنمود مالک اصیل آن تعدی ننماید. انسان، دارای روح، که اصل است و بدن که فرع و شئون گونه گون زندگی است که فروع بعدی اویند. مالک واقعی همه این امور تکوینی و اعتباری خدای سبحان است؛ آنچه از جان، بدن، جاه و سمت به انسان داده شد همگی امانت و از منظری عاریت است. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) درهمه این امور امین محض بود و در رساندن پیام الهی، مراحل ابلاغ درست را کاملا امینانه پیمود؛ یعنی تمام علوم وحیانی را از خدای سبحان فراگرفت: (و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم) و همه آنها را معصومانه نگه داشت: (سنقرئک فلا تنسی) و هرکدام آنها را در فرصت لازم، مصونانه ابلاغ یا املا فرمود: (و ما ینطق عن الهوی ¤
ان هو الا وحی یوحی) سیره و سنت محفوظانه آن حضرت، پشتوانه علمی و عملی رهنمودهای پیامبرانه وی بوده اند و با تزکیه عقول جامعه و تزکیه ارواح آنان بعد از تضحیه نفوس مسوله و اماره آنها، رجالی پروراند که (فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا).


    


 
 
دعای سریع الاستجابة اجابت سریع در کارها:
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸
 

دعای سریع الاستجابة اجابت سریع در کارها:

برای گرفتن حاجت و اجابت سریع در امور زندگی، می توانید دعای سریع الاستجابة امیر المؤمنین را بخوانید که در مفاتیح موجود است. مردی خدمت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) شکایت کرد از دیرشدن جواب دعایش ... حضرت فرمود چرا این دعا را نمی‌خوانی که سریع الاستجابة است:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ الاَْجَلِّ الاَْکْرَمِ الْمَخْزوُنِ الْمَکْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهانِ الْمُبینَ الَّذى هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ مِنْ نُورٍ وَ  نُورٌ فى نُورٍ وَ نُورٌ عَلى کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ تُضیئُ بِهِ کُلُّ ظُلْمَةٍ وَ یُکْسَرُ بِهِ کُلُّ شِدَّةٍ وَ کُلُّ شَیْطانٍ مَریدٍ وَ کُلُّ جَبارٍ عَنیدٍ لا تَقِرُّبِهِ اَرْضٌ وَلایَقُومُ بِهِ سَمآءٌ وَ یَاْمَنُ بِهِ کُلُّ خآئِفٍ وَ یَبْطُلُ بِهِ سِحْرُ کُلِّ ساحِرٍ وَ بَغْىُ کُلِّ باغٍ وَ حَسَدُ کُلِّ حاسِدٍ وَ یَتَصَدَّعُ لِعَظَمَتِهِ الْبَرُّ وَالْبَحْرُ وَ یَسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْکُ حینَ یَتَکَلَّمُ بِهِ الْمَلَکُ فَلا یَکُونُ لِلْمَوْجِ عَلَیْهِ سَبیلٌ وَ هُوَ اسْمُکَ الاَْعْظَمُ الاَعْظَمُ الاَجَلُّ الاَْجَلُّ النُّورُ الاَْکْبَرُ الَّذى سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ وَاسْتَوَیْتَ بِهِ عَلى عَرْشِکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ وَاَسْئَلُکَ بِکَ وَ بِهِمْ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ و ان تفعل بی کذا و کذا. که در آخر به جای عبارت کذا و کذا حاجت خود را بخواهد.


 
 
علی(ع) از فتنه می‌گوید
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸
 

هوالفتاح العلیم

علی(ع) از فتنه می‌گوید گفتاری از حسن رحیم پور ازغدی

*وقتی راه را از چاه نشناسید بازی می‌خورید

به نظرم آمد قبل از امام‌زادگان عشق از امام عشق امیرالمومنین سخن بگوییم. برای حفظ عشق باید حتما به معرفت شناسی عشق توجه کرد، به ریشه‌های معرفتی عشق که اگر آگاهی نباشد عشق هم نخواهد بود و بنابراین اگر بخواهیم پرچم عشق را سر دست نگه داریم، باید آگاهی را نیز سر دست نگه داریم که یک راه مهم آن مطالعات اسلامی حساب شده و متراکم است. بدون کتاب خواندن و بدون زحمت کشیدن هیچ کس حافظ هیچ فرهنگی نمی‌تواند باشد و با صرف احساسات، هم خطر افراط و تفریط است و هم اندیشه‌های صحیح نهادینه و ریشه‌دار نمی‌‌شود. با وزش یک طوفان، یک بحران و آمدن یک فتنه فرهنگی، یک شبه همه چیز زیر و رو می‌شود؛ شما خالصید، صادقید اما وقتی راه را از چاه نشناسید بازی می‌خورید. در اینجا بنده به یک نمونه از بازی خوردگان در تاریخ اشاره می‌کنم که شما اگر ایمان و عشق بازی و عشق ورزی و شهادت طلبی را که بالاترین درجه خلوص یک انسان است داشته باشید ولی اگر از پشتوانه معرفتی درستی برخوردار نباشید هر آینه ممکن است بلغزید یا اگر هم نلغزید چون ثبات ندارید بعد از مدتی دچار تردید یا پشیمانی خواهید شد. به نظرم آمد اگر به دوره چند ساله ولایت و حاکمیت امیرالمومنین نظری بیندازیم متوجه خواهیم شد که از جهاتی به شرایط ما کمک خواهد کرد؛ دورانی که حکومت به امیرالمومنین رسید، به لحاظ زمانی شبیه دوران ما است. سال 35 هجری یعنی 25 سال از رحلت پیامبر(ص) گذشته است.

* تاریخ را می‌خوانیم تا تکلیفمان معلوم شود و عبرت بگیریم

قبل از این بعنوان مقدمه عرض کنم که تاریخ را به 2 شیوه می‌توان مطالعه کرد؛ هم قصه وار و به قصد آفرین یا نفرین گفتن به افرادی که این شیوه خوبی است ولی اصلاً کافی نیست. روش دومی هم برای بازخوانی تاریخ و سیره پیامبر(ص) وجود دارد که ما را به این نحوه باز خوانی تاریخ توصیه کرده‌اند که فقط قصه خوانی نیست و به قصد اعتبار و عبرت گرفتن است. عبرت‌گیری یعنی جوهر تاریخ را بشناسید و موارد مشابه را در دوران خود پیدا کنید و از سوراخی که افرادی در این دوره گزیده می‌شوند شما دیگر گزیده نشوید؛ عبرت گرفتن از تاریخ یعنی مواجهه صحیح تجربه اندوزانه با تاریخ؛ برخی ممکن است بگویند که این یک نوع شبیه سازی است اما شبیه سازی غیر از عبرت است و در واقع شبیه‌سازی تحریف تاریخ است.شبیه سازی یعنی اینکه شما فقط ظواهر و شباهت‌های سوری این دوره و آن دوره را پیدا کنید؛ مانند شباهت اسمی یا شباهت راجع یک زمان یا مکان خاصی که یک شباهت ظاهری است که بعد از آن می‌خواهند نتیجه‌ای از آن بگیرند و راجع به امروز یا آن روز داوری کنند. این را می‌گویند شبیه سازی که کار درستی نیست و البته خیلی‌ها هم این کار را کرده‌اند اما عبرت گرفتن نوعی شبیه ‌یابی است نه شبیه سازی؛ یعنی شما تاریخ را فقط به قصد آفرین یا نفرین گفتن مطالعه نمی‌کنید بلکه می‌خوانید تا تکلیف خودتان معلوم شود. اینکه امروز من چه باید کنم. آن وقت باید خط و ربط‌های آن زمان و امروز را بشناسید و به این شکل است که می‌توانید در فتنه و شبهه درست موضع بگیرید و بازی نخورید.

* خوارج صادق بودند ولی بازی خوردند

ممکن است کسی صادق باشد ولی بازی بخورد، ممکن است کسی پرشور و عاشق باشد ولی بازی بخورد، چنانکه بخشی از خوارج این گونه بودند. می‌دانید که خوارج انسان‌های منافق و کافر و فاسق نبودند بلکه آدم‌های بسیار پاک باز و مومنی بودند و در اهداف خود خالص بودند، اهل نماز شب و تهجد بودند. اصلاً می‌دانید که خوارج وقتی برای ترور حضرت امیر(ع) و دو نفر دیگر در مسجدالحرام پیمان بستند و گفتند که تمام مشکلات جهان اسلام زیر سر این سه نفر است: علی(ع)، معاویه و عمر و عاص؛ ما باید این سه نفر را در یک شب ترور کنیم و اگر خودمان هم کشته شدیم شهید در راه خدا هستیم و اگر این سه نفر را ترور کنیم جهان اسلام از این جنگ های داخلی و اختلافات رها می‌شود. البته از سه ترور فقط یک ترور موفق بود و آن ترور علی (ع) بود. آگاهی از تاریخ و معرفت اسلامی، آشنایی با قرآن، سنت و عقل لازم است. بعد از رحلت پیامبر(ص) مسائلی راه افتاد که بهترین تعبیر از آن تعبیر به فتنه و شبهه است.

* هیچ یک از درگیری‌های زمان علی(ع) دعوای اسلام و کفر نبود

دهه سوم بعد از رحلت پیامبر(ص) بعنوان رهبر اصلی نهضت و بنیانگذار اسلام، درگیری‌هایی که در زمان علی(ع) پیش می‌آید هیچ کدام دعوای بین اسلام و کفر نیست. تقریبا لشکر کشی‌ها و نبردهای جهاد، اسلام و کفر بود که در زمان سه خلفای قبل در جهان اسلام مدام گسترش می‌یافت البته در این زمان، ایران و بخش‌ مهمی از رم فتح شده بود. در زمان علی(ع) فتوحات خارجی و جنگ اسلام و کفر تقریباً وجود ندارد و خیلی کم رنگ شده است؛ در زمان علی(ع) 3 درگیری وجود دارد آن هم بین مسلمانان؛ در هر 3 درگیری (جمل، صفین و نهروان) هر دو طرف جنگ مسلمان هستند. یعنی خویشان،‌ اصحاب و بستگان پیامبرند و افرادی هستند که سابقه سربازی برای اسلام داشتند، سابقه داران جهاد و مبارزه انقلابی بودند، افرادی که برای اسلام شمشیر زده بودند و بارها تا مرز شهادت پیش رفته بودند. لذا درگیری‌ها سیاسی بود که بعد نظامی شد و به این شکل 3 جنگ در یک دوره حدود 5 ساله بر علی(ع) تحمیل شد.

* جنگهای زمان حضرت علی(ع) همگی مصداق فتنه بود

هر 3 دعواهای جناحی بود و اصلاً دعوای حق و باطل نبود لذا از آن تعبیر به فتنه می‌شود؛ فتنه یعنی مسئله‌ای که نه فقط عوام بلکه گاهی خواص نیز در آن اشتباه می‌افتند. امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه چند بار خطاب به مسلمانان فرمود که حق را با آدم‌ها نسنجید، ملاکتان انسان‌ها نباشد چرا که انسان‌ها تغییر می‌کنند. همه در معرض فسادیم، هیچ کس خائن و فاسد به دنیا نیامده است، همه ما کم‌ کم فاسد یا خائن می‌شویم. فردی که علی(ع) را ترور کرد کافر نبود جزء سربازان علی بود، مجاهدی رزمنده بود که سابقه فعالیت در جبهه داشت. شمر که سر حسین(ع) را برید مجاهد بود، رزمنده‌ای بود که 35 سال قبل جزو افسران حضرت امیر(ع) بود اما دو دهه بعد در کربلا سر امام حسین (ع) را می‌برد و شد جزو افسران یزید. همه ما در خطریم، هیچ کس نباید به سابقه خود تکیه و اعتماد کند؛ باید بدانیم که تا مرجع تقلید شویم در خطریم، ما مرجع تقلیدی داشتیم که می‌خواست علیه امام خمینی (ره) کودتا کند، مرجع تقلیدی که هم مقلد داشت و هم رساله.

* فتنه بروز عملی شبهه است

حضرت امیر (ع) می‌فرماید: شیطان با هیچ کس شوخی ندارد و سراغ همه می‌رود و از هیچ کس نمی‌گذرد، سراغ قوی‌ترین رزمندگان، مجاهدان و شهادت‌طلبان تاریخ رفته و آنها را فاسد کرده است. سر کینه، رقابت، جاه طلبی، ریاست طلبی و قدرت طلبی، ثروت طلبی و شهوت طلبی و به همین خاطر همه ما تا لحظه آخر در خطریم و باید دانست که فتنه بروز عملی شبهه است.در آیات 2 و 3 سوره عنکبوت آمده است که آیا مردم فکر کردند که رها می‌شوند و هیچ آزمونی در کار نیست، باید گفت که یکی یکی شما را به صلابه آزمایش می‌کشیم و نمی‌گذاریم کسی بگوید که ما مؤمنیم.  خداوند صریح می‌فرماید: آیا مردم گمان کرده‌اند که همینطور رها می‌شوند و همین که بگویند ما ایمان آوردیم مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟ باید امتحان پس دهید و باید معلوم شود که به چه دل بستید؟ آیا منافع، جاه طلبی، قدرت و ثروت را زیر پا می‌گذارید یا خیر؟ باید مشخص شود که خدای تو کیست، خدای تو چیست، باید معلوم شود که حقیقتاً خدا پرست هستی یا نه. نام هر کسی را که در تاریخ می‌خوانید در آزمون قرار داده‌ایم، بر سر انتخاب قرار دادیم که بین دین و دنیا انتخاب کند، خداوند می‌فرماید نمی‌گذاریم هیچ کدامتان از دنیا بروید مگر اینکه بین دین و دنیا انتخاب کنید. باید معلوم شود که چه کسانی صادق و چه کسانی کاذب هستند. به ظاهر شما ما بازی نمی‌خوریم بلکه همه شما باید آزمون پس دهید تا معلوم شود چه کسانی صادق‌اند و چه کسانی کاذب.

* بعد از پیامبر، جنگ بین اسلام درست و اسلام قلابی بود

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید زمانی که این آیات بر پیامبر(ص) نازل شد من خدمت ایشان بودم و از ایشان پرسیدم و ایشان آیه را خواند و فهمیدیم عمده فتنه‌هایی که در این آیات نام برده شده، فتنه‌هایی است که بعد از پیامبر(ص) اتفاق خواهد افتاد که حق و باطل مخلوط شده است چرا که زمان پیامبر(ص) جنگ اسلام صریح و کفر صریح بود اما بعد از پیامبر، جنگ بین اسلام درست و اسلام قلابی بود ولی هر دو اسلام بودند و هر دو طرف می‌گفتند ما حامی پیامبریم، اصحاب پیامبریم، مجاهد راه قرآنیم. بنابراین دعوا خیلی پیچیده‌ شد و تشخیص حق از باطل سخت شد. البته برای برخی افراد سخت شد و الا اگر کسی دقت می‌کرد و مبانی را می‌شناخت باز هم آسان بود.

حضرت امیر(ع) می‌فرماید از پیامبر (ص) پرسیدم این چه فتنه‌ای است، رسول خدا فرمود: علی پس از من این امت به فتنه خواهند افتاد و دچار انواع امواج آزمون خواهند شد.پیامبر(ص) به علی(ع) بشارت داد که تو شهید خواهی شد اما نه در این جنگ بلکه در زمانی که مردم دچار فتنه شده‌اند و با ایمان خود بر خداوند منت می‌گذارند و بر اساس شبهات عمل می‌کند و موضع می‌گیرند و وارد عمل می‌شوند.امیرالمؤمنین(ع) در ادامه می‌فرماید: از پیامبر(ص) پرسیدم یعنی از دین برگشتگی؟ یعنی همه کافر می‌شوند؟ پیامبر(ص) فرمود: نه؛ بلکه فریفتگی؛ این افراد بازی می‌خوردند البته خود آنها نیز دلشان می‌خواهد که بازی بخورند.

* مخلوط شدن دوست و دشمن از عوارض چهارگانه فتنه است

طی این 30 سال انقلاب در موارد متعددی برای کشورمان فتنه‌هایی پیش آمد که خود مردم و نیروهای انقلاب گاهی با یکدیگر درگیر شدند و نفهمیدند که حق و باطل چیست. حضر امیرالمؤمنین(ع) در حکمت 3 می‌فرماید: نگویید خدایا پناه بر تو از فتنه چون همه شما بی‌استثنا دچار فتنه خواهید شد چراکه باید امتحان پس دهید و باید مشخص شود که شما صادقید یا کاذب.حضرت امیرالمؤمنین(ع) در خطبه دوم نهج البلاغه در خصوص فتنه بحث می‌کنند و می‌فرمایند: فتنه چون شتری مست مردم را پی در پی پایمان می‌کرد و ناخن در ایمان آنها می‌زد. فتنه مسئله‌ای است که به ایمان افراد ناخنک می‌زند و بعد

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: فتنه که می‌آید چند چیز نیز به دنبال آن می‌آید:

اول: تردید یعنی اینکه همه به شک می‌افتند.
دوم: اختلاف
سوم: بی‌ثباتی و تزلزل در ایمان
چهارم: گم کردن دوست و دشمن و مخلوط شدن دوست و دشمن؛
حضرت امیر(ع) فرمودند که اینها از عوامل فتنه است.

* شروع فتنه از هوای نفس و بدعت نظری در مفاهیم است

امام علی(ع) در خطبه 50 نهج‌البلاغه در خصوص اینکه فتنه چگونه شروع می‌شود صحبت می‌کنند و می‌فرمایند که شروع فتنه از دو جاست: یک بعد نفسانی دارد یعنی خودخواهی؛ افرادی پیدا می‌شوند که خود محورند، دیکتاتورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پیروزی خودشان هستند. دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است؛ یعنی تغییر دادن اصول یا تحریف آن. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در خطبه 50 این دو عامل را نقطه شروع فتنه می‌داند. سپس گروهی از گروه دیگری کمک می‌خواهند؛ یعنی یک عده انحرافات فکری را تئوریزه می‌کنند و عده‌ای هم برای نفسانیت آنها ‌هیزم می‌ریزند و آنها هم با نفسانیت خود روی مفاهیم تئوریک آنها نفت می‌ریزند.

* خداوند در زمان فتنه اهل حق را رها نمی‌کند

امام علی(ع) در خطبه 50 نهج‌البلاغه در خصوص اینکه فتنه چگونه شروع می‌شود صحبت می‌کند و می‌فرماید که شروع فتنه از دو جاست: یک بعد نفسانی دارد یعنی خودخواهی و دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است.یک عده در اصول و مفاهیم بدعت می‌گذارند، آن را تحریف می‌کنند و عده‌ای هم برای قدرت‌ طلبی و دنیاخواهی پیش می‌آیند؛ امام علی(ع) فرمود فردی او را یاری می‌کند،‌ فردی در مفاهیم بدعت می‌‌گذارد. ایشان می فرماید که اگر باطل با حق در نیامیزد و مخلوط نشود حق‌طلبان به راحتی آن را تشخیص می‌دهند و کار باطل پیش نمی‌رود ولی در فتنه،‌ فتنه‌گران اندکی از حق و باطل را می‌گیرند و آن را مخلوط می‌کنند؛ یعنی زمانی که سخنرانی یا منبر آنها را گوش می‌کنید و یا مقاله و کتاب آنها را می‌خوانید متوجه می‌شوید که مباحث درستی در آن وجود دارد ولی در واقع مقداری از حق و مقداری از باطل با هم مخلوط و ارائه شده‌ است؛ یعنی این مطالب باطل صریح نیست.  حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: اینجاست که بازار شیطان گرم می‌شود و در جامعه یارگیری می‌کند. با این حال اینجا هم اگر کسی اهل حق باشد و تقوا حق داشته باشد، حضرت امیر می‌فرمایند که خداوند رهایش نمی‌کند.

* در زمان فراگیری شبهه اگر حق و باطل را تشخیص نمی‌دهید بر جای خویش بمانید تا حجت پیدا کنید

امام علی (ع) در خطبه 151 نهج‌البلاغه می‌فرمایند: مردم شما هدف‌گیری شدید و مورد آماج بلا و امتحان هستید، بیدار شوید و از مستی وفور نعمت و از سختی عقوبت بترسید؛ آنگاه که غبار شبهه برانگیزد برجای خویش بمانید، حرفی نزنید و اقدامی نکنید و اگر نمی‌توانید حق و باطل را تشخیص دهید بر اساس تعصب و احساسات موضع نگیرید. فرمودند وقتی نمی‌دانید حق و باطل چیست اگر تقوای حق‌طلبی دارید، آرام باشید. زمانی که متوجه نمی‌شوید و حجت عقلی و شرعی ندارید و بخواهید بر اساس احتمال، حدس، گمان، تبلیغات و تلقینات موضع بگیرید بیدار باشید و آنگاه که غبار شبهه برمی‌خیزد، بر جای خویش بمانید تا حجت پیدا کنید. فرمودند وقتی فتنه‌ها‌ پیدا شود و راه کج پیش پای هر یک از شما بگذارد و آسیابش بچرخد، فتنه آغازش چون ابتدای جوانی، دلربا، فریبنده و جذاب است اما وقتی پایان یابد آثارش شوم و زشت است؛ چون نشانه‌های ضربت سنگ.حضرت امیر(ع) ‌فرمودند: فتنه وقتی می‌آید در ابتدای آن نمی‌فهمید که فتنه است چرا که همه‌ چیز مرتب، قشنگ، درست و تئوریزه شده است. فرمودند که اینجا جای صبر و دقت است. آغاز فتنه از افرادی است که بر سر قدرت، ثروت و ریاست مسابقه می‌گذارند و چون سگان این مردار را از دندان یکدیگر می‌ربایند و یکدیگر را می‌جوند و پس از مدتی پیروان از رهبران اعلام بیزاری و برائت می‌کنند و رهبرانشان از پیروانشان گلایه می‌کنند. هر یک تقصیر را برعهده دیگری می‌گذارد و چون دشمنان از یکدیگر جدا می‌‌شوند، هیچ یک مسئولیت آنچه کردند و مسئولیت فتنه را برعهده نمی‌گیرند و یکدیگر را با لعنت دیدار می‌کنند.

* حضرت امیر به مردم سفارش می‌کند مبادا امام حاکم خود را در این فتنه‌ها تنها بگذارید

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: وقتی شبهه برمی‌خیزد بر جای خویش بمانید، آنگاه که شبهه گرد و غبار می‌کند، فتنه از رهگذرهای پنهان و غیر آشکار در می‌آید، پس آنگاه به رسوایی و زشتی می‌گراید.امام علی(ع) در خطبه 93 نهج‌البلاغه می‌فرماید: فتنه زمانی که می‌آید از روبرو شناخته نمی‌شود، وقتی که تمام می‌شود از پشت سر شناخته می‌شود یا در جای دیگری می‌فرماید ای مردم امام حاکم خود را در این فتنه‌های تنها مگذارید تا بعدها خود را سرزنش کنید. خود را در آتش فتنه‌ای که پیشاپیش آن رفته‌اید بی‌اندیشه در می‌آورید همانا من برای شما چراغم در تاریکی، هر کس در تاریکی است و حق را از باطل نمی‌شناسد به این چراغ بنگرد،‌ به من بنگرد و راه را بیابد.

* دشمنان علی(ع) در جمل از خوش‌سابقه‌ترین اصحاب پیامبر(ص) بودند

حضرت امیر(ع) فرمود: در فتنه دل‌های سابقاً مؤمن دو دل و سست می‌شوند، مردان سالم گمراه می‌شوند، رأی درست و نادرست در هم می‌آمیزد، فرزند با پدر کینه می‌توزد، پدر و فرزند علیه یکدیگر کینه می‌ورزند. در زمان امام علی(ع) یکی از مواردی که خود حضرت آن را فتنه نامیدند، شورش جمل بود که منتهی به جنگ جمل شد و این جنگ، اولین جنگی بود که بر علی(ع) تحمیل شد یا خود حضرت در نهج‌البلاغه، شورش طلحه و زبیر را فتنه نامیدند و از مردم خواستند که آن را سرکوب‌ کنند و طی نامه‌ای به مردم کوفه نوشتند که دیگ آشوب به جوش آمده و فتنه آغاز شده است؛ همه به سوی رهبر خود بشتابید و در جهاد علیه فتنه شتاب کنید که تأخیر خطرناک است. دشمنان حضرت علی(ع) در جنگ جمل جزو خوشنام‌ترین خوش‌سابقه‌ترین افراد و اصحاب پیامبر(ص) بودند؛ کسانی که حضرت امیر(ع) می‌فرماید ما از کودکی و خردسالی با هم بزرگ شدیم و در جبهه‌ها همیشه همه در کنار هم بودیم. طلحه و زبیر بارها در جهاد در خط مقدم بودند. شخص دیگر کیست؟ عایشه؛ ام‌المؤمنین و همسر پیامبر(ص). عایشه جزو نزدیک‌ترین افراد به پیامبر(ص) بود.

عثمان خلیفه سوم کشته و پس از آن شورش شروع می‌شود. این شورش به حدی است که سه روز جنازه خلیفه روی زمین می‌ماند و هیچ کس حاضر نمی‌شود که او را دفن کند؛ یعنی فضای مدینه اینگونه بود. می‌دانید که جنازه عثمان، خلیفه سوم را در نیمه شب و بعد از سه روز آنهم با وساطت امیرالمؤمنین(ع) برای دفن بردند. ابتدا مردم مدینه نگذاشتند که او در قبرستان مسلمانان دفن شود و به همین خاطر عثمان را در مقبره و باغ یک کسی دفن و بعد روی آن دیوار خراب کردند تا کسی نبش قبر نکند که بعدها همانجا جزو قبرستان بقیع شد.  در واقع خود قضیه قتل خلیفه نیز یک فتنه بود و از مواردی بود که حق و باطل با یکدیگر مخلوط شده بودند. حضرت امیر(ع) هم منتقد روش حکومتی عثمان بودند و هم در عین حال مخالف قتل خلیفه.

* آنچه که برای اجرای عدالت پیش رو داریم انواع و اقسام رنگ‌ها و چهره‌ها و صداها است

خلیفه کشته می‌شود و مردم به سمت حضرت علی(ع) هجوم می‌آورند. اصحاب، مهاجرین و انصار و همه به سمت علی(ع) هجوم می‌آورند که باید رهبری را برعهده بگیرید. در ابتدا حضرت می‌فرمایند که من را رها کنید و سراغ افراد دیگری بروید. هستند افرادی که دلشان می‌خواهد و برای تحویل حکومت آمادگی دارند. از من بگذرید. من اگر در حاشیه باشم و کمک کنم و نظارت داشته باشم بهتر از این است که مسئولیت حکومت را برعهده بگیرم. آنچه که برای اجرای عدالت پیش رو داریم انواع و اقسام رنگ‌ها و چهره‌ها و صداها است. بعد از این خود شما درست تشخیص نخواهید داد و برخی از شما مقابل من خواهید ایستاد. عده‌ای از شما کنترل احساسات خود را از دست خواهید داد و ایمان قبلی‌تان خواهد لرزید و عقل‌هایتان ثبات نخواهد داشت.
همه شما قدرت تشخیص نخواهید داشت؛ یعنی این کار به لحاظ نظری هم ثبات عقلی یعنی تشخیص درست حق از باطل می‌خواهد و هم ایمان و قلب محکم؛ ولی اکثر شما این شرایط را ندارید؛ نه قلب‌های شما برای این کار محکم خواهد بود و نه عقل‌هایتان ثبات خواهد داشت تا حق را از باطل به درستی تشخیص دهید. من از همین حالا می‌بینم که آفاق تیره و نیمه تاریک و نیمه روشن خواهد بود و این را بدانید اگر من مسئولیت حکومت را قبول کنم دیگر گوشم بدهکار وراجی‌ها و سرزنش‌های دیگران نخواهد بود و به آنچه که خودم درست می‌دانم عمل خواهم کرد. بنابراین با چشم باز با من بیعت کرده و به من رأی دهید.

* بیعت‌کنندگان با علی(ع) سه جنگ را به ایشان تحمیل کردند

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: من نمی‌خواستم مسئولیت حکومت را قبول کنم ولی چونان جمعیت به سمت من هجوم آورد که لباسم از دو طرف پاره شد، دختران از فرط اشتیاق حجاب خود را کنار گذاشتند و به سمت من می‌آمدند و پیرمردهایی که با عصا راه می‌رفتند چنان به سویم می‌آمدند که عصای خود را پرت کردند.
من وقتی دیدم مردم این چنین به سمت من آمدند و بیعت عمومی است و همه می‌گویند که ما پای تو ایستاده‌ایم، دیگر بهانه‌ای نداشتم که این مسئولیت را قبول نکنم و حجت بر من تمام شد. با این حال می‌دانستم که برخی از همین افراد با من چگونه رفتار خواهند کرد و زمانی که خلافت و رهبری را پذیرفتم، گروهی از همین افراد پیمان شکستند(ناکثین)، گروه دیگری از دین خارج شدند(مارقین) و دسته سوم ستم کردند (قاسطین) و همین‌ها سه جنگ را به من تحمیل کردند. گویا نشنیده بودند که خداوند در قرآن فرموده بود که آخرت از آن افرادی است که در دنیا دنبال فساد و برتری طلبی نباشند و این خانه و دار آخرت را مخصوص افرادی قرار دادیم که اراده علو یعنی برتری طلبی، ریاست و قدرت طلبی و اراده فساد نداشته باشند.

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: چطور شما در قرآن این آیه را می‌بینید ولی باز با من درگیر شدید. چرا این آیه در ذهن همه شما وجود دارد اما دنیا چشم شما را پر کرده است و به وقتش آیه‌های این چنینی را فراموش می‌کنید. علتش این است که منافع شما به خطر می‌افتد. سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر آن گروه بسیار برای بیعت با من هجوم نمی‌آوردند و حجت بر من تمام نشده بود و اگر نبود که خداوند از عالمان و آگاهان پیمان گرفته است که بر گرسنگی ستم دیدگان و شکم‌بارگی ستم‌گران آرام نگیرند به خدا سوگند مسئولیت حکومت را قبول نمی‌کردم و مهار شتر حکومت را روی کوهان آن می‌انداختم تا هرجا دلش می‌خواهد برود و آب پایان آن را به جام آغاز آن می‌دادم، و می‌دانید و می‌دانستید که دنیای شما در نزد من بی‌ارزش‌تر است از عطسه بز.

ابن عباس روایت می‌کند: در دومین روزی که مردم مدینه با علی بیعت کردند امام علی همان اول آمد و سخنرانی کرد که از همین سخنرانی جنگ‌ها بیرون آمد و فهمیدند که با علی نمی‌شود ساخت و باید با او جنگید و حکومت وی باید براندازی و ساقط شود. ابن عباس روایت می‌کند حضرت امیر(ع) در بخشی از سخنرانی خود گفت: مردم در روز اول حکومت به شما بگویم، ای مردم بدانید که هر زمین و امکاناتی که از بیت‌المال در دوره قبل گرفتید و به شما داده شده، از اموال خدا و اموال مردم و بیت‌المال به هر کس دادند همه آنها بدون استثنا به بیت‌المال باز خواهد گشت، همه را مصادره می‌کنم و از شما پس می‌گیرم، هر کس هر آنچه را که از بیت‌المال بیش از سهم خود برداشته است به بیت‌المال باز می‌گردانم اولین قدم اول حکومت بنده است، بعد هم نگویید که بر گذشته‌ها صلوات.  حضرت امیر(ع) فرمود: حقی که زمان بر آن گذشته است باطل نمی‌شود، حق و حقوق و عدالت مشمول عبور زمان نمی‌شود، اگر این اموالی را که از بیت‌المال برداشتید و رفتید و با آن ازدواج کردید و یا مهریه همسرتان کردید همان را از شما پس می‌گیرم، و اگر هم در نقاط مختلف سرمایه‌گذاری کردید همه را از شما پس خواهم گرفت چرا که اینها مال شما نیست، اینها مال خداست و متعلق به فقرا و محرومان است، هرکدامتان هم بگویید که عدالت سخت است، حضرت فرمودند اتفاقاً آسان است، در اجرای عدالت گشایش، سعه و راحتی است برای همه، اتفاقاً اگر عدالت اجرا شود همه راحت زندگی می‌کنند، اگر کسانی فشار عدالت را سخت می‌دانند بدانند که فشار بی‌عدالتی سختی بیشتری دارد.
حرف‌هایی را هم که بیان می‌کنم شعار نیست یعنی گردن من به آنچه می‌گویم گرو است، گردن من در گروه صحبت‌های من است و جانم را در راه صحبت‌هایم می‌دهم.

فرمودند: افرادی که تقوا داشته باشند در شبهات وارد نمی‌شوند، چرا که از این به بعد عده‌ای در افکار عمومی شبهه ایجاد می‌کنند آن هم با عنوان‌های قشنگ تا مقابل مرا بگیرند، ولی در این میان افرادی که تقوا داشته باشند وارد شبهات نمی‌شوند و بازی نمی‌خورند ولی افرادی که دلشان می‌خواهد بازی بخورند بازی می‌خورند، آگاه باشید که بلا و آزمایش شما و آزمون بزرگ شروع شد عین روز اولی که پیامبر (ص) آمد. مانند 30 سال پیش، آن موقع بین اسلام و کفر انتخاب کردید دوباره کاری می‌کنم که مجبور شوید بین اسلام و کفر انتخاب کنید، دوباره سر دوراهی قرارتان می‌دهم، بازی تمام شد، نمی‌شود روش کفار را پیش بگیرید ولی با ظاهر مذهبی، نمی‌گذارم، باید بین عدل و ظلم انتخاب کنید، دوباره باید معلوم شود که چه کسی مؤمن است چه کسی کافر و فاسق، غربال می‌شوید، یا بر من با با من یعنی یا با حق یا بر حق، تصمیم خود را باید بگیرید، انقلاب یا ضد انقلاب، حق یا باطل، عدل یا فساد.

* بزرگان اسلام در زمان پیامبر بر سر قدرت با امیرالمومنین درگیر شدند

حضرت امیر(ع) فرمود: چنان در دوران حکومت من بر هم زده خواهید شد و کاری می‌کنم با کف‌گیر آزمون مجدد انقلاب، آن‌هایی که پائین هستند بالا و افرادی که بالا هستند پائین بیایند و به این شکل زیر و رویتان می‌کنم. می فرماید که این گونه نیست یک بار امتحان دهید و تا آخر عمرتان گارانتی شوید. اینکه ما 20 سال پیش زمان پیامبر(ص) امتحان داده ایم، کافی نیست بلکه دوباره باید امتحان دهید چراکه هیچ کسی گارانتی نیست. فرمود که در این امتحان مجدد، گاهی کسانی که سابقه‌های درخشان و طولانی از زمان پیامبر(ص) در اسلام داشتند در این مسابقه و آزمون دوباره عقب می‌افتند و افرادی که در آن دوره کسی نبودند و کسی آنها را نمی‌شناخت جلو می‌افتند.  فرمود این یک آزمون دوباره است و یک بار برای همیشه نیست، دوباره باید آزمون پس دهید و به خدا سوگند من فریبتان ندادم و نخواهم داد و چیزی را از شما مخفی نکردم. به خدا سوگند هیچ حقیقتی را از شما پنهان نکردم. من حکومتی را تشکیل دادم که در آن با شما مردم چیزی را مخفی ندارم و هیچ‌گاه به شما دروغ نگفتم و مرا به این مقام و به این روز خبر داده‌اند. جالب این است اول کسی که با علی(ع) دست بیعت داد طلحه بود. بعد زبیر بیعت می‌کند و همین‌ها چند ماه بعد با امیرالمؤمنین آن هم بر سر قدرت درگیر می‌شوند. حضرت امیر می‌فرمایند: کسانی از شما که برادران خود من هستید، کسانی از شما در این سال‌ها در این دنیا غرق شدند و اموالی را تصاحب کردند. من وقتی مقابل این افراد را بگیرم و خواهم گرفت و فقط حقوق خود آنها را به آنها خواهم داد از دست من عصبانی خواهند شد. فریاد خواهند زد که پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم کرد و به ما ظلم کرد. آگاه باشید هر کس از مهاجرین و انصار و از اصحاب پیامبر و خویشان پیامبر و از بستگان پیامبر و همه کس خیال و گمان کند که به خاطر سابقه‌اش، به خاطر هم‌نشینی با پیامبر بر دیگران نسبت به بیت‌المال برتری دارد بداند که خطاست.

* طلحه و زبیر سهم بیشتری از بیت‌المال از امام می‌خواستند

فرمود هر کاری انجام دادید برای خدا انجام داده‌اید پس پاداش آن را در آخرت از خدا بخواهید. در دنیا همه مساوی اند. شما قدیمی‌ترین و باسابقه‌ترین مسلمان، با مسلمانی که همین امروز مسلمان می‌شود نزد ما به لحاظ سهمش از بیت‌المال مساوی است. هر کس که رو به قبله ما آورد شایسته برخورداری از حقوق اسلامی و حدود اسلام است. شما همه بندگان خدا هستید و بیت‌المال، مال خداست و آن را میان همه شما به طور مساوی تقسیم خواهم کرد و هیچ کس بر دیگری برتری و مزیت ندارد. پرهیزکاران و سابقه‌داران در فردای قیامت پاداش خود را از خداوند بخواهند و خداوند دنیا را پاداش پرهیزکاران و مجاهدان قرار نداده است. آنچه نزد خداست برای نیکوکاران بهتر است، فردا بیائید تا اموال را به روش جدید تقسیم کنیم.

روز بعد طلحه و زبیر به مسجد آمدند. در گوشه‌ای دور از مسجد تجمع دیگری انجام شده و مردم را به دو بخش تقسیم می‌کنند. مردمی که پشت علی(ع) نماز را اقامه می کردند به طلحه و زبیر عبدالله‌ابن زبیر، مروان و جمعی دیگر از مردان قریش پیوستند و ساعتی آهسته با یکدیگر پچ پچ می‌کردند. بعد مخالفت آنها آشکار شد. عمار آمد پیش علی(ع) و گفت: این سخنرانی چه بود که شما انجام دادید. کمی آرام‌تر؛ همین روز اول این افراد دارند پرچم برمی‌دارند و فتنه و خلف وعده می‌کنند. کمی ملاحظه کنید که دوباره حضرت امیر رفت بالای منبر و سخنرانی کرد.

حضرت علی(ع) روز سوم حکومت، همچنان که شمشیر بر کمر بسته بود سخنرانی کرد و گفت: ای مردم برترین مردم نزد خداوند از نظر مقام فردی است که تابع کتاب و سنت باشد و به تکلیفش عمل کند. سپس به عمار گفت برو به طلحه و زبیر که گوشه مسجد نشسته‌اند بگو بیایند اینجا من با آنها کار دارم. وقتی آمدند حضرت به آنها گفت: شما را به خدا سوگند آیا چنین نبود که شما با میل خودتان و با آزادی کامل سراغ من آمدید و با من بیعت کردید؟ آیا من شما را مجبور به بیعت کردم؟ من قدرت طلب بودم یا شما از من خواستید؟ گفتند چرا ما گفتیم. حضرت امیر گفت: شما مجبور بودید و زور بالای سرتان بود که با من بیعت کنید یا خودتان خواستید؟ گفتند: ما با شما بیعت کردیم و فکر می‌کردیم که شما روش دیگری دارید، نمی‌دانستیم که این‌گونه است. ما بیعت کردیم به شرطی که شما در کارها با ما مشورت کنید و بدون نظر ما کاری نکنید و فکر کردیم اگر ما رهبری شما را تایید می‌کنیم، شما هم هوای ما را دارید و بالاخره سهم و حق ما محفوظ است و فضیلت ما را بر دیگران در نظر می‌گیرید. حضرت امیر(ع) فرمود: آیا من حقی از شما سلب کردم و یا به شما ستمی نموده ام؟ گفتند: نه، فرمود: آیا حقی از مسلمانی ضایع و پایمال کردم، یا حکمی از احکام خدا را زیر پا گذاشتم؟ گفتند: نه، حضرت فرمود: پس چرا از من دلگیرید؛ اگر من نه حق کسی را پایمال کردم و نه حکمی را زیر پا گذاشتم پس چرا شما با من مشکل دارید؟ گفتند: به خاطر روش حکومت تو و حرف‌هایی که مطرح می‌کنی و اینکه چرا در حکومت نظر ما را نمی‌پرسی. حضرت امیر(ع) گفت: من اگر در جایی نیاز به مشورت داشته باشم نظر شما را می‌خواهم آنچه که تا الآن گفتم نیاز به مشورت نبود چرا که نظر صریح خداوند و سنت پیامبر بود.بعد طلحه و زبیر آمدند پیش حضرت امیر و گفتند که ما می‌خواهیم به عمره برویم. حضرت فرمود: شما قصد عمره ندارید و من می‌دانم شما کجا می‌خواهید بروید. این اجازه برای عمره نیست. دعوا و درگیری را شروع کردید و حالا می‌روید تدارک پیمان‌شکنی و درگیری را ببینید. آنها قسم خوردند که این‌گونه نیست. حضرت امیر لبخندی زد و گفت‌: پس دوباره تجدید بیعت کنید. آنها دوباره پیمان بسته و سوگند خوردند و و زمانی که رفتند، حضرت امیر(ع) فرمود: به خدا سوگند دیگر اینها را نخواهید دید الا اینکه به روی ما شمشیر می‌کشند و جنگ را بر ما تحمیل می‌کنند و هر دو آنها کشته خواهند شد.

* فتنه‌گران از همسر پیامبر برای رهبری شورش استفاده کردند

همه همسران پیامبر(ص) برای ما محترم‌اند. حتی عایشه؛ ما عایشه را ام‌المؤمنین می‌دانیم و نباید به او اهانتی شود ولو اینکه او با علی‌ابن ابیطالب(ع) درگیر شده است. خود حضرت امیر(ع) هم احترام عایشه را نگه داشت حتی بعد از جنگ که جناب عایشه اسیر شد و امیرالمؤمنین(ع) اجازه نداد کوچکترین اهانتی به وی شود. طلحه و زبیر نامه‌ای به عایشه می‌نویسند و در آن می‌گویند که به ما ملحق شو تا مقابل علی(ع) بایستیم چرا که علی اوضاع را به هم می‌ریزد. ام سلمه مکه بود. آنجا از جریان مطلع می‌شود و می‌فهمد که طلحه و زبیر در حال برنامه‌ریزی توطئه‌ای علیه علی‌(ع) و حکومت ایشان هستند.

ام سلمه شروع به افشاگری و سخنرانی به نفع امام علی(ع)‌می‌کند که ای مردم! خود شما با علی بیعت کردید و نباید با او درگیر شوید چرا که حکومت علی(ع) حق است. خبر به عایشه می‌رسد که جناب ام‌سلمه دارد افکار مردم را به نفع علی(ع) آگاه می‌کند. ‌عایشه به ملاقات ام سلمه می‌آید و می‌گوید ای اختر ابا امیه! تو نخستین زن از زنان مهاجر رسول خدا و از بزرگان اهل بیت پیامبر(ص) هستی. بیشترین آیات الهی در خانه تو بر پیامبر نازل شد و جبریل بیش از همه در خانه شما بر رسول خدا نازل می‌شد.

ام‌سلمه خطاب به عایشه می‌گوید شما که جزء مخالفان خلیفه سوم(عثمان) بودید چطور حالا به عنوان انتقام او می‌خواهید در برابر علی(ع) بایستید؟ و بعد ام سلمه شروع می‌کند به یادآوری برخی مسائل برای عایشه؛ اینکه آیا یادت می‌آید یه روزی علی آمد و پیامبر در مورد علی چه گفت و ... .هر چه می‌گوید عایشه تأیید می‌کند و می‌گوید بله یادم هست. بعد ام سلمه می‌گوید: پس با این وضع دیگر این چه قیام و شورشی است که علیه حکومت مشروع به راه انداخته‌اید.عایشه می‌گوید: مسائلی وجود دارد که باید حل و اصلاح شود و بعد ام سلمه می‌گوید که خودت می دانی.ام سلمه نامه‌ای خطاب به علی(ع) می‌نویسد و خبر می‌دهد که اینها دارند شورش را به پا می‌کنند. حضرت امیر(ع) در جایی سخنرانی می‌کند و می‌فرماید: کسانی که در حال حاضر به اسم خون عثمان حرف می‌زنند همه آنها می‌دانند که برخی از خود اینها در خون عثمان دست داشتند و کسی که برای مهار و کنترل شورش تلاش می‌کرد که خلیفه کشته نشود من بودم. عایشه گفته بود بله من به عثمان منتقد و معترض بودم ولی شنیدم خلیفه قبل از اینکه کشته شود توبه کرده بود بنابراین زمانی که توبه کرده نباید کشته می‌شد و الا قبول دارم که من هم جزو منتقدان و معترضان عثمان بودم ولی او توبه کرده بود پس چرا او را کشتند؟حضرت امیر (ع) می‌فرمایند: ‌جواب دادند که ما با هم دنبال قاتلان عثمان باشیم تا قاتل او را پیدا کنیم. حضرت آنجا توضیح می‌دهند که من هم منتقد و معترض به عثمان بودم و هم در عین حال مخالف قتل عثمان بودم و با افراطیونی که عثمان را به قتل رساندند مخالف بودم و در برابر آنها ایستادم.

* مقدس‌مآبانی مثل اشعری برای مقابله با فتنه حجت شرعی می‌خواستند

حضرت امیر(ع) که به خلافت رسید قصد داشت ابوموسی اشعری را که از زمان خلیفه قبل حاکم کوفه بود عزل کند اما مالک اشتر و عده‌ای به علی‌(ع) گفتند که ابوموسی اشعری هم عده‌ای مرید در شهر دارد که او را قبول دارند حالا بگذارید باشد تا ببینیم چه می‌شود. بعداً حضرت امیر(ع) می‌گوید من از اول می‌خواستم ابوموسی اشعری را بردارم چرا که او را انسان صالحی نمی‌دانستم ولی چون گفتند عده‌ای او را قبول دارند و برای اینکه مردم نگویند تا علی آمد همه را برداشت گذاشتم بماند.

ابوموسی اشعری در آن زمان امتحان خود را پس می‌دهد. حضرت امیر(ع) به ابوموسی اشعری که حاکم کوفه بود نامه‌ای نوشت و گفت که طلحه و زبیر و عایشه قصد شورش دارند و حق هم با ماست. بنابراین برای ما نیرو بفرست و مردم کوفه را بسیج و کمک کن تا برویم بصره چرا که آنها آمدند و بصره را اشغال کرده‌اند.بعد از آن ابوموسی اشعری شروع کرد با ادبیات مقدس مآب صحبت کردن؛ اینکه جنگ مسلمان با مسلمان و با کدام حجت شرعی اصحاب در برابر اصحاب بایستند؟ بله، شما علی هستید، اولین مسلمان هستید ولی آن طرف هم ام‌المؤمنین است، طلحه و زبیر هستند،‌

زبیر سیف‌الاسلام است، یعنی چه جنگ مسلمان با مسلمان، این جنگ شبهه شرعی دارد. مردم! آرامش داشته باشید و به هیچ کدام از دو طرف ملحق نشوید چرا که ما بیطرف هستیم، این جنگ خلاف شرع است. حضرت امیر(ع) گفت: این جنگ را بر ما تحمیل کرده‌اند، ما شروع نکردیم که به من می‌گویید خلاف شرع است. اینها علیه حکومت شورش کردند و می‌خواهند حکومت را براندازی کنند. باید به آنها بگویید و شما باید طرف حق را بگیرید و نباید بگویید که در هر صورت کاری نمی‌کنیم.

حضرت امیر دو بار نامه فرستاد ولی ابوموسی اشعری اعتنایی نکرد. بعد از این حضرت امیر(ع) محمدبن ابوبکر را به کوفه فرستاد و ابوموسی اشعری را عزل کرد. امام علی(ع) شهر را به ابن عباس و محمد بن ابوبکر سپردند و با نیروها برای جنگ رفتند اما باز هم ابوموسی اشعری با حضرت مخالفت کرد و سخنرانی کرد مبنی بر اینکه ای مردم به جنگ نروید چرا که آن طرف جنگ نیز اصحاب پیامبر اند، کسانی هستند که نزد پیامبر سوابق دارند و خویشان پیامبر اند و بزرگان اسلامند، با چه کسانی می‌خواهید بجنگید؟ ابوموسی اشعری شروع به سخنرانی و ایجاد تردید و شبهه در دل مردم کرد تا اینکه حضرت امیر (ع) مالک اشتر را به کوفه فرستادند و او نیز ابوموسی اشعری را با حالت ذلت بازداشت و از سمتش عزل کرد.

* بنای امام در مواجهه با فتنه‌گران در ابتدا گفتگو و نصیحت بود اما آنها بنای دیگری داشتند

ابن عباس روایت می‌کند: روزی دیدم امیرالمومین نشسته‌ و کفش پاره‌ای را مدام وصله می‌زنند. گفتم آقا تو را به خدا از این کفش دست بردار شما خلیفه مسلمین هستید، بزرگترین امپراطوری جهان در اختیار شماست.حکومت حضرت امیر(ع) بزرگترین قدرت سیاسی - نظامی آن موقع جهان بود؛ چون امپراطوری ایران و امپراطوری رم در آن زمان متلاشی شده بودند و اسلام تقریباً قدرت اول سیاسی، نظامی و اقتصادی و یا یکی از دو قدرت اصلی جهان بود.ابن عباس می‌گوید: آقا! شما حاکم نصف زمین هستید، این همه عاشق و مرید دارید، این چه کفشی است؟ من خجالت می‌کشم؟ حضرت امیر(ع) سر خود را بالا کرد و لبخندی زد و گفت: ابن عباس این کفش چقدر می‌ارزد؟ ابن عباس گفت: آقا هیچی. این کفش، ارزشی ندارد. حضرت امیر(ع) فرمود: به خدا سوگند ارزش این کفش پیش من از حکومت بر شما بیشتر است. به خدا سوگند تمام حکومت بر این جهان را با این کفش معامله نمی‌کنم. فقط به یک دلیل حکومت را قبول کردم و به خاطر آن می‌جنگم و وارد مبارزه شدم؛ اینکه احقاق حقی کنم و ابطال باطلی. فقط برای این حکومت را پذیرفتم و وارد سیاست و حکومت شدم که یک حقی را برقرار کنم و باطلی را محو کنم؛ من به خاطر عدالت و حق آمده‌ام والا حکومت برای من ارزشی ندارد.

حضرت امیر(ع) سپس می‌فرمایند: من از هیچ چیزی نمی‌ترسم و الآن هم که عده ای به فتنه و آشوب دچار شده‌اند با اینها می‌جنگم؛ من اهل عقب‌نشینی نیستم، من نصیحت و موعظه می‌کنم.حضرت امیر(ع) نامه‌ای را برای حاکم کوفه می‌فرستند و تا آخر هم می‌گفتند مصالحه، مذاکره، گفتگو و نصیحت. به یاران خود می‌گفتند با اینها با زبان خوش سخن بگویید و آنها را تحریک نکنید. ما نمی‌خواهیم بجنگیم بلکه می‌خواهیم با هم باشیم و کوتاه بیایید اما اینها این کار را نکردند. وقتی دشمنان حضرت امیر (ع) بصره را اشغال کردند، حاکم بصره عثمان بن حنیف از طرف حضرت امیر (ع) بود. (وی همان کسی است که یک بار حضرت امیر (ع) او را توبیخ کردند. حضرت در نهج‌البلاغه به عثمان ابن حنیف می‌فرماید: نیروهای اطلاعاتی به من گزارش دادند که شما را به یک میهمانی دعوت کردند که ثروتمندان و سرمایه‌داران را سر سفره راه می‌دادند اما فقرا را راه نمی‌دادند و فقرا به جای دیگری منتقل می‌کردند. تو را به این چنین میهمانی دعوت کردند و تو هم رفتنی و سر این سفره نشستی و در کنار اغنیاء شام خوردی در حالی که فقرا را راه نمی‌دادند. البته عثمان ابن حنیف بعد عذرخواهی کرد و گفت من نمی‌دانستم که این تخلف است. دشمنان حضرت آمدند و بصره را گرفتند. در ابتدا حدود 80 - 70 نفر از یاران حضرت در این شهر را اعدام کردند و خون ریختند؛ یعنی آمدند و جنگ را شروع کردند و بعد تمام سر و صورت عثمان ابن حنیف، حاکم کوفه را تراشیدند و بعد با حالت تحقیر کننده ای او را بیرون انداختند و گفتند حالا برو پیش علی. وقتی عثمان ابن حنیف خدمت حضرت امیر (ع) رسید گفت: آقا! من وقتی به کوفه رفتم یک فرد کامل و پیرمردی با وقاری بودم اما حالا مانند یک پسر بچه برگشته‌ام؛ نه ریشی، نه مویی، تمام سر و صورت مرا تراشیدند و 70 نفر را نیز کشتند. حضرت امیر(ع) 3 بار آیه " انا لله و انا الیه راجعون " را خواندند.

* سران فتنه بر سر رهبری مردم دچار اختلاف شدند

زمانی که سپاه طلحه و زبیر شهر بصره را گرفتند و وقت اقامه نماز رسید، سر اینکه چه کسی امام جماعت باشد بین‌شان اختلاف افتاد.شهر و بیت‌المال بصره در اختیار آنها قرار گرفت؛ وقتی هنگام نماز شد طلحه جلو ایستاد، بعد زبیر آمد جلوتر ایستاد. بحث شد بر سر اینکه باید معلوم شود چه کسی امام جماعت باشد چراکه هر یک از طلحه و زیبر می‌خواستند امامت کنند.میان آنها اختلاف پدید آمد و سرانجام با میانجیگری جناب عایشه قرار شد یک وعده فرزند طلحه امام جماعت باشد و یک وعده فرزند زبیر که دعوا صورت نگیرد.قبل از جنگ جمل امیرالمومنین(ع) با جناب طلحه و زبیر، با رفقای سابق و هم رزمان و سابقه‌داران اسلام احتجاج می کند. حضرت امیر(ع) استدلال می‌کند و می‌فرماید: ما دنبال خونریزی و خشونت نیستیم. بیایید با هم صحبت کنیم و مسئله را به نحوی حل کنیم. اگر هنوز در ذهن شما سوء تفاهمی هست که نیست، ولی اگر هست می‌خواهم حجت تمام شود، نمی‌خواهم درگیری ایجاد شود، خون مسلمانان نریزد، مردم دو دسته نشوند و به جان هم نیفتند؛ فتنه راه نیندازید.امام علی (ع) می‌فرمایند: دوباره به شما می‌گویم هر چند می‌دانید اما کتمان می‌کنید، من دنبال بیعت شما و مردم نبودم، من به دنبال حکومت نبودم و به یک معنا حکومت بر من تحمیل شد. من با شما بیعت نکردم بلکه شما سوی من آمدید و شما اولین کسانی بودید که با من بیعت کردید. هیچکس با من از سر ترس یا به طمع پول بیعت نکرد؛ نه به خاطر مال و نه از جهت تسلط و غلبه؛ شما خود پیش از دیگران و از روی رضا و رغبت با من بیعت کردید. شما اولین کسانی بودید که آمدید و به من گفتید که شما شایسته‌ترین فرد برای رهبری هستید و هیچکس شایسته‌تر از شما برای رهبری نیست و این را چند بار تکرار کردید.من چند بار خودم را کنار کشیدم، شما اصرار کردید که نه فقط شما باید رهبر باشید. از شما به حق آن برادری‌های سابق و به حق آن ایمان سابق می‌خواهم که از این فتنه باز گردید و مسلمین را به جان هم نیندازید و زودتر توبه کنید.اگر آن موقع تظاهر کردید که مایلید با من بیعت کنید و در دل این گونه نبودید؛ خوب پس خود را محکوم کرد‌ه‌اید و من علیه شما باید احتجاج کنم که چرا درون و بیرون شما دو شکل بود که آن هم تازه به نفع شما نیست. شما ظاهراً اظهار طاعت و بیعت کردید اما در باطن از اول هم رهبری مرا قبول نداشتید و مدام سنگ پیش پای من انداختید. به جان خودم سوگند بیعت شما از سر ترس و تقیه نبود. شما از مهاجران به تقیه سزاوارتر نبودید، اما نپذیرفتن بیعت پیش از آنکه درون آن وارد شوید آسان‌تر بود از خروج شما از بیعت پس از پذیرفتن آن.

حضرت می‌فرماید: شما اگر رهبری را قبول نداشتید، اگر اول با من بیعت نمی‌کردید راحت‌تر بود چرا اول بیعت کنید بعد بشکنید. اینکه سخت‌تر است. به راستی شما پنداشته‌اید که من در خون عثمان، خلیفه سوم، دست داشته‌ام؟ کسانی از مردم مدینه که از بیعت با من و شما سرباز زده‌اند و بی‌طرف‌ هستند آنها میان من و شما حکم کنندکه بین من و شما چه کسانی در خون عثمان خلیفه دست داشته‌اند؟حضرت سپس رو به طلحه و زبیر کرده می‌فرماید: ای پیر مردان! از این رأی نادرست برگردید. فرصت برای بازگشت من و شما زیاد نیست. از سن ما دیگر گذشته است. اگر اکنون برگردید، بزرگترین ضربه‌ای که به شما می‌خورد این است که به شما می‌گویند ترسیدند و شکست خوردند؛ عیبی ندارد؛ بپذیرید پیش از آنکه نار و عار در قیامت سراغ شما بیاید. اگر الآن عقب بروید ممکن است علیه شما بگویند ترسیدند در حالی که این ترس نیست بلکه این عقل است اما اگر با من بجنگید هم نار است هم عار، هم ننگ دنیاست و هم عذاب آخرت.

* عایشه حاضر به بحث و مناظره با علی(ع) نشد

بعد حضرت امیر افرادی را پیش جناب عایشه می‌فرستند تا با او صحبت کنند؛ اینکه مگر پیامبر به شما نگفت از خانه بیرون نیایید و وارد این مسائل و دعواها نشوید. بعد هم این افراد به جناب عایشه گفتند که امیرالمؤمنین می‌خواهد بیاید و با شما صحبت کند. جناب عایشه گفت که من حوصله اینکه با علی بنشینم و جر و بحث کنم ندارم. کسی با علی نمی‌تواند مباحثه و مناظره کند. من پاسخی برای علی ندارم و در احتجاج، بحث و مناظره من حریف علی نیستم.ابن عباس به جناب عایشه می‌گوید: شما که با مخلوق خدا حاضر نیستی بحث و مناظره کنی در قیامت چگونه با خداوند بحث خواهی کرد؟ جواب خداوند را چگونه خواهی داد؟حضرت امیر(ع) به مردم فرمودند: ای مردم! من با این گروه مدارا کردم تا شاید متنبه شوند و برگردند. آنها را به پیمان شکنی‌هایشان توبیخ کردم. ستمی را که کردند و می‌کنند را دوباره به رویشان آوردم ولی باز به من پیغام رساندند که آماده درگیری با نیزه‌ها و شمشیرهایشان باشم.من پیوسته تا بوده‌ام هرگز کسی نتوانسته مرا به جنگ تهدید کند و من هرگز از هیچ جبهه‌‌ای نگریخته‌ام. من از 16 سالگی تا الآن که 60 ساله‌ام در خط مقدم جبهه بوده‌ام. از 16 سالگی به استقبال شهادت رفته‌ام و تا الآن سر و صورت من پر از آثار نیزه و شمشیر است؛ پر از آثار تیر و ترکش است؛ حضرت آنجا فرمود که مرا از جنگ نترسانید.کسانی که ما را تهدید می‌کنند و رعد و برق می‌کنند، این رعد و برقی است که بارانی ندارد. ما بدون رعد و برق بر سر آنها نازل خواهیم شد.فرمود: اینها شعار می‌دهند اما ما بدون اینکه شعار دهیم عمل می‌کنیم. اینان گذشته مرا دیده‌اند؛ صلابت مرا دانسته‌اند؛ چگونگی مرا دیده‌اند؛ منم " ابوالحسن " که قدرت مشرکان را در همه جنگ‌ها در هم شکستم؛ منم کسی که جماعت آنها را پراکنده می‌ساختم؛ من با همان قلب محکم امروز نیز با دشمنان روبرو خواهم شد و در کار خود یقین دارم و هرگز تردیدی ندارم.فرمود: ای مردم! به راستی که مرگ چیزی است که کسی نمی‌تواند از آن فرار کند و همه خواهند مرد. کسی فکر نکند که اگر به جبهه نرود و موقع درگیری وارد عملیات نشود زنده می‌ماند.فرمود: همه خواهیم مرد منتها به دو شکل؛ مردم دو دسته‌اند؛ یک عده در راه حق کشته می‌شوند و بقیه هم می‌میرند؛ بهترین مرگ‌ها کشته شدن در راه خداست.

* اطرافیان زبیر اجازه گرفتن تصمیم درست را از او گرفتند

بالاخره فتنه گران جنگ با امیرالمومنین را راه انداختند. در تاریخ نقل شده است که تعداد نیروهای امیرالمومنین 20 هزار و تعداد نفرات نیروهای جمل 30 هزار نفر بودند. در این جنگ 80 نفر از بدریون و 1500 نفر از اصحاب رسول‌الله در صف علی بن ابیطالب(ع) قرار داشتند. موقع جنگ حضرت خطاب به یاران خود فرمود که دشنام ندهید و اگر اینها شکست خوردند زنانشان را آزار ندهید گر چه زنان به شما دشنام بگویند و به هچ شخصی هم توهین نکنید.

در تاریخ طبری نقل شده بعد از اینکه حضرت امیر(ع) همه صحبت‌ها را کرد ولی افرادی که در جبهه مقابل بودند قانع نشدند.البته در این میان لازم به ذکر است که زبیر و طلحه هیچ کدام به دست نیروهای امیرالمؤمنین کشته نشدند. حضرت امیر(ع) قبل از جنگ به زبیر گفتند بیا می‌خواهم با شما صحبت کنم؛ زبیر جلو آمد و حضرت امیر(ع) گفت: زبیر ما با هم در یک صف و در کنار پیامبر بودیم؛ آیا یادت می‌آید که روزی پیامبر از تو پرسید که نظرت راجع به علی چیست؟ و تو گفتی علی را دوست دارم و بعد جضرت فرمودند ولی با علی می‌جنگی.اینها را گفت که یک مرتبه زبیر یادش آمد؛ بعد از این قضیه زبیر برگشت. با وقوع این صحنه پسر زبیر خطاب به وی گفت: چه شد ترسیدی؟ گفت: نه، علی جمله‌ای را از پیامبر نقل کرد که من فراموش کرده بودم و حدیثی را از پیامبر به یادم آورد که ترسیدم؛ زبیر برگشت رفت که اسلحه بگذارد و جبهه را ترک کرد؛ یک لحظه به خودش آمد و گفت این جنگ درست نیست، ما اشتباه کردیم، حق با علی است. آمد برود که پسرش و برخی از اصحاب گفتند فلانی را ببین! رفت و چشمش به شمشیر علی افتاد و ترسید. بعد زبیر شمشیر کشید و به سمت نیروهای امیرالمومنین حمله کرد.

* حضرت امیر تلاش کرد به هر ترتیب زبیر را بازگرداند

حضرت امیر متوجه ماجرا شدند. فهمیدند که زبیر پشیمان شده اما در رودربایستی گیر کرده، چون خودش این نیروها را به منطقه آورده است حالا اگر یک مرتبه بگوید که نمی‌جنگم نمی‌شود و در واقع گیر افتاده است.حضرت امیر فوری پیغام دادند و گفتند که به رزمنده‌ها بگویید زبیر به هر سمتی از نیروهای ما آمد مقابل او نایستید بلکه وانمود کنید که او خیلی قوی است و حساب ما را رسید و ما ترسیدم و عقب رفتیم.حضرت امیر فرمود: اگر به جناح چپ سپاه حمله می‌کند، راه دهید؛ بیایید عقب و بگذارید او جلو بیاید. بگذارید رجز بخواند و برگردد و اگر به سمت راست آمد جلوی راهش را خالی کنید و با او نجگیند.زبیر چند دور زد تا شجاعت خود را نشان دهد و معلوم شود نترسیده است. بعد برگشت و گفت: دیدید من نترسیدم و بحث مرگ نیست؟ گفتند: بله، شما خیلی شجاع هستی؛ گفت: ولی من نمی‌جنگم چون جنگ با علی درست نیست.آنجا زبیر جبهه را ترک کرد. در پشت جبهه یکی از نیروهایش به او گفت: شما کجا می‌روید؟ گفت: من پشیمان شدم چون جنگ با علی درست نبود. گفت: بچه‌های مردم را آوردی خط مقدم و حالا که جنگ در حال آغاز است، سر بزنگاه یک مرتبه شما تشریف می‌برید؟ این گونه نمی‌شود. بعد از پشت زبیر را زد و او را کشت.در روایات آمده خبر که به حضرت امیر(ع) رسید، حضرت برای زبیر اشک ریخت چون آنها هم‌رزم یکدیگر بودند و سال‌های سال در جبهه در کنار یکدیگر جنگیده بودند.
طلحه هم به دست نیروهای علی کشته نشد بلکه توسط برخی از نیروهای خودشان کشته شد. نقل شده که مروان از پشت تیری به طلحه زد و او را کشت. بنابراین هیچ کدام از اینها را نیروهای امیرالمؤمنین(ع) نکشتند.

* ماجرای شهادت جوانی که جنگ با فتنه‌گران را ناگزیر کرد

بعد حضرت امیر(ع) یک قرآن برداشت و آمد طرف نیروهای خود و فرمود: یک شهید می‌خواهم؛ چه کسی حاضر است این قرآن را در دستش بگیرد و به سمت سپاه دشمن برود و آنها را برای آخرین بار به قرآن دعوت کند که بین مسلمین جنگ راه نیفتد و البته بداند که قطعاً کشته خواهد شد. جوانی بلند شد و گفت من حاضرم بروم. حضرت امیر فرمود: می‌خواهم زمانی که قرآن را در دست گرفتی اگر دست تو را قطع کردند برنگردی و با دست دیگرت قرآن را برداری و به آنها عرضه کنی، گفت: باشد. بعد حضرت فرمود: می‌خواهم زمانی که دست دیگرت را هم قطع کردند باز هم بر نگردی.آنجا آمده است که این جوان رفت و دو دستش را قطع کردند و بعد قرآن را به دندان گرفت و با دو دست بریده رو به سپاه جمل کرد که به حق این قرآن بین مسلمانان درگیری و جنگ راه نیندازید و برای براندازی حکومت مشروع، مردم را تحریک نکنید که آنجا زدند و آن جوان را شهید کردند.

به این شکل بود که حضرت امیر فرمود: الآن دیگر نبرد واجب شد و از این پس ما برای جنگیدن با اینها حجت شرعی داریم. فرمود که به نام خدا شمشیرها را بکشید و به نام خدا عملیات را شروع کنید.در این جنگ چند هزار نفر از مسلمانان و حتی اصحاب پیامبر(ص) دو طرف کشته شدند و در آخر هم این جنگ به نفع علی(ع) و جبهه حق به پایان رسید.پس از جنگ حضرت امیر(ع) فرمود: جناب عایشه را با احترام برگردانید. در روایات آمده که جناب عایشه آنجا اظهار پشیمانی کرد و حضرت ایشان را با 40 مأمور محافظ فرستادند. فقط آنجا عاشیه گلایه کرد و گفت: چطور همسر پیامبر(ص) را با 40 مرد نا محرم می‌فرستید؟ حضرت امیر(ع) فرمود: شما با چند هزار مرد نا محرم به جبهه آمدی، آنها حساب نبودند؟ با این 40 تا مشکل دارید؟ اینها خانم هستند و فقط لباس مردانه پوشیده‌اند و بعد دیدند هر 40 نفر جزء شیعیان و سربازان حضرت امیر(ع) بودند.این خانم‌ها شبیه مردان لباس رزم پوشیده بودند که از دور تصور می‌شد این‌ها مرد هستند. معلوم شد این 40 نفر، 40 شریک جنگی و عملیاتی حضرت امیر(ع) هستند؛‌ اینها نیروهای گارد ویژه امیرالمؤمنین بودند، حضرت به آنها فرمود: مراقب جناب عاشیه باشید و ایشان را با احترام کامل به مدینه برگردانید.در صدر اسلام، بزرگان اسلام گرفتار شدند؛ کسانی که باید بارها شهید می‌شدند،‌ از نزدیک‌ترین خویشان پیامبر (ص) بودند، از نزدیک‌ترین اصحاب و دوستان پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع) بودند که گرفتار شدند.

* حق را نباید با اشخاص سنجید

این مباحث را عرض کردم که بدانید فتنه و شبهه چیست؟ حضرت امیر(ع) فرمود: حق را با آدم‌ها نسنجید بلکه آدم‌ها را با حق مقایسه کنید. ملاک حق و باطل را بشناسید تا بفهمید چه کسی حق است و چه کسی باطل وگرنه اگر ملاک شما اشخاص باشند باید بدانید که اشخاص لغزش دارند.قرآن، سنت، عقل، ضوابط و اصول را بشناسید و از روی اصول بفهمید که چه کسانی تابع اصول هستند و چه کسانی تابع آن نیستند نه اینکه از روی افراد متوجه شوید اصول چیست.اگر فردی بخواهد از روی اشخاص و سوابق خود حق و باطل را تشخیص دهد باید بداند که دچار اشتباه خواهد شد؛ باید اصول را بشناسید.تقوا، معنویت و خلوص داشته باشید و به دنبال برتری نباشید و اینکه ملاک‌ها دست‌تان باشد؛ اگر معرفت و خلوص داشته باشید و به امام حق نگاه کنید حضرت می‌فرماید که اشتباه نمی‌کنید.آن زمان اشتباه شد، الآن هم می‌شود، بعد از این هم خواهد شد.حضرت امیر(ع) فرمود: در فتنه هر کجا دچار شبهه شدید و نتوانستید حق و باطل را تشخیص دهید بر اساس تعصب، احساسات و دنیا خواهی موضع نگیرید و عمل نکنید و از رهبری صالح تبعیت کنید.خود حضرت امیر(ع) تا جایی که می‌توانستند مدارا می‌کردند. حضرت امیر(ع) خیلی مدارا کردند و فقط در جایی که دیگر واقعاً امکان مدارا نبود و اگر بیشتر از آن مدارا می‌شد به سقوط حکومت منجر می‌شد و دیگر همه چیز از دست می‌رفت وارد جنگ می‌شدند و مدارا را کنار می‌گذاشتند.حضرت امیر(ع) طرفدار اصالت جنگ و اصالت درگیری نبودند؛ بنا و اساس بر حداکثر مدارا، حداکثر استدلال و حداکثر رحمت بود و اگر به این شکل کار پیش نمی‌رفت، وارد جنگ می‌شدند.حضرت امیر(ع) خطبه‌ای دارند که در آن 50 - 40 مورد را می‌شمارند و می‌گویند که همه اینها خلاف و باطل است اما من نمی‌توانم آنها را درست و اصلاح کنم چون جامعه ظرفیت آن را ندارد و پس می‌زند و خود جامعه و افکار عمومی به گونه‌ای تربیت شده که مقابل اصلاح اینها مقاومت می‌کنند بنابراین مجبورم با اینها مدارا کنم تا ببینم بعد چه می‌شود.به خاطر وحدت مسلمین خود حضرت امیر(ع) فرمود که استخوان در گلو و خار در چشم، من به خاطر وحدت مسلمین تحمل کردم.بعد از جنگ جمل حضرت امیر(ع) فرمود: نباید به جناب عایشه کوچکترین اهانتی شود چون ام‌المؤمنین و همسر پیامبر(ص) است و به خاطر پیامبر باید احترام ایشان محفوظ باشد.روزی فردی از جناب عایشه پرسید: پیامبر(ص) چه کسی را بیش از همه دوست می‌داشت؟ جناب عایشه گفت: حضرت فاطمه، بعد پرسید: بین مردان چطور؟ عایشه گفت: همسر فاطمه (س)، علی را.یعنی با این حال نباید اهانت کنیم و بین مسلمین درگیری و اختلاف ایجاد کنیم.همه این مطالب را گفتم تا متوجه شوید چطور می‌شود که پای خوش سابقه‌ترین افراد هم در مقاطعی بلغزد.

والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته.


 
 
نشانه های همسر خوب در سخنان معصومین (ع):
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸
 

 

 

نشانه های همسر خوب در سخنان معصومین (ع):

بانوی ممتاز و نمونه زنی است که :

1-     با ایمان باشد .

 2-     با شوهر و فرزندان خوش اخلاق و مهربان باشد .

 3-     نازا نباشد .

 4-     به شوهر در امور دینی و دنیا کمک کند .

 5-     نزد شوهرش متواضع و در نزد خانواده اش عزیز باشد .

 6-     مطیع شوهر باشد .

 7-     زینت و آرایش خود را فقط صرف شوهر کند .

 8. -خوش سیما وکم مهر باشد ( مهریه اش سنگین نباشد )

 9 - نرم خو و آسان گیر باشد .

 10-تمیز و خوش بو باشد .

 11-شوهرش را همواره خشنود بدارد .

 12-دست پخت نیکو داشته باشد .

 13-ولخرج نباشد . از روی تدبیر مخارج زندگی را تنظیم کند .

 14-خوش رو و خوش برخورد و شاد باشد .

 15-با عفت و در اموال شوهرش امین باشد

 16-تا می تواند نگاهش به نامحرم نیفتذ ونامحرم نیز او را نبیند .

 

 


 
 
پیامد ارتکاب برخی گناهان از دیدگاه قرآن وروایات
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸
 

هوالفتاح العلیم

پیامد ارتکاب برخی گناهان از دیدگاه قرآن وروایات

داستان عجیبى از غیبت:

انس بن مالک مى‌گوید: روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله امر به روزه فرمود و دستور داد کسى بدون اجازه من افطار نکند . مردم روزه گرفتند، چون غروب شد هر روزه‌دارى براى اجازه افطار به محضر آن جناب آمد و آن حضرت اجازه افطار داد . در آن وقت مردى آمد و عرضه داشت دو دختر دارم که تاکنون افطار نکرده‌اند و از آمدن به محضر شما حیا مى‌کنند اجازه دهید هر دو افطار نمایند. حضرت جواب نداد. آن مرد گفته‌اش را تکرار کرد، حضرت پاسخ نگفت، چون بار سوم گفتارش را تکرار کرد حضرت فرمود: آنها که روزه نبودند، چگونه روزه بودند در حالی که گوشت مردم را خورده‌اند، به خانه برو و به هر دو بگو قی (استفراغ) کنند، آن مرد به خانه رفت و دستور قی کردن داد، آن دو قی کردند در حالی که از دهان هر یک قطعه‌اى خون لخته شده بیرون آمد، آن مرد در حال تعجب به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و داستان را گفت، حضرت فرمود به آن کسى که جانم در دست اوست اگر این گناه غیبت بر آنان باقى مانده بود اهل آتش بودند!!

منبع: عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، حسین انصاریان، ج 10

گناه کبیره دروغ

از دیگر گناهان کبیره دروغ است به حکم قطعی عقول بشری و جمیع ادیان آسمانی و در شرع اسلام حرمت آن به ادله اربعه: کتاب، اجماع، سنت و عقل ثابت است و کبیره بدونش از قران و احادیث استفاده می گردد.

رسول خدا ع فرمودند: مومن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار ملک او را لعنت می کنند و بوی گندی از قلبش بیرون می اید که تا بعرش می رسد و خداوند بسبب این دروغ گناه هفتاد زنا که کمترین آن زنای به مادر است برای او می نویسد و شکی نیست گناهی که عقوبتش به این حد باشد از کبائر است.

دروغ

یکی دیگر از محرمات و آفتهای خطرناک زبان ، دروغ گفتن است .

دروغ از گناهان بزرگ و کلید گناهان و سرچشمه تمام بدیها و زشتیهاست .

مومن با فضیلت هیچگاه زبانش را به این خوی زشت عادت نمی دهد ، چه بسا دروغ از انسان شخصیتی کاذب و وارونه ساخته و اعتبار او را از بین می برد و اعتماد عمومی را سست می کند .

دروغ دشمنی و ستیزه جویی با خداوند متعال و بر خلاف فلسفه آفرینش پروردگار است ، زیرا او جهان را بر اساس صدوق و راستی و حقسقت و درستی بنا نهاده است ، چنانکه می فرماید : « او کسی است که آسمانها و زمین را بحق آفرید….  » « انعام / 73 »

اصولا حقایق ناب را در طبیعت و هستی باید جستجو کرد و از زبان آفرینش باید شنید . تمام قوانین علمی و فلسفی برداشتی است نسبی از جهان هستی و قوانین حاکم بر آن و طالبان حقیقت همه و همه در اسرار هستی می اندیشند و از آن الهام می گیرند .

خداوند می فرماید : « ما آیات و نشانه های خود را در آفاق و انفس به آنها نشان می دهیم تا برای انها آشکار شود که { محمد آورنده } عین حقیقت است . « فصلت / 53 »

حضرت علی (ع) می فرمایند : « مردم قسمتی از حق و قسمتی از باطل را گرفته و در هم می آمیزند { و از این راه باطل را به خورد مردم می دهند } »  « نهج البلاغه / حکمت 126 »

زیرا باطل محض را نمی شود به مردم ارائه داد ، که طبع حقیقت جوی مردم خود به خود آن را دفع می کند .

خداوند سبحان چه با زبان تکوین و چه با زبان تشریع ، با صداقت و راستی با بندگانش سخن می گوید و می فرماید : « و کلام خدای تو از روی راستی و عدالت به حد کمال است و هیچ کس را یارای تغییر و تبدیل در آن نیست . » « انعام / 115 »

در فضیلت صداقت و راستی همین بس که خداوند متعال در مقام ستایش از خویش ، خود را با این کلمه تعریف می کند و می فرماید :

« . از خدا راستگو تر کیست ؟ » « نساء / 122 »

و پیامبرانش را نیز با صداقت می ستاید و از مومنان می خواهد که با صادقان و راستگویان همراه و همگام باشند .

« ای کسانی که ایمان آورده اید ! تقوای الهی پیشه سازید و با راستگویان همراه و همگام باشید » « توبه/119 »

دروغ در روایات اسلامی

دروغ در ردیف شرک به خدا

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« آیا شما را از بزرگترین گناهان خبر ندهم ؟ بزرگترین گناه شرک به خدا و بد رفتاری نسبت به پدر و مادر و دروغ گفتن است .» « جامع السعادات ، ج2/ص322 »

دروغ کلید گناهان

حضرت امام حسن عسکری (ع) فرمود :

« تمام پلیدیها در خانه ای نهاده شده و کلید آن دروغ است. » « جامع السعادات ، ج2/ص322 »

دروغ از شراب بدتر است

حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود :

« خداوند متعال برای شر و بدی قفلهایی قرار داده و کلید ان قفلها شراب است و دروغ از شراب هم بدتر است. » « وسائل الشیعه ، ج8/ص572 ؛ اصول کافی ؛ اصول کافی ج2/ص339، حدیث 3»

دروغ سبب خرابی ایمان

حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود :

« دروغ ویران کننده ایمان است » « بحار الانوار چاپ بیروت ، ج 69 / ص247 »

دروغ و روسیاهی

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« از دروغ گفتن خودداری کنید زیرا انسان را روسیاه می کند »  « مستدرک الوسائل ، ج2/ص100 »

دروغ با ایمان سازگار نیست

« امام رضا (ع) روایت می کند که از پیامبر اکرم (ص) سوال شد : آیا انسان با ایمان ممکن است ترسو باشد ؟ فرمود : آری . سوال شد : امکان دارد بخیل باشد ؟ فرمود : آری . آیا ممکن است دروغ گو باشد ؟ فرمود : نه . » « وسائل الشیعه ، ج 8 /ص 573 ؛ جامع السعادات ، ج 2 / ص322 »

دروغگو از درگاه خدا طرد می شود

امام سجاد (ع) در مقام نیایش می گوید :

« خدایا ! شاید مرا در جایگاه دروغگویان یافتی که به حال خود رهایم کردی .» « مفاتیح الجنان / دعای ابوحمزه ثمالی »

دروغگو مستوجب لعن فرشتگان است

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« هرگاه مومن بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار فرشته او را لعنت می کنند و از قلبش بوی گندی بیرون می آید که تا به عرش می رسد ؛ آنگاه نگهبانان عرش بر او لعنت می فرستند. » « مستدرک الوسائل ، ج 2/ ص100 ؛ سفینه البحار ، ج 2 /ص474 ؛ جامع السعادات ، ج2/ص322 »

دروغ علامت نفاق است

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند :

1- در امانت خیانت کند.

2- در سخن دروغ بگوید.

3- در وعده تخلف کند. »

« محجه البیضاء ، ج5 / ص238 ؛ وسائل الشیعه ، ج11 / ص269 »

دروغ بدترین رباها

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« بدترین و بالاترین رباها دروغ است » ( زیرا در ربای اقتصادی سرمایه افراد از میان می رود لکن در دروغ اصل ایمان خدشه دار می شود. ) « مستدرک الوسائل ، ج 2/ ص100 ؛ سفینه البحار ، ج 2 /ص473 »

دروغ بدترین بیماری

حضرت علی (ع) فرمودند :

« بیماری دروغ زشت ترین بیماری است » « مستدرک الوسائل ، ج2/ص100 »

محرومیت از نماز شب

یکی از گناهانی که توفیق نماز شب را از انسان سلب می کند دروغ گفتن است

حضرت امام صادق (ع) فرمود :

« مردی که دروغ بگوید به خاطر ان از خواندن نماز شب محروم می شود. » « سفینه البحار ، ج2 / ص473 »

روزی انسان در ارتباط با دروغ

رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

« دروغ روزی انسان را کم می کند. » « جامع السعادات ، ج 2/ص322 »

دروغ فراموشی می آورد

حضرت صادق (ع) فرمود :

« خداوند فراموشی را بر دروغ پردازان مسلط می سازد. » « بحار الانوار ، چاپ بیروت ، ج 69/ص251 »

دروغ فراموشی می آورد

از امام صادق ع است که: از مجازات دروغگو آنست که خداوند فراموشی را بر او مسلط می گرداند پس دروغی می گوید و آنرا فراموش می نماید و بعد خبری می دهد که منافی با دروغ اولی است و خود را نزد مردم رسوا می سازد.

معنی دروغ بر خدا و پیامبر این است که مطلبی را به دروغ بایشان نسبت دهد خواهد در امر دین باش دیا دنیا مثلا بگوید: خداوند بفلان پیامبر چنین وحی فرستاده و مثل اینکه جمله ای از قران نباشد بقران نسبت دهد یا اینکه آیه قران را ترجمه به خلاف نمیاد. لذا کسانی که می خواهند روی منبر یا میز خطابه یا جای دیگر قران ترجمه کنند بدانند در معرض خطر بزرگی هستند زیرا در ترجمه ایات اولا لازم است قوانین عربی را کاملا خوانده و فهمیده باشد و ثانیا قوه فهم ظاهر آیات را داشته باشد و ثالثا فقط آیاتی که دلالتش واضح است را ترجمه کند(از مهعنی کردن متشابهات بپرهیزد)

عذاب ویژه دروغ گویان:

دروغگو بعذای مخصوص معذب می باشد چنانکه در کتای دعوات راوندی، حدیثی طولانی از رسول خدا ص روایت نموده که آن حضرت مشاهدات خود را در معراج بیان نموده از آنجمله فرمود:

دیدم مردی را که بر پشت خوابانیده شده و دیگری بر سرش ایستاده و در دستش مانند عصایی از آهن که سرش کج باشذژف بود پس بر یکطرفش می آمد و با آنچه در دستش بود بر رویش می زد، از طرف دهان تا قفایش قطعه قطعه می کرد و همچنین به بینی و چشمش می زد تا قفای آن انگاه بطرف دیگر می آمد و همین کار را تکرار می رد و هنوز از این طرف فارغ نشده، طرف دیگر صحیح و بحال اول بر می گشت و با او همان کار اول را می کرد. پرسیدم علت عذاب این شخص چیست؟ به من گفتند: این مردی است که صبح که از خانه اش بیرون می رود دروغی می گوید که زیانش به آفاق می رسد و تا روز قیامت با او چنین عذابی می کنند.

دروغگو از نماز شب محروم است و در نتیجه از برکاتی که این عبادت بزرگ دارد محروم می ماند که از آن جمله از وسع رزق بی بهره است.

عیب جویی از منظر قرآن:

   این اصطلاح در قرآن به کار نرفته است اما با تعابیری همسان در برخی از آیات تجسس و عیب جویی مورد نکوهش واقع شده است:

«وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذی جَمَعَ مالاً وَعَدَدَّه »[12]

«وای بر هر عیب جوی مسخره کننده‌ای. همان کسی که مال فراوانی جمع آوری و شماره کرده (آنکه مشروع و نامشروع را حساب کند)»

   «هُمَزَه» از مادۀ «هَمْز» در اصل به معنی شکستن است و از آنجائیکه افراد عیب جو و غیبت کنند، شخصیت دیگران را در هم می‌شکنند به آنها «هُمَزَه» اطلاق شده است. «لُمَزَه» نیز به معنی غیبت کردن و عیب جویی نمودن است برخی این دو کلمه را به یک معنی گرفته‌اند و معتقدند ذکر این دو با هم برای تأکید بیشتر می‌باشد. اما گروهی برای همزه و لمزه تفاوتهایی قائل‌اند، از جمله اینکه:

1- همزه کسانی‌ هستند که با اشارت دست و سر عیب جویی می‌کنند ولی لمزه با زبان، این کار را انجام می‌دهند.

2- همزه، عیب جویی از روبرو و آشکار است و لمزه عیب جویی نهان یا پشت سر.

   اما در کل این دو واژه به یک معنی است و مفهوم وسیعی دارد که هر گونه عیب جویی و غیبت و طعنه و استهزاء به وسیله زبان و علائم و اشارات و سخن چینی و بدگویی را شامل می‌شود.[13]

  به عقیدۀ برخی این آیه هشداری است به کسانی که غیبت دیگران را می‌کنند و با سخن چینی و دو به هم زنی، بذر کینه و حسد و دشمنی را

درون ایشان می‌افشانند.[14]

«الَّذینَ یَلْمِزونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ المؤمنینَ فی الصَّدَقاتِ وَ الّذینَ لا یَجِدونَ اِلّا جُهْدَهُم فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللهُ مِنْهُم وَ لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ »[15]

«آنهایی که از مؤمنان اطاعت کار، در صدقاتشان عیب جویی می‌کنند و کسانی را که (برای انفاق در راه خدا) جز به مقدار (ناچیز) توانایی خود دسترسی ندارند، مسخره می‌نمایند،خدا آنها را مسخره می‌کند (و کیفر استهزاء کنندگان را به آنها می‌دهد) و برای آنها عذاب دردناکی است.»

 

  روایات متعددی در شأن نزول این آیه در کتب تفسیری و حدیث نقل شده است که از مجموع آنها چنین استفاده می‌شود که: پیامبر (ص)تصمیم می‌گیرد تا لشکر اسلام را برای مقابله با دشمن آماده سازد به همین دلیل نیاز به کمک مالی داشت، عده‌ای کمک قابل توجهی کردند ولی برخی به دلیل درآمد کم، کمک ناچیزی داشتند. منافقان عیبجو به هر یک ایرادی می‌گرفتند. کسانی که زیاد پرداخته بودند به عنوان ریاکار معرفی می‌کردند و کسانی را که ظاهراً کمک کمی کرده بودند به باد استهزاء می‌گرفتند آیه فوق نازل شد و این عمل آنها را نکوهش کرد و عیب جویان

 را از عذاب آخرت بیم داد.[16]

«یا أیّها الّذینَ امَنوا اجْتَنِبوا کَثیراً مَنَ الظَنِّ اِنَّ بَعضَ الظَّنِ اِثْمٌ وَلا تَجَسّسَوا وَلا یَغتَبْ بَعْضُکُمْ بَعضاً...»[17]

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید از بسیاری از گمانها بپرهیزید چرا که بعضی از گمانها گناه است و هرگز (در کار دیگران) تجسس نکنید و هیچ یک از شما دیگری زا غیبت نکند...»

  این‌ آیه با صراحت تمام از تجسس منع کرده و از آنجا که هیچ قید و شرطی برای آن قائل نشده نشان می‌دهد که جستجوگری در کار دیگران و تلاش برای افشای اسرار آنها گناه است البته قرائتی در داخل و خارج آیه وجود دارد که این حکم را مربوط به زندگی شخصی و خصوصی افراد می‌داند و در زندگی اجتماعی تا آنجا که تأثیری در سرنوشت جامعه نداشته باشد (تأثیر مثبت) نیز این حکم صادق است.[18] اموری که مردم می‌خواهند از دیگران پنهان بماند نباید پی گیری و تفحص شوند و نباید دنبال عیوب مسلمانان افتاد و آنها را فاش نمود.

 

 


 
 
سوالات آزمون چهار گزینه ای دین و زندگی ( 3 ) - کنکور
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸
 

بسمه تعالی سوالات آزمون چهار گزینه ای دین و زندگی ( 3 )

  1-در کدام یک از گزینه های زیر ، روابط به طور صحیح نشان داده شده اند ؟ الف ) نا برابری لجتماعی پیوند قلب ها امنیت اجتماعی رشد انسان ها ب ) عدالت اجتماعی پیوند قلب ها امنیت اجتماعی رشد انسان ها ج ) نا برابری اجتماعی پیوند قلب ها کاهش امنیت اجتماعی سلب فرصت شکوفایی ورشد انسان ها د ) عدالت اجتماعی فاصله گرفتن قلب ها کاهش امنیت اجتماعی سلب فرصت شکوفایی انسان ها

2- مضمون عبارت قرآنی ((و خداوند شکیت نا پذیر حکیم است )) با کدام گزینه مطابقت دارد ؟ الف ) و کان الله علیما حکیما ج ) و کان الله عزیزا حکیما ب ) و ان الله سمیع العیلم د ) و ان الله قوی عزیز

 3- ................ معجزه اصلی حضرت .......... نیست . الف ) قرآن – حضرت محمد ( ص ) ج ) زنده کردن مردگان – حضرت عیسی ( ع ) ب ) انجیل – حضرت عیسی ( ع ) د ) عصای تبدیل شده به مار – حضرت عیسی ( ع )

 4- عبارت (( استفاده شخصی از امکانات خصوصی نباید موجب آزار و آذیت دیگران شود )) از کدام قاعده پیروی میکند ؟ الف ) قاعده جزئی لا ضرر و لاضرار ج ) قاعده کلی نفی سبیل ب ) قاعده جزئی نفی سبیل د ) قاعده کلی لا ضرر و لاضرار

 5- ولایت معنوی خداوند شامل چه کسانی میشود ؟ الف ) همه انسانها ب ) مسلمانان ج ) موحدان د ) مومنین حقیقی

 6- روش های متفاوت ائمه اطهار ( ع ) به ما می آموزد که در مواجهه با مسائل مختلف ............ الف ) بر یک روش خاص تاکید داشته باشیم و وظیفه خود را متناسب با شرایط تشخیص دهیم ب ) با تاکید بر یک روش خاص اصول را حفظ کنیم ج ) با حفظ اصول – وظیفه خود را متناسب با شرایط تشخیص دهیم د ) همه موارد

 7- بر اساس آه شریفه (( ام حسبتم ان تدخلوا الجنته و لما یعلم الله . . . )) شرط ورود به بهشت چیست ؟ الف ) تفکر و تدبر در آیات الهی ج ) ایثار جان و مال ب ) نواضع و فرتنی د ) مجاهده در راه خدا

8- وجود کتاب الهی در میان مردم ، به تنهایی برای تشکیل و تعالی نظام کافی نیست بلکه جامعه اسلامی نیازمند ......... و ........... و ........... است . الف ) ولایت ظاهری-ولایت معنوی – حکومت اسلامی ب ) ولایت ظاهری – ولایت معنوی – رهبر اسلامی ج ) ولایت معنوی- مرجعیت علمی – حکومت اسلامی د ) لایت معنوی – ولایت فقیه – رهبری اسلامی

 9- آیه شریفه (( ذلک بان الله لم مغیرا نعمه انعمها )) بیانگر چیست ؟ الف ) پیروزی نهایی حق بر باطل ج ) سنت های خاص حاکم برتحولات جامعه اسلامی ب ) ضرورت تشکیل حکومت اسلامی د ) علت آمدن پیامبران متععد

10 – قرآن کریم پایه و حدت زن و شوهر را .................. قرار داده است و هریک از ................ الف ) عطوفت و مهربانی – زنان و مردان را برای آرامش یکدیگر آفریده اند . ب ) مودت و رحمت – زنان را برای آرامش مردان آفریده اند . ج ) مودت و رحمت - زنان و مردان را برای آرامش یکدیگر آفریده اند . د )عطوفت و مهربانی- مردان را برای آرامش زنان آفریده اند . "هر روز صبح که خط زندگی را شروع میکنیم نیم نگاهی نیز به آخر داشته باشیم ."

 با آرزوی توفیق و سعادت در زندگی: پوراسمعیل

بسمه تعالی پاسخ پرسش های 4 گزینه ای دین و زندگی 3

ا – گزینه 2 صحیح است. 6 – گزینه 3 صحیح است. 2- گزینه 3 صحیح است. 7- گزینه 4 صحیح است. 3- گزینه 2 صحیح است. 8- گزینه 3 صحیح است. 4- گزینه 4 صحیح است. 9- گزینه 3 صحیح است. 5- گزینه 4 صحیح است. 10- گزینه 3 صحیح است.


 
 
سؤالات دین و زندگی سوم دبیرستان
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸
 

سؤالات دین و زندگی سوم دبیرستان

  قابل توجه : این سؤالات با همکاری دفتر تالیف کتب درسی و زیر نظر مستقیم جناب آقای دکتر محمد مهدی اعتصامی مؤلف محترم کتاب تهیه گردیده است.

 

درس اول : بیداری

 

1- قیام امام حسین علیه السلام علیه ستمگران با کدامیک از نیازهای بنیادین انسان ارتباط دارد؟

2- آیا به حکم عقل در موارد زیر می توان اعتماد کرد؟

الف- سعادت انسان در دنیا وآخرت

ب- تدوین یک برنامه جامع برای زندگی

3- اگر کسی در پاسخ به سوال « چگونه باید زیست؟ » بگوید: « تنها باید از لذتهای مادی بهره مند شد » به پاسخ او چه اشکالاتی وارد است؟

4- برای این که پاسخ به نیازهای بنیادین صحیح با شد ، باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟

5- آیا عقل می تواند پاسخ مناسبی به نیاز های بنیادی انسان باشد؟ چرا؟

6- آیا عقل انسان می تواند پاسخگوی مناسبی برای نیازهای بنیادی باشد؟

7- چه راهی برای پاسخ گویی به نیازهای بنیادی انسان وجود دارد؟چرا؟

8- این شعر یادآور کدام خصوصیت انسانی است؟

هر که او بیدارتر ، پردردتر هر که او هشیارتر ، رخ زردتر

9- چرا دستاوردهای علمی انسان نمی توانند پاسخ گوی نیازهای بنیادین انسان باشد؟

11- چه موقع زندگی آدمی معنای انسانی خود را پیدا می کند؟(این مساله را با توجه به نیازها پاسخ دهید)

12- چرا نمی توان پاسخ به نیازها ی بنیادی را به سلیقه فردی واگذار نمود؟

13- در چه شرایطی عقل کارایی کامل در پاسخ گویی به سوال را دارد؟

14- چرا انسان نمی تواند از پاسخ گویی به نیاز های بنیادین فرار کند واز آن غافل بماند؟

15- آیا هر انسانی همواره به نیازهای اساسی خود آگاهی دارد؟ چه موقع این نیازها به دغدغه جدی وسوالهای اصلی او تبدیل می شوند؟

16- در چه صورتی زندگی انسان معنای صحیح پیدا می کند؟

17- منظور از« درد متعالی » چیست؟

18- چرا انسان در پاسخ گویی به نیازهای بنیادی ، ناتوان است؟

19- پاسخ گویی به کدام نیاز اساسی ، پاسخگویی به سایر نیاز ها نیز هست؟ توضیح دهید.

  درس دوم: لطف الهی

 

1- بر مبنای این که هدایت هر موجودی با خلقت خاص او ارتباط دارد ، تناسب میان خلقت وهدایت زنبور عسل با انسان را مقایسه کنید.

2- کدام ویژگی ها در انسان زمینه ساز نوع هدایت اوست؟ این ذمینه سازی را توضیح دهید.

3- در باره نمودار زیر توضیح دهید ومثال مناسبی برای آن ذکر کنید.

 

___ هدایت خاص ___ مخلوق خاص ------------------------------- هدف خاص

 

4- برخی از نتایج ارزشمند تعقل در معارف دین چیست؟ این نتایج را در ارتباط با نیاز ها توضیح دهید.

5- چرا می گوییم هدایت یک اصل عام و همگانی است؟

6- خداوند کدام هدف را به عنوان مقصد نهایی انسان اعلام کرده است؟

7- چه تناسبی میان خلقت ، هدف و هدایت موجو دات وجود دارد؟

8- بنا برسخن امام کاظم «علیه السلام» دو حجتی که خدا بر مردم قرار داده است چیست؟ (نمونه طرح سوال از حدیث )

9- بنا بر سخن امام کاظم « علیه السلام» درباره حجت ظاهر و باطن رتبه ی چه کسانی در دنیا و آخرت بالاتر است؟

10- کدامیک از گزینه های زیر درست نیست؟

بنابرسخن امام کاظم« علیه السلام» درلاره ی دو حجت ظاهر وباطن :

الف کسی که عقلش کاملتر است ، رتبه اش در دنیا و آخرت بالا تر است.

ب رسولان ، انبیا و ائمه حجتهای ظاهر هستند.

ج اگر انسان به یکی از حجتها توجه کند ، به رستگاری می رسد.

11- کدام یک از ویژ گیهای انسان سبب شده که هدایت او در قالب ارسال پیامبران انجام پذیرد؟

12- وسیله ی فهم پیام و معرفت به پیام الهی .................. است.

13- .......................تنها پاسخ صحیح و مطمئن به نیاز انسان است.

14- معنای آیه زیر را تکمیل کنید و توضیح دهید که چگونه این آیه بیانگر هدایت ویژه ی انسان است؟

انا انزلنا علیک الکتاب .......................................................

للناس بالحق برای مردم ، به راستی و درستی

فمن اهتدی فلنفسه ....................................................

ومن ضل و هر کس که گمراه شود

فانما یضل علیها جز این نیست که به زیان خود گمراه می شود

وما انت علیهم بوکیل و تو وکیل و مدافع آن ها نیستی.

 15- چگونگی رابطه ی « عقل واختیار » و «نوع هدایت انسان » را تبیین کنید.

16- حجتهای ظاهر و باطن کدامند و چه رابطه ای با هم دارند؟

17- در ترجمه ی آیات 42 و43 یونس دقت کنید:

« کسانی از آنان فقط سخنان تو را می شنوند ( ولی گوش دل نمی سپارند) آیا تو می توانی کران را به شنیدن وادار کنی گر چه عقل را به کار نبندند؟ و از آنان کسی هست که فقط به تو می نگرد (ولی نه با چشم دل) آیا تو می توانی به کوران راه نشان دهی؟»

اکنون توضیح دهید که این دو آیه درباره حجت های ظاهر وباطن چه می فرماید؟

18- چرا پاسخ به نیازهای اساسی انسان تنها با بهره گیری از عقل میسر نیست؟

19- منظور از « هدایت یک اصل عام است » چیست؟

 

درس سوم : هدایت مستمر

 

1 - دلایل آمدن پیامبران متعدد را نام ببرید .

  – دلایل ختم نبوت را ذکر کنید.

  – این دلایل را با هم مقایسه کنید وارتباط میان آنها را تو ضیح دهید.

2 - ویژ گیهای فطری یعنی چه؟

3 - کدامیک از ویژگیهای زیر فطری هستند؟

1- شعردوستی 2- عدالت طلبی 3- بی نهایت طلبی در زیبایی

4- علاقه به نویسندگی 5- گرایش به علم و آگاهی 6- ذوق مدیریت

4- وجود امام معصوم پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم ) کدام یک از عوامل آمدن پیامبران جدید را از بین می برد؟

5- با وجود این که خداوند یک دین برای هدایت انسان ها فرستاده است ، چرا اکنون ادیان مختلفی در جهان وجود دارد؟

6- دو مورد از ویژگیهای اسلام را که سبب شده است پاسخگوی نیاز های زمان باشد ، تو ضیح دهید و برای هر کدام یک نمونه ذکر کنید.

7- اگر پیامبران ، معصوم نبودند چه مشکلاتی پیش می آ مد؟

8- یکی از ویژ گیهایی که سبب شده اسلام پاسخ گوی نیازهای متغیر زمان با شد ، « تقدم روح و حقیقت تعالیم دینی بر شکل و ظاهر آن » است . این ویژ گی را با ذکر نمونه توضیح دهید.

9- آیا «مسیحیت» و «یهودیت» نام دو دین جداگانه است که خود حضرت موسی و حضرت عیسی (علی نبینا وآله وعلیهما السلام) بر دین خود گذاشته اند؟ دلایل خود را بیان کنید.

10- چرا خداوند فقط در دورانهای گذشته پیامبران خود را فرستاده است؟

11- از بین رفتن تعلیمات پیامبران پیشین یکی از دلایل آمدن پیامبربعدی است. این دلیل را بررسی کنید و توضیح دهید که کدام ویژگی اسلام در مقابل این دلیل قرار دارد؟

12- اسلام چه ویژگی هایی دارد که مانع از محدود شدن آن به زمان خاص می گردد ؟

13 - الف : معنای آیه شریفه ی زیر را تکمیل کنید.

ان الدین عندالله الاسلام ..................................................................

و ماختلف الذین اوتواالکتاب وکسانی که به آنان کتاب داده شد اختلاف نکردند

الا من بعد ما جاءهم العلم مگر بعد از آنکه به حقیقت آگاه شدند

بغیا بینهم ( اختلافی) از روی ستم و تجاوز

ومن یکفر بایات الله ....................................................................

فان الله سریع الحساب ....................................................................

ب : این آیه ، زمینه ی پیدایش تعدد و اختلاف در ادیان را چه می داند؟

12- عوامل وجود ادیان مختلف در جهان چیست؟

 

درس چهارم : معجزه ای از نوع کتاب

 

 1- یکی از نشانه های محتوایی معجزه بودن قرآن کریم انسجام و وحدت درونی در عین نزول تدریجی است. توضیح دهید که این امر چگونه بر معجزه بودن قرآن کریم اشاره دارد؟

2- قرآن کریم را با دیگر کتاب های آسمانی مقایسه کنید:

الف ) شباهت ها ب ) تفاوت ها

3- قرآن کریم را با آثار دانشمندان مقایسه

کنید:

 (الف ) از لحاظ لفظی و ظاهری ( سه مورد

ب ) از نظر معنوی و محتوایی

4- آیا میان ختم نبوت و نوع معجزه ی پیامبر اکرم (ص) رابطه ای وجود دارد؟ توضیح دهید

 5- چرا پیامبران به داشتن معجزه نیازمندند؟

6- تحدی قرآن کریم را توضیح دهید.

7- معنای آیه ی شریفه ی زیر را تکمیل کنید، سپس توضیح دهید که این آیه بیانگر کدام یک از ویژگی های قرآن کریم است؟

افلا یتدبرون القرآن ............................................................................

و لو کان من عند غیر الله اگر از نزد غیر خدا می بود

لوجدوا فیه اختلافاّ کثیراّ در آن ناسازگاری بسیار می یافتند (نساء 82 )

8- اگر معجزه ی پیامبر اکرم (ص) به گونه ای بود که فقط اختصاص به زمان خودش داشت، چه مشکلی پیش می آمد؟

9- اولین آیات نازل شده بر پیامبر اکرم (ص) پنج آیه ی اول سوره ی علق بود که معنای آن چنین است:

بخوان به نام پروردگارت که آفرید* آدمی را از خون بسته آفرید* بخوان و پروردگار تو بزرگوارترین است* آن که با قلم بیاموخت* آدمی را آن چه نمی دانست آموخت*

توضیح دهید: الف) در این آیات خداوند بر چه موضوعی تاکید کرده است؟

ب ) چگونه می توان این آیات را تاییدی بر الهی بودن قرآن دانست؟

 10- رابطه ی امی بودن پیامبر اکرم(ص) را با اعجاز قرآن کریم توضیح دهید.

11- آیا استفاده از قرآن کریم از عناصر فرهنگ زمانه به معنای تاثیر پذیری از آن هاست؟ توضیح دهید.

درس پنجم : گستره رسالت پیامبر

 

1- با یک استدلال ثابت کنید که چرا ولایت و رهبری جامعه ( ولایت ظاهری ) از پایه های دین اسلام است.

2- این سخن امام علی علیه السلام که فرمودند: « رسول خدا بابی از علم بر روی من گشود که از آن هزار باب دیگر گشوده می شد» ، بیانگر کدام قلمرو رسالت پیامبر اکرم (ص) است؟ چگونه؟

 3- بنا بر سخن امام باقر علیه السلام که برای اسلام پنج پایه شمرده اند ، کدام پایه را مهمتر برشمرده اند؟

4- این جمله ی امام خمینی (ره) که می فرماید: «مجموعه ی قانون برا ی اصلاح جامعه کافی نیست. برای این که قانون مایه ی اصلاح بشر شود، به قوه ی اجرائیه و مجری احتیاج دارد» ، چگونه ضرورت حکومت اسلامی را ثابت می کند؟

5- مطابق با کدام ولایت ، وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم واسطه ی همه ی خیرات و برکات مادی و معنوی انسان هاست؟

6- به ترجمه ی آیات زیر دقت کنید و توضیح دهید که این آیات بر کدام یک از قلمروهای رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دلالت دارد؟

   ترجمه ی آیات قلمرو رسالت

 بدینگونه تو را در میان امتی که پیش از ایشان مردمان

دیگری بودند، فرستادیم تا آن چه را به تو وحی کردیم بر

آنان بخوانی................... ( رعد / 13)

 بگو از خدا و رسول اطاعت کنید، پس اگر روی بگردانید،

همانا که خداوند کافران را دوست ندارد. ( آل عمران / 32)

 به یقین ، خدا بر مومنان منت نهاد که رسولی از خودشان

در میانشان بر انگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و

پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاّ پیش

از آن در گمراهی آشکاری بودند. (آل عمران / 164)

7- چگونه می توان از «ضرورت پذیرش ولایت الهی و دوری از حکومت طاغوت» برای اثبات ولایت و سرپرستی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر جامعه استفاده کرد؟

8- «طاغوت » چه کسی است؟ چرا پذیرش ولایت طاغوت در اسلام منع شده است؟

9- دلائل ضرورت تشکیل حکومت اسلامی را بنویسید.

درس ششم : تداوم رسالت

1- کدام یک از قلمروهای رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از ایشان ادامه نمی یابد؟ چرا؟

2- نکات مهمی را که از آیه تطهیر به دست می آید ، بنویسید.(سه مورد)

3- با استناد به حدیث غدیر ولایت و جا نشینی حضرت علی « علیه السلام » را ثابت کنید.

4- چرا انتخاب پیامبر بر عهده ی مردم نیست واز جانب خدا صورت می گیرد؟

5- تداوم کدام یک از قلمروهای مربوط به رسالت پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» ضروری است؟ این تداوم در چه شکلی انجام می گیرد؟

6- چرا تعیین امام باید از جانب خدا و با اعلام پیامبر صورت گیرد و مردم نمی توانند امام تعیین کنند؟

7- چگونه از آیه ی ولایت برای تعیین امامت حضرت علی « علیه السلام» استفاده می شود؟

8- پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله وسلم»در اولین دعوت خویشان به اسلام جانشین خود را معین فرمود و انجام این کار در ابتدای دعوت در بر دارنده ی چه پیامی است؟

9- ترجمه ی حدیث ثقلین را بنویسید و سه پیام درباره ی قرآن و عترت از آن استخراج کنید.

10- الف این سخن پیامبر را تکمیل کنید و ترجمه ی آن را در مقابل آن بنویسید.

من کنت مولاه .......................................

ب پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله وسلم» این عبارت را در چه واقعه ای بیان کرد؟

ج آیا می توان گفت کلمه ی «مولا» در این عبارت به معنی دوستی است؟ چرا؟

درس هفتم : مبارزه ی مستمر (قسمت اول)

 

1- چه عاملی باعث شد که احادیث پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله وسلم» پس از رحلت ایشان به درستی حفظ و نگه داری نشود؟ آیا این شکل برای پیروان ائمه نیز پیش آمد؟

2- چگونه حکومت عدل نبوی به سلطنت کسرایی تبدیل شد؟

 3- تر جمه ی آیه ی 144 سوره ی آل عمران چنین است : « ومحمد نیست مگر رسولی که پیش از او رسولانی دیگری بودند. پس اگر او بمیرد یا کشته شود ، آیا شما به عقب بر خواهید گشت؟هرکس به عقب باز گردد به خدا هیچ گزندی نرساند و خداوند به زودی پاداش سپاسگزاران را میدهد.»

با توجه به این آیه توضیح دهید که :

الف مهم ترین خطری که پس از رحلت رسول خدا مسلمانان را تهدید میکرد چه بو د؟

ب سپاسگزاران واقعی نعمت وجود رسول خدا «صلی الله علیه و آله وسلم» پس از رحلت ایشان چه گسانی هستند؟

4- مهمترین مسائل ومشکلات اجتماعی وفرهنگی عصر پس از پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله وسلم» چه چیزهایی بود؟

5- چرا فرآن کریم مردم را به مطالعه ی سرگذشت ملت ها دعوت کرده است؟

6- تفاوت اساسی حکومت بنی امیه وبنی عباس با رهبری پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله وسلم»

درچه چیزهایی بود؟

 درس هشتم: مبارزه ی مستمر

1- الف: ترجمه ی آیات را تکمیل کنید:

ذلک الذی یبشرالله   این است آن چه خداوند مژده می دهد

عباده الذین امنوا بندگان خود را که ایمان آورده اند.

و عملوا الصالحات   .................................

قل لا اسالکم علیه اجرا بگو برای این از شما مزد نمی خواهم

الا الموده فی الفربی .................................

شوری/ 23

 قل ما سالتکم من اجر   بگو هر مزدی که از شما خواستم

فهو لکم   برای خود شماست

ان اجری الا علی الله   مزد من نیست مگر بر خدا

و هو علی کل شیء شهید و او بر هر چیزی گواه است

ب: سه پیام در ارتباط با مزد رسالت رسول خدا که از این آیات به دست می آید بنویسید.

- ائمه ی اطهار (ع ) در حوزه ی مرجعیت علمی خود چه اقداماتی را انجام دادند؟

3- چرا ائمه اطهار در حوزه ی زندگی سیاسی و اجتماعی خود از برخی روش های متفاوت بهره می بردند؟

 4- ائمه اطهار در مبارزه علیه حاکمان جور چه اصولی را مراعات می کردند؟

  5- ائمه اطهار از دو جهت مبارزه با حاکمان جور را بر خود لازم می دانستند آن دو جهت را توضیح دهید.

6- اصل تقیه چیست و چرا ائمه اطهار از این اصل بهره می بردند؟

7- یکی از درس های مهمی که می توان از روش های متفاوت ائمه ی اطهار در مواجهه با مسائل گرفت چیست؟ آن را توضیح دهید.

8- کدام یک از قلمروهای مربوط به رسالت پیامبر اکرم (ص) نیازمند به پیگیری پس از ایشان است؟ چرا؟

درس نهم: خورشید پنهان

1- آیا تحقق انتظار در جامعه بدون حضور انسان های منتظر امکان پذیر است؟ چرا؟

2- چه کسانی می توانند در هنگام ظهور امام عصر(عج) ویژگی های لازم برای یاری و همراهی آن حضرت را داشته باشند؟

3- بنا بر سخن امام صادق علیه السلام یکی از ویژگی های یاران حضرت مهدی (عج) محکم تر از صخره ها بودن است. چه کسی می تواند این خصوصیت را در هنگام ظهور داشته باشد؟

4- آیا کسی که در نبرد حق و باطل زمان خود در عرصةی حق علیه باطل حضور فعال نداشته باشد می تواند در رکاب امام عصر (عج) باشد و او را یاری کند؟

5- علت غیبت امام عصر (عج) چیست؟

6- چرا امام عصر (عج) بهره مندی مردم از ایشان را در عصر غیبت به بهره مندی از خورشید پشت ابر تشبیه کرده اند؟ سه مورد از این شباهت ها را ذکر کنید.

7- غیبت در مقابل ظهور است یا حضور؟ تفاوت این دو در چیست؟

8- چه تفاوتی میان انتظار مثبت و سازنده با انتظار منفی و مخرب وجود دارد؟

9- بنا بر آیه ی 11 سوره ی رعد که می فرماید: « خداوند وضع هیچ گروهی را تغییر نمی دهد مگر آن که آن ها خود وضع خویش را دگرگون سازند» علت اصلی غیبت امام زمان (عج) چیست؟

10- چگونگی رهبری و امامت حضرت ولی عصر (عج) در قلمرو ولایت معنوی را توضیح دهید.

درس دهم: در انتظار طلوع

1- آیا می توان گفت که آینده ی تاریخ انسان به چه سرنوشتی خواهد انجامید؟ چگونه؟

2- خداوند در آیه ی 17 سوره ی رعد می فرماید:

«همو از آسمان آبی فرو فرستاد پس رود خانه هایی به اندازه ی گنجایش خودشان روان شدند و سیل کفی بلند روی خود برداشت و از آن چه برای به دست آوردن زینتی یا کالایی در آتش گدازند هم نظیر آن کفی بر می آید. خداوند حق و باطل را چنین مثل می زند اما کف بیرون افتاده از میان می رود. ولی آن چه به مردم سود می رساند در زمین باقی می ماند خداوند مثل ها را چنین می زند»

الف) چه شباهت هایی میان آب رودخانه و کف با حق و باطل وجود دارد؟

ب ) آیا می توان از این مثال آینده ی تاریخ انسان ها را مشخص کرد

3- آیا موضوع موعود و منجی خاص دین اسلام است؟ توضیح دهید.

4- امتیاز دیدگاه شیعه درباره ی موعود با دیگران در چیست؟ (ذکر دو مورد)

5- جواب مبنایی درباره ی مساله ی طول عمر امام زمان (عج) چیست؟

6- انتظار ظهور امام زمان (عج) چه تاثیری در شخص منتظر می گذارد؟

7- پویایی جامعه ی شیعه ناشی از چه عامل هایی است؟

8- معنای آیه ی زیر را تکمیل کنید و پیام آن درباره ی آینده ی تاریخ را بنویسید.

 و لقد کتبنا فی الزبور همانا نوشتیم در زبور

من بعد الذکر پس از ذکر (تورات)

ان الارض یرثها .......................................

عبادی الصالحون .......................................

درس یازدهم: تداوم امامت در عصر غیبت

1- فقیه چه کسی است؟

2- نقش فقها را در عصر غیبت و در زمان حضور ائمه ی اطهار(ع) با یکدیگر مقایسه کنید.

3- چرا مرجع تقلید باید «عادل» و «زمان شناس» باشد؟

4- جملات زیر را تکمیل کنید:

الف) در عصر غیبت مقام مرجعیت علمی در شکل ........................ادامه می یابد.

ب ) یکی از راه های آسان به دست آوردن حکم مرجع تقلید مراجعه به ..................است.

ج) یکی از راه های شناخت مرجع تقلید پرسش از ...........................است.

د)تقلید در احکام دین به معنای ............................است.

5- بنا بر پاسخ امام عصر(عج) به محمد بن اسحاق وظیفه ی شیعه در هنگامی که به امام معصوم دسترسی ندارند چیست؟

6- در عصر غیبت بنا به فرمان امام عصر(عج) مرجعیت علمی و ولایت ظاهری مسلمانان چگونه انجام می گیرد؟

7- آیا در عصر غیبت ولایت معنوی امام عصر(عج) بر عهده ی شخص دیگری قرار می گیرد؟ چرا؟

8- راه بهره مندی از نور ولایت الهی و خروج از ظلمت ها به نور در زمان غیبت امام عصر(عج) چیست؟

9- اصطلاحات زیر را توضیح دهید:

الف) تفقه ب) فقیه ج) مرجع تقلید د) ولی فقیه

10- الف: معنای آیه ی زیر را تکمیل کنید:

الله ولی الذین امنوا خداوند سرپرست مؤمنان اسـت

یخرجهم من الظلمات الی النور ......................................................

و الذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت و کافران اولیائشان طاغوت هایند

یخرجونهم من الظلمات الی النور ......................................................

اولئک اصحاب النار ......................................................

هم فیها خالدون .....................................................

ب: بر اساس این آیه پیام های زیر را تکمیل کنید:

کسی می تواند از تاریکی به نور در آید که........................................................................................

کسانی که فرمان الهی را نپذیرند.......................................................................................................

چه عاملی سبب شده که رابطه ی عمیقی میان مراجع و مردم پدید آید؟

درس دوازدهم: ولایت فقیه

1- جدول زیر را تکمیل کنید:

  

مرجع تقلید

ولی فقیه

نوع انتخاب

شخصی

عمومی

تعدداشخاص

 

 

شرایط عمومی

 

 

2- فقیهی می تواند رهبری جامعه ی اسلامی را بر عهده گیرد که «مشروعیت» و «مقبولیت» داشته باشد. این دو اصطلاح را توضیح دهید.

3- تفاوت اساسی نظام اسلامی با سایر حکومت های دمکراتیک چیست؟

4- آیا مسؤولیت مردم در نظام اسلامی با انتخاب رهبر و سایر مسؤولان جامعه خاتمه می یابد؟

5- نقش زمینه سازی حکومت اسلامی برای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) را توضیح دهید.

6- انتخاب ولی فقیه بنا بر قانون اساسی در کشور ما به چه صورت انجام می گیرد؟

7- با توجه به نامه ی حضرت علی(ع) به مالک اشتر توضیح دهید:

الف) چرا نباید سخن افراد سخن چین را با شتاب پذیرفت؟

ب ) چرا نباید با افراد ترسو مشورت کرد؟

ج ) چرا نباید افراد نیکوکار و بد ار در نظر رهبر یکسان باشند؟

د ) چه کسانی در حکومت اسلامی بیش از دیگران به عدالت نیاز دارند؟

ه ) چرا مهربانی و محبت رهبر باید شامل حال همه ی افراد جامعه باشد؟

و ) چرا رهبر باید عیب جویان را از خود دور کند؟

 درس سیزدهم: کرامت نفس

1- برخی شرایط اجتماعی یا اقتصادی را عامل گناه و خطای خود معرفی می کنند. چنین نظری تا چه اندازه می تواند درست باشد؟

2- چرا انسان کریم از انجام گناه پروا دارد؟

3- عامل اصلی ناتوانی برخی انسان ها در کنترل شهوت و تحریکات بیرونی چیست؟

4- برخی از آثار کرامت نفس را توضیح دهید؟

5- جملات زیر را تکمیل کنید:

کسی که در بیرون تن به ذلت تن می دهد ابتدا.......................................................................................

قدر و منزلت هر کس به میزان ..................................................................................................................

6- چگونه می توان کرامت و عزت نفس را پرورش داد و تقویت کرد؟

7- الف: ترجمه ی آیه ی شریفه ی زیر را تکمیل کنید:

ولله العزه جمیعا ............................................

و لرسوله ............................................

و للمؤمنین ...........................................

لکن المنافقین لا یعلمون ...........................................

ب ) از این که عزت را ابتدا برای خدا و سپس برای رسول و بعد از آن برای مؤمنین اعلام می کند چه نتیجه ای می توان گرفت؟

ج ) آیا منافقین می توانند به میزانی هر چند اندک بهره مند از عزت باشند؟

8- بنا بر سخن حضرت علی(ع) اگر خداوند در نظر کسی بزرگ شد ثمره و نتیجهی آن چیست؟

9- بنا بر سخن امام سجاد(ع) از همه ی مردم گرامی تر چه کسی است؟

10- بنا بر سخن امام علی(ع) در چه صورتی شهوت ها نزد انسان پست و حقیر می شود؟

11- امام صادق(ع) قیمت و بهای نفس خود را چه چیزی می داند؟

12- خود عالی و اصیل با خود دانی و غیر اصیل چه تفاوتی دارد؟

13- سه مثال از تقابل و رویایی میان خود عالی و خود دانی ذکر کنید.

14- چرا انسان صاحب کرامت اهل پیمان شکنی نیست؟

درس چهاردهم: زمینه های پیوند مقدس

1- نگاه ویژه ی دین به زن و مرد چگونه است؟

شباهت ها:

تفاوت ها:

2- ترجمه ی آیه ی شریفه ی زیر را تکمیل کنید آنگاه بر اساس این آیه ‘ دیدگاه اسلام درباره ی زن و مرد را توضیح دهید.

من عمل صالحاْْْْ ........................................................

من ذکر او انثی .........................................................

و هو مؤمن ...........................................................

فلنحیینّه حیاه طیّبه او را با یک زندگی پاک حیات بخشیم

ولنجزینهم اجرهم و مسلما به آنان پاداش می دهیم

باحسن ما کانوا یعملون مطابق با بهترین اعمالشان

3- جوانانی که تشکیل خانواده می دهند در مقایسه با جوانان مجرد به کدام فضیلت های اخلاقی دست می یابند؟ (چهار مورد)

4- چه زمینه هایی سبب تشکیل خانواده می شود؟

5- کدام یک از زمینه های تشکیل خانواده ارزشمندتر و برتر است؟ چرا؟

6- چرا می گوییم خانواده یک نهاد طبیعی و متفاوت با سایر نهادهای اجتماعی است؟

7- چگونه می توان خانواده را به عامل گسترش مهربانی و دوستی در جامعه تبدیل کرد؟

8- به ترجمه ی آیه ی 21 سوره ی روم توجه کنید:

9- از نشانه های او این که از (نوع) خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان ها آرامش یابید و میانتان دوستی و رحمت نهاد . آری در این (نعمت) برای مردمی که می اندیشند قطعا نشانه هایی است.»

10- این آیه بیانگر کدام یک از زمینه های تشکیل خانواده است؟

11- از دیدگاه قرآن کریم ارج و منزلت زن و مرد به چه اموری بستگی دارد؟

درس پانزدهم: پیوند مقدس

1- چرا پیشوایان ما توصیه کرده اند که در انتخاب همسر با پدر و مادر خود مشورت کنیم و به نظرات آنان توجه نماییم؟

2- با توجه به آموزه های پیشوایان دین در مورد هر یک از موارد زیر توضیح دهید:

الف) زمان مناسب برای ازدواج

ب ) دو راه مناسب برای شناخت همسر

ج ) سه معیار مناسب برای انتخاب همسر

3- تاخیر در زمان ازدواج چه مشکلاتی در پی دارد؟

4- جملات زیر را تکمیل کنید:

پیشوایان ما فرموده اند : الف - .................................................. نصف دین خود را حفظ کرده است.

ب دو رکعت نماز شخص متاهل برابر با .......................................... است.

5- با توجه به زمینه های طبیعی تشکیل خانواده هدف اصلی از ازدواج را ذکر کنید.

درس شانزدهم: کانون مهر

1- شرایط صحیح بودن پیمان ازدواج را ذکر کنید.

2- نفقه چیست و بر عهده ی کیست؟

3- آیا نقش هایی را که اسلام بر عهده ی اعضای خانواده قرار داده می توان جا به جا کرد؟ چرا؟

4- نقش هایی که اسلام بر عهده ی هر یک از اعضا قرار داده چه تفاوتی با نقش های افراد در مؤسسات و سازمان های اداری دارد؟

5- از نظر اسلام کدام یک از وظایف مربوط به خانواده بر عهده ی مرد است؟

6- از نظر اسلام کدام یک از وظایف مربوط به خانواده بر عهده ی زن است؟

7- مهم ترین وظیفه ی مشترک زن و مرد در خانواده چیست؟

8- چرا خداوند وظیفه ی تامین را از دوش مادران برداشته است؟

9- مقدس ترین نقش زن در خانواده چیست؟ چرا؟

10- بنا بر آموزه های پیشوایان دین:

جهاد زن ................................. برای شوهر است.

مرد مدیریت عمومی خانواده را بر عهده دارد و زن .................................... را نشستن در کنار همسر و هم صحبتی با او از................................................ پیش خداوند بهتر است.

11- الف) معنای آیه ی شریفه زیر را تکمیل کنید:

و قضی ربک  .............................................

ان لا تعبدوا الا ایاه .............................................

و بالوالدین احسانا  ............................................

اما یبلغن عندک الکبر  اگر آن ها نزد تو به پیری رسیدند

احدهما او کلاهما  .................................................

فلا تقل لهما اف ................................................

و لا تنهر هما  و ایشان را از خود مران

و قل لهما قولا کریما  و با آن دو کریمانه سخن بگو

و اخفض لهما  و برا ی آنان بگستران

جناح الذل من الرحمه  پر و بال مهربانی را از سر رحمت

و قل رب ارحمهما  و بگو: پروردگارا آن دو را ببخش

کما ربیانی صغیرا  همان طور که مرا در کودکی تربیت کردند

(اسراء 23 و 24)

ب ) وظیفه ی اصلی ما نسبت به پدر و مادر چیست؟

ج ) پنج وظیفه ای که در هنگام پیری پدر و مادر بر عهده ی فرزندان است کدام است؟


 
 
آزمون فلسفه ومنطق نوبت اول دی 88
نویسنده : قاسم - پوراسمعیل - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
 

هوالفتاح العلیم : آزمون فلسفه ومنطق  نوبت اول  دبیرستان امام خمینی (ره) : سوم انسانی در سالتحصیلی 88-89                                   

سوالات فلسفه :

1- چرا سقراط راضی نبود اورا سوفیست بنامند وخود را چه معرفی می کرد ؟      1 نمره                                                                                          

2- لفظ فلسفه معرب کلمه ..........................  است و به معنای ..................................  می باشد .5/. نمره

 3- مارکسیسم واسلام  حکومت بر مردم را حق چه کسانی می دانند؟        5/1 نمره

4- مابعد الطبیعه {تعریف خاص فلسفه} را نوشته ودو مورد از مسائل  مابعد الطبیعه را بنویسید؟     5/1     نمره                                  

 5-  نظر پروتاگوراس را در مورد حقیقت و معیار آن بنویسید؟1 نمره

6- سرزمین ...........................  به عنوان مهد تفکر فلسفی یاد می کنند؟25/. نمره

7-  یک مورد از  جنبه های پیام سقراط به اختیار بنویسید ؟ 5/1 نمره

8- چرا نمی دانم سقراط با نمی دانم سوفسطائیان قابل مقایسه نیست  ؟25/1 نمره

سوالات منطق :

9- ارسطو .......... قواعد منطق است نه .......... آن؟ (ابداع کننده- کاشف- طراحی کننده)5/. نمره

10- منطق را تعریف کنید؟5/. نمره

11- تعریف غالباً برای چه اموری کاربرد دارد؟1 نمره

12- تصور وتصدیق را مشخص کرده وچگونه آنها را معلوم می کنیم؟{1- معلم2- کتاب کار فلسفه3- دانش آموزان در انتخابات شرکت می کنند 4-منطق مثل شاقول عمل میکنند }1 نمره

13- از قواعد تعریف دو مورد به اختییار بنویسید؟1 نمره

14- کلی و جزیی را در مفاهیم زیر مشخص کنید؟{1-تهران 2- تضاد 3- دیو4- همه ی دانش آموزان این کلاس  }1 نمره

15- از ویژگیهای ذاتی( وجود ذاتی برای ذات علت نمی خواهد) را توضیح دهید؟5/. نمره

16- مفاهیم زیر  کلیات پنجگانه)خمس) را مشخص کنید؟{1- حیوان2- شیهه کشندگی3- انسان4- کشاورز بودن برای انسان4- راه رفتن برای شتر}1 نمره

17- جنس قریب را تعریف کنید؟5/. نمره

18- اقسام تعریف رامشخص کنید؟{1- شکل سه ضلعی برای مثلث2- جسم شاعر برای انسان3- جسم ناطق برای انسان4- حیوانِ متمدن برای انسان{1 نمره

19- برای {1-کتاب 2-خورشید}یکی از چهار تعریف را بنویسید؟1 نمره

20- ماده و صورت را تعریف کنید؟5/0 نمره

21- { 1- پایتخت عراق بغداد است2- اگر الف ب باشد آن گاه ج د است} نوع قضیه و اجزائ آن را مشخص کنید؟1 نمره

22- قضیه حملی را تعریف کرده   وذکر کنید در فارسی نسبت موجبه وسالبه را با چه فعلی نشان می دهند؟1 نمره

23- شرطی متصل، را تعریف کرده و منفصل غیرقابل جمع در کذب )مانعه الرفع( را با ذکر مثال تعریف کنید   ؟    1 نمره       

 

به امید روزی که از تلاش فلسفه در زندگی خویش غافل نباشیم          موفق باشید         : پوراسمعیل